«راز شکلها ساخته کارولا هاتوپ:»
آلمان، سوئیس و اتریش بیشتر از دیگر کشورهای اروپایی چه در زمینه سینما و چه در دنیای جعبه جادو تولیدات فراوان و تعریف شده برای کودکان دارند. فیلمسازان تلویزیونی آنها ساخت پروژههای مربوط به این گروه سنی را به مثابه یک کار تخصصی مینگرند از اینرو وقتی فیلمسازی در این عرصه ورود پیدا کرد و موفقیتهایی نیز داشت، عمدتا کارنامه حرفهایش در این روند طی میشود. در سینما نیز میشائیل هانکه یک نماد در این عرصه است. به نوعی که او ظریفترین چالشهای بشری را در دنیای کودکان و نوجوانان تعریف کرده و آثار اینگونهاش با استقبال همه نوع گروه سنی مواجه شده است.
کارولا هاتوپ کارگردان و تهیه کننده تلویزیون آلمان یکی از پرکارترین و شناخته شدهترین افراد در زمینه ساخت آثار مربوط به کودکان است. هاتوپ 60 ساله که برنده جایزه جشنواره جهانی فیلمهای کودکان مونترال نیز شده است طی 30 سال فعالیت در این عرصه؛ بیش از 29 فیلم تلویزیونی برای این گروه سنی ساخته و در سالهای اخیر نیز کارش را در زمینه سینما توسعه داده است.
راز شکلها آخرین فیلم سینمایی اوست که در سال 2009 پس از چندین ماه تاخیر فرصت اکران یافت و با استقبال مواجه گردید. درام ماجراجویانه، فانتزی و معمایی او در واقع یک افسانه پست مدرن برای کودکان است. در فیلم 90 دقیقهای او یک کودک دبستانی به تنهایی با قدرتی عجیب و امتیازی باورنکردنی روبهرو میشود؛ امتیازی که البته ابتدا به ساکن و کمی تا قسمتی میتواند ترسناک باشد. نیکی که قهرمان داستان راز شکلهاست یکروز در راه مدرسه متوجه تغییرات عجیب و مرموزی در دوستان و اطرافیان خود میشود و تا بخواهد جوابی برای ا ین رفتار مرموز بیابد، متوجه میشود که گویی جهان از حرکت باز ایستاده و تنها این نیکی کودک دبستانی است که قادر به حرکت است. نکته دیگر اما رازی است که نیکی با آن مواجه میشود. او ناغافل در مییابد یکی از قطعات آهنگ بتهوون به نام مورفوس داخل کیف مدرسه اوست. حالا او بهدنبال این جواب است که چه کسی یا کسانی این نتها را در کیف او گذاشتهاند و اصلا این تغییرات در اطراف او و این سکون و بازایستایی زمین ربطی به این نتها دارد یا خیر.
کارولا هاتوپ در راز شکلها بیش از هر چیز به تصویر بها داده و سهم دیالوگ در فیلم کمتر از تصویر است که این به نوبه خود درجا یک امتیاز برای راز شکلها به حساب میآید. از سوی دیگر در فیلم با زبان خاص کودکان و نمادهای این گروه سنی آنچنان روبهرو نیستیم و لحن روایی فیلم میتواند مورد توجه هر گروه سنی قرار گیرد. بویژه اتفاقاتی که پس از پیدا شدن قطعات نت در کیف نیکی رخ میدهد همگی با روندی که اشاره شد و به مثابه داستانک فرعی به ماجرای اصلی متصل میشوند.
تاریخنگاری مردم برفی
شورش در کوتوکینو: یک روایت تاریخی مربوط به قرن نوزدهم، آن هم در منطقه اسکاندیناوی، اگر تاکنون به لحاظ فرهنگی زنده مانده باشد، اهمیت و اعتبار فرهنگی خاصی باید برای آن در نظر گرفت، حتی اگر این وقایع و رویدادها یک و نیم قرن پیش در یک دهکده به نام کوتوکینو روی داده باشند؛ ماجرایی که به سال 1852 برمیگردد، جایی که کوتوکینو نه به مثابه حال حاضرش که استانی بزرگ است فقط یک دهکده بزرگ شناخته میشد. چالشهای فرهنگی و مهمتر از آن تعارضات دینی بین برخی از اهالی کوتوکینو و مردم دهکدههای مجاور کمکم کار را به زد و خوردی خونین نزدیک میکند. تجارت اهالی روستا، زیادهخواهی برخی متمولین و همچنین ظلمی که حاکم منطقه و مالیات بگیرهای او بر مردم روا میدارند همگی این برخوردها را اجتنابناپذیر میسازد. در این بین و نزد اهالی دختری به نام الن اسکم (با بازی آنی کریستینا جوسو) رهبری کوتوکینو را به عهده میگیرد تا در مقابل تعدیهای کارل جان راث (با بازی میکائیل پرسبرانت) دیگر تسلیم نشوند؛ مقابلهای که اگرچه و ابتدا برای پرهیز از مالیات و بهرهکشی اهالی بود اما کمکم انگارههای دینی و مذهبی و فرهنگی اهالی نیز به علل جنگ کوتوکینوییها با حاکم منطقه و دارودستهاش اضافه میشود. روندی که یکی از تراژیک ترین و دراماتیکترین اتفاقات تاریخ نروژ و حتی منطقه اسکاندیناوی را شکل میدهد...
سینمای اسکاندیناوی از گذشته دور یکی از منابع بکر هالیوود به حساب میآمد. از سال 1930 تا حال چیزی حدود 800 هنرمند در جایگاه فیلمنامهنویس، کارگردان، بازیگر و حتی فیلمبردار از کشورهای سوئد و نروژ و دانمارک به هالیوود قدم گذاشتند و کارنامه حرفهای سینمایی خود را با موفقیت ادامه دادند. از قدیمیها گرتا گاربو و اینگرید برگمن و اینگمار برگمان را به یاد داریم و از بین جدیدترین این نوع مهاجر ها، همین نیلز گائوپ یکی از بهترین نمونههاست؛ کارگردانی که اولین ساختهاش به نام راهگشا)pathfinder( نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی زبان در سال 1988 شده بود. پس از آن بود که کارگردانی چندین پروژه سینمایی آمریکایی مانند پلیس آهنی به او واگذار شد که او نپذیرفت. اما در میان پروژههایی که گائوپ ساختشان را نپذیرفت اثری وجود دارد که برای ما ایرانیها حساسیتبرانگیز است. فیلم بدون دخترم هرگز را به یاد بیاورید. ابتدا قرار بود گائوپ آن را بسازد که برایان گیلبرت جایگزین او گردید.
به هر روی پس از 6 سال وقفه، گائوپ 16 سال پیش در 39 سالگی اولین فیلم آمریکایی خود ستاره شمال را در 1994 با حضور بازیگرانی چون جیمزکان، کریستوفر لمبرت، کریس مک کورمک و رابرت یانگ ساخت. فیلمی ماجراجویانه و وسترن که البته دنیای غربیاش به جای صحرا و دشت و اسب سرشار از کوه یخی و برف و طوفان بود و البته که فیلم موفقیتی به همراه نداشت و گائوپ به زادگاهش نروژ بازگشت. با این همه نیلز گائوپ در حال حاضر یکی از معتبرترین سینماگران اسکاندیناوی محسوب میشود. او فیلم موفق شورش در کوتوکینو را بر اساس یک روایت و ماجرای تاریخی بسیار مهم در فرهنگ و فولکور نروژ ساخته است؛ ماجرایی که دست برقضا در زادگاه خود نیلز گائوپ یعنی در منطقه کوتوکینو روی داده بود.
درام تاریخی شورش در کوتوکینو از آنجایی که برای مردم نروژ پروژهای ملی محسوب میشد ناگزیر لوکیشن ماجرا در محل واقعی فیلمبرداری گردید. بازیها نیز اگرچه همگی تاثیربرانگیز از کار درآمدند اما عمده سیاهی لشکرها و حتی نقشهای اصلی بر عهده نابازیگران یا هنرپیشههای تازه کار گذاشته شده بود. نقش اصلی ماجرا یعنی کاراکتر الن نیز به چنین بازیگر تازهکاری به نام آنی کریستینا جوسو سپرده شده بود که پیش از این فقط یک نقش فرعی در یک فیلم تلویزیونی را کار کرده بود. در واقع کاری که نیلز گائوپ در انجام دادنش شهره بود یعنی بازی گرفتن از نابازیگران یا تازهکارها در کوتوکینو دوباره جلوهگری یافت تا جایی که برخی از منتقدان بخشهای پایانی این درام 96 دقیقهای را بازیگرمحور خواندهاند. لازم به یادآوری است که فیلم به زبان محلی سامی است. شاید انتخاب این زبان برای پیدا کردن مخاطب جهانی یک ریسک به حساب میآمد ولی باید پذیرفت چون شورش در کوتوکینو یک کار ملی محسوب میگردید برای گویش زبان سامی بازیگران الزام داشتند.
و در آخر اینکه مانند تمام آثار گائوپ، سناریوی این فیلم نیز توسط خودش نگاشته شد. با این تفاوت که او از یک گروه 20 نفری برای تحقیق و نگارش استفاده کرد و در نهایت یک تیم چهار نفره به سرپرستی خودش کار نگارش فیلمنامه را به پایان بردند. شورش در کوتوکینو در در ژانویه 2008 در نروژ به اکران سراسری رسید و به یکی از پرمخاطبترین آثار سینمایی این کشور تبدیل گردید. اکران جهانی این فیلم اگرچه پررنگ نبود اما حضور پیدرپی شورش در کوتوکینو در جشنوارههای فیلم این نقص را برطرف کرد. چنانچه پس از 2 سال هنوز این فیلم در جشنوارههایی مانند همین جشنواره فیلم فجر شرکت میکند. اگرچه تاکنون این حضور پررنگ جز دریافت جایزه آماندا در نروژ (معادل سیمرغ بلورین خودمان) نتیجهای نداشته است. شاید جشنواره فجر برای این فیلم و برای گائوپ خوشایند باشد.
وقتی همه چیز خوب پیش نمیرود
بازگشت پسر گمراه: در بین کشورهای تازهاستقلال یافته آسیای مرکزی، سینمای ارمنستان پیشروترین به شمار میآید. شاید یکی از دلایل موفقیت سینمای این کشور ظهور یک فیلمساز مولف به نام سرگئی پاراجانف باشد که به تنهایی و برای سالها باعث اعتبار سینمای ارمنستان در جشنوارههای معتبر سینمایی شده بود.
نارینه مکرچیان و آرسن آزاتیان به رغم سن وسال و تجربهای که دارند و امسال با فیلم بازگشت پسر گمراه در جشنواره فجر شرکت کردهاند، نه در قد و قامت پاراجانف هستند و نه فیلمشان اثر خاصی است. با این همه و اگرچه اعتبار بینالمللی این دو آنچنان بالا نیست، ولی در کشور خودشان به عنوان یک زوج فیلمساز نماد تثبیت و استمرار میباشند. به نحویکه آرسن آزاتیان 51 ساله و نارینه مکرچیان 50ساله بیش از 21 سال است که در سینمای ارمنستان حضور پیوسته و البته موفق داشتهاند و همین فیلم بازگشت پسر گمراه با استقبال قابل قبولی در ارمنستان روبهرو گردید. این فیلم با عنوان اصلی ANARAK VORDU VERADARDZ یک ملودرام اجتماعی 88 دقیقهای است که قصهای فراگیر دارد. از این منظر که به روابط خانوادگی و چالش اعضای آن با یکدیگر میپردازد. همان قصه کهنه و تکراری اما مدام در حال وقوع و سرشار از غصهای که به پسران ناخلف یک پدر معقول، نگاه دارد.
آرمن، پدر پا به سن گذاشتهای است که تمام همت خویش را مصروف تربیت 3 فرزند پسرش کرده. در این راه بهواسطه احترام اجتماعی و ثروتی که داشته از هیچ چیزی برای بالندگی پسرانش دریغ نورزیده است. با این حال هرکدام از فرزندان او بهگونهای متفاوت رشد کردهاند و بهنظر میرسد آیندهای که آرمن برای بچه هایش تصور کرده بود، حالا یکسره غلط از کار درآمده است.
پسر ارشد آرمن، جوانی است که که اگرچه گوش به فرمان پدر است و ظاهرا از او تبعیت میکند اما هنوز نتوانسته آن احترام اجتماعی لازم را بهدست بیاورد. پسر کوچک آرمن نیز به مقتضای سن و سالش هنوز خودش را نشناخته و مدام در حال تغییر است. یکروز لباس جین میپوشد و ادای پانکها را در میآورد و قید مدرسه و درس و بحث را میزند و روز دیگر در قامت یک پسر مورد اعتماد، مدام سرش به کتاب است و اصلا از خانه هم خارج نمیشود. با این همه آرمن سالخورده مدام به خود و به دوستان نزدیکش میگوید که از این دو پسر راضی است چراکه حداقل تلاش خود را میکنند، اما این پسر وسطی است که امان پدر را بریده. وهه دومین پسر آرمن گویی از بیخ و بن بیخیال مسوولیتپذیری است. او نه مانند برادر بزرگترش به دنبال حداقلی از اعتبار اجتماعی پدرش است و نه مانند پسر کوچک خانواده به هرحال دست به تجربهای میزند تا حداقل خودش را بشناسد. به روایتی وهه یک ابلوموف تمام عیار است. پول پدر بسیار ثروتمندش از منظر او حلال مشکلات و کلید تمام قفلهای زندگی است. نحوه زندگی او جز شرکت در مهمانیهای پرخرج و یا مهمانی دادنهای تجملی به فعالیت دیگری ختم نمیشود. لاابالیگریهای وهه کار را به آنجا میرساند که مقبولیت خانوادگی آنان نیز با چالش روبهرو میشود و در این حین است که برخورد تند آرمن با وهه باعث رفتن وی از منزل پدری میشود. او مدتها سرگردان و با پولی که دارد، سر میکند. کمکم به پیسی میافتد. بیپولی، بیاعتباری و بیآبرویی کمکم وهه را به فکر فرو میبرد و باعث میشود تا او کمی به خود و نوع زندگی که داشته فکر کند. چند سالی از گم شدن وهه میگذرد، بهنظر میرسد پسر دوم آرمن واقعا تغییر کرده است، ولی این تغییر هویت باید نزد خانواده هم به اثبات برسد.
بازگشت پسر گمراه اگرچه داستان سرراستی دارد ولی شیوه روایتش به مدد نحوه زندگی و فرهنگ ارمنیها در نقاطی به جلوه گریهای خاص میرسد. فرار پسر از منزل پدری تکراریترین شروع برای هر داستان خانوادگی میتواند باشد اما بازگشتهاست که توانایی دارد گاهی تفاوتها را به رخ بکشد. از اینرو نارینه مکرچیان و آرسن آزاتیان پایان جالبی برای فیلم خود درنظر گرفتهاند. وهه اگرچه قصد بازگشت دارد اما هنوز معلوم نیست بتواند قاطعانه رشد خود را به اثبات برساند. در عمده فیلمهای اینگونه اگر بازگشتی در کار باشد، کاراکتر فرزند عمدتا و از ابتدای ورود مجددش به مقبولیت میرسد. اما در بازگشت پسر گمراه هنوز معلوم نیست که بتواند آیندهای برای خود دست و پا کند. مگر اینکه خانواده هم آغوشش را برای او به معنای واقعی کلمه باز کند.
مهدی تهرانی