مرحله 20 امتیازی
من یکی از بزرگترین قصهنویسان ادبیات کودکان در دنیا هستم. در سال 1805 در اودنس، یکی از شهرهای دانمارک و در خانوادهای فقیر بهدنیاآمدم.
مرحله 15 امتیازی
هنوز 9 سال بیشتر نداشتم که پدرم را از دست دادم. مادرم با مشقت بسیار و با انجام کارهایی سخت و طاقتفرسا خرج زندگی ما را تامین میکرد. من از همان کودکی، صورتی زشت و بدترکیب داشتم و از جانب همسالانم مورد تمسخر و تحقیر قرار میگرفتم. بعدها جوجه اردک زشت، همان که کارتونش را بارها و بارها دیدهاید را براساس همین احساس تحقیر و تنفر نوشتم.
مرحله 10 امتیازی
من به دلیل فقر شدید مالی و همچنین اذیت و توهین همکلاسیهایم نتوانستم به تحصیلات خود ادامه دهم اما با همان سواد کمی که داشتم، کتابهای زیادی مطالعه میکردم و از همان زمان، علاقه بسیاری به نویسندگی نشان میدادم.
در سن 14 سالگی عازم کپنهاگ شدم و با مشکلات زیاد توانستم کاری در تئاتر دست و پا کنم. با پشتکار و استعدادی که از خودم نشان دادم توجه مدیران تئاتر را به خود جلب کردم. آنها نیز مقدمات هزینه تحصیل را برایم فراهم کردند و بزودی توانستم دبیرستان و دانشگاه را به پایان برسانم و شروع به نوشتن کردم. تعدادی داستان کودکان به چاپ رساندم که بسیار مورد توجه قرار گرفت. بعد از آن شروع به جمعآوری افسانههای بومی و عامیانه کردم و آنها را با نثری روان روی کاغذ آوردم.
مرحله 5 امتیازی
شهرت من بزودی از مرزهای دانمارک گذشت و عالمگیر شدم. از قصههای معروف من میتوان به سوزن، سرباز دلیر سربی، لباس تازه امپراتور، پری دریایی، دخترک کبریتفروش و جوجه اردک زشت اشاره کرد.
حال بگویید من کیستم؟
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.