هادی، فیلمسازی بسیجی است که برای ساختن فیلمی درباره بوسنی عازم دیاری شده که پیشتر همتای عکاس او به نام «عزیز» در جبهههای جنگ آن حضور داشته و مجروح شده است و حالا تنها صدای ضبط شده او روی نوار کاست قرار است هدایتگر هادی برای یافتن آتش عشق پنهان در زیر خاکستر سبز بوسنی باشد.
هادی یک راوی است؛ یک شاهد؛ یک بیننده که البته فقط تا آن اندازهای میتواند ببیند که باید ببیند. او و عزیز آنقدر به هم شبیهند که گویی نهفقط دو روح در یک تن که حتی یک روح واحدند. هادی در طول مسیر سفر خود به بوسنی، قدم به قدم بیشتر در قالب عزیز فرو میرود و لحظه به لحظه خاک این سرزمین را برای خود آشناتر میبیند. او هم مثل عزیز آمده بوده بوسنی تا فقط ناظر باشد، اما مثل عزیز مبدل میشود به مبارز؛ به یک بوسنیایی و به یک جانباز.
هادی هم مثل عزیز ایرانی است یا بنا به شناختی که بوسنیاییها از ایران دارند، هم دیار خمینی. این یکی از ویژگیهای مهم شخصیتی اوست. هم دیار خمینی بودن یعنی هم عدالتخواه بودن و مبارز بودن و دیگرخواه بودن یا به عبارتی همان بسیجی واقعی بودن. شاید برای همین است که زن بوسنیایی در اولین برخورد با هادی بلافاصله بعد از اینکه از ملیت او باخبر میشود؛ در حالی که به چهره هادی خیره مانده به زبان فارسی میگوید: بنیآدم اعضای یکدیگرند...
هادی هنوز به بوسنی نرسیده، راه درست دیدن را میشناسد. میفهمد که برای دیدن آنچه بر بوسنی میرود باید با بوسنی زندگی کند نه اینکه فقط یک جفت چشم ناظر و بیاحساس همچون چشمی دوربین عکاسی و فیلمبرداری باشد. به قول عزیز هنوز پا به بوسنی نگذاشته، به آن دل میبندد. درست مثل خود عزیز که ماندن در کنار نماد عینی بوسنی یعنی فاطیما را ترجیح داده بود به ادامه سفر با اصغر و دیگران. او شجاع است و دلیر و بیباک یا به عبارتی جان بر کف. باز هم درست مثل عزیز؛ که در دل توپ و خمپاره و آتش عکس میگرفت و حتی وقتی هم که از پشت چشمی دوربین به جنگ مینگریست. تفاوتی اساسی با دوستان نزدیک خود، نظیر اصغر داشت. به عبارت دیگر، هادی هم مثل عزیز «داغ» است و اگرچه اصغر به او میگوید: «ببین هادی، تو کلت داغه حالیت نیست؛ ولی من یکی نمیذارم. تو دیگه نباید بسوزی.» با این حال هادی با اشتیاق میرود و خودخواسته در عشق بوسنی میسوزد تا بتواند راوی شایستهای برای قصه عزیز و فاطیما و بوسنی و هرزگوین باشد.
پانوشت:
1 - محصول 1372 ایران، کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا، بازیگران: آتیلا پسیانی، باربورا بوبولوا
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)