گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

ننویسی،خوردی؛بنویسی سوختی!

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «شناسنامه ما»،«تفسیر فراجناحی از اندیشه امام خمینی (ره)»،«تامین اجتماعی اساس پیشرفت و توسعه»،«نگاهی نو به شعارهای دوران مبارزه با رژیم پهلوی»،«عزم ملی در حوزه اقتصاد»،«ننویسی، خوردی؛ بنویسی سوختی!»،«کدام چشم‌انداز»و... که برخی از آنها در زری می‌آید.
کد خبر: ۳۰۹۸۵۶

کیهان:شناسنامه ما

«شناسنامه ما»عنوان یادداشت روز روز روزنامه‌ی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن می‌خوانید؛هر ملتی هویت و شناسنامه‌ای دارد، همچنان که هر کس صاحب اصل و نسبی است. اگر از هر یک از ما بپرسند اصل و نسب و شناسنامه ات چیست، احتمالا شناسنامه سه جلدی خود را رو می کنیم و از زادگاه و تبار و قومیت و احیانا دارایی های مادی خود می گوییم. اما آیا فراتر از این شناسنامه شخصی می توانیم از «شناسنامه ایرانی» برای ملت ایران سراغ بگیریم؟ شناسنامه ایران جدید چگونه شناسنامه ای است؟

می گویند جماعتی در مسجد گردهم نشسته بودند. سخن از اصل و نسب شد. هر کس درباره تبار و طایفه خود چیزی گفت. نوبت به «روزبه» رسید، برده ای ایرانی با اربابی یهودی به نام عثمان بن اشهل که به واسطه رسول خدا(ص) آزادی اش را بازیافته بود. او برخلاف دیگران، خود را این گونه معرفی کرد؛ «من سلمان پسر عبدالله هستم. گمراه و گمشده بودم، خداوند عزوجل به برکت محمد(ص) هدایتم کرد. فقیر بودم، خداوند غنی و توانگرم ساخت به برکت محمد(ص). و برده بودم، خداوند به برکت محمد(ص) آزادم کرد». پیامبر که از راه رسید و ماجرا را شنید، فرمود: «ای جماعت قریش! اصل و تبار و بزرگی مرد به دین اوست و شخصیت وی اخلاق او، و ریشه و اصالتش، خرد اوست».

سلمان فارسی (روزبه پسر خشبوذان) با این معرفت و فروتنی بود که از اهل بیت پیامبر(ص) و سلمان محمدی(ص) شد. بی دلیل نبود که پیامبر بارها در تفسیر آیه هایی از سوره های مائده، جمعه و محمد(ص) که دلالت بر آمدن قومی مؤمن و جانشین شدن مسلمانان از دین برگشته می کرد، دست بر شانه جناب سلمان زد و با مضامین نزدیک به هم فرمود: «آن قوم، این مرد و هم وطنان او هستند. به جانم سوگند اگر دین و ایمان و دانش به ستاره ثریا باشد، مردمانی از تبار این مرد و از فرزندان فارس به آن دست خواهند یافت.»

سرنوشت ملت ایران در 2 سده اخیر بی شباهت به سرنوشت سلمان نبود. تاریخ 150 ساله پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، انباشته از روند رویدادهایی است که مدام بر سیطره طواغیت شدت و غلظت بیشتری می بخشد. مگر ملت ایران به ویژه پس از کودتای 28 مرداد 32 به بردگی یهودیت و بهائیت و صهیونیسم مسیحی نرفت؟ آیا جز این است که طولانی ترین نخست وزیر این دوره- امیرعباس هویدا- به عنوان یک بهایی ضد دین و دارای عمیق ترین ارتباطات با حلقه های ماسونی و آمریکایی و انگلیسی، درباره تجزیه بحرین از ایران گفت «دختر خودمان بود، شوهرش دادیم رفت»! مگر نه اینکه به شهادت اسناد سری ساواک، محمدرضا پهلوی غیر از انبوهی از مشاورین و وزرا و نخست وزیران و امرای ارتش و ساواک و شهربانی که اکثریت قریب به اتفاق آنها در زمره سران بهائیت و فراماسونری قرار داشتند، خود نیز به بهائیت گرایش پیدا کرده بود؟ مگر نه اینکه سپهبد رزم آرا با گستاخی به این ملت می گفت شماها عرضه ساختن لولهنگ و اداره یک کارخانه سیمان را هم ندارید، حالا مدعی ملی کردن نفت شده اید؟ و مگر نه اینکه در کنار قانون شرم آور کاپیتولاسیون، آمریکایی ها حق توحش هم از ملت ایران می گرفتند و با همدستی انگلیس از شهریور 1320 به بعد شاه می بردند و شاه می آوردند و کابینه جابجا می کردند؟! آن روز ملت ایران باید به کدام شناسنامه استناد می جست و به کدام هویت می بالید؛ به اینکه حکومتش ظاهراً به عنوان ژاندارم منطقه شناخته می شود اما کفایت ندارد بحرین را به عنوان بخشی از تمامیت ارضی خود حفظ کند؟

سرنوشت ملت ایران بی شباهت به سرنوشت سلمان نبود. ملتی چنین تحقیر شده و برده وار، روح به پیکرش بازگشت وقتی فریاد انقلاب حضرت روح الله را شنید. ملت ایران از آن روز که با نفس امام خمینی به پاخاست، احیا شد. آن روز بود که ملت ایران متولد شد و شناسنامه و هویت پیدا کرد. «ایران جدید»، بی نام خمینی(ره) هیچ هویتی ندارد و هیچ جا شناخته شده نیست. ایران جدید، حیات یافته و آزاد شده خمینی است. امام خمینی در هنگامه جدال و مجادله دو گفتمان غالب-مارکسیسم و لیبرالیسم- ظهور کرد. آن دو گفتمان به واسطه دو قطب بزرگ قدرت در دنیا غلبه و استیلا پیدا کرده بودند. اما نه گفتمان مارکسیستی در تکاپوی 5 دهه ای خود در ایران توانسته بود ملت ایران را به هویت و اقتدار برساند، نه گفتمان لیبرالیستی و نه گفتمان فاشیستی که پیش از آن بود. امام که آمد فقط در منطق و گفت وگو بر این مکاتب ماتریالیستی غلبه نکرد. هر مکتبی فارغ از اینکه در عالم نظریه و بحث غلبه کند، باید در لابراتوار واقعی جامعه و اجتماع، کارآمدی و کفایت خویش را به اثبات برساند و «گفتمان امام» این کفایت را در عمل به رخ کشید.

1-برای اولین بار در یکصد سال اخیر (از 1284 شمسی و نهضت مشروطه به بعد) یک نهضت ملی در ایران پیروز و به تأسیس حکومت منجر شد که آن حکومت اکنون سی و یکمین سال پیروزی را جشن می گیرد 2-برای اولین بار در تاریخ 200 سال اخیر، ملت ایران توانست در جنگی 8ساله و نابرابر از تمامیت ارضی خود در برابر اشغالگران متجاوز پاسداری کند و حتی یک وجب از خاک او به اشغال روس و انگلیس و آمریکا نرود. 3-ملتی که به خاطر ناتوانی در ساختن آفتابه و اداره کارخانه سیمان از سوی زمامداران وطنی و حامیان خارجی آنها تحقیر می شد، به برکت نفس مسیحایی امام خمینی توانست رو به قله های دانش و فناوری کند و در نزدیکی های قله فناوری هسته ای، فناوری نانو و... ده ها دانش و فناوری برتر دیگر بایستد 4-غنی سازی و آزادسازی انرژی در جان ها، منحصر به ایران نماند و هر جا که اشعه ای از بارقه نام و یاد امام خمینی رسید، ملتی را به جنبش آورد. از حزب الله لبنان تا مقاومت اسلامی فلسطین و یمن و مصر و تا آمریکای لاتین یعنی حیاط خلوت آمریکا.

روند تحولات پرشتاب 3 دهه اخیر در دنیا، شاهدی است بر این مدعا که گفتمان امام، گفتمانی احیاگر، نهضت ساز، آزادی بخش و تمدن پرداز است. ملت ایران خود را مدیون چنین گفتمانی می بیند و بی دلیل نیست که 20 سال پیش وقتی روح خدا به ملکوت اعلا شتافت، بزرگ ترین تشییع تاریخ در برابر دیدگان شگفت زده دنیا رقم خورد. اما اکنون حق داریم بپرسیم 20 سال پس از آن تشییع بزرگ چه اتفاقی رخ داد که در نهم دی 1388 - چند روز پس از عاشورای حسینی- ده ها میلیون ایرانی و چند میلیون شهروند تهرانی با خشم و خروش تمام پا به خیابان گذاشتند و چه شد که روزنامه نیویورک تایمز نوشت: «این راهپیمایی، بزرگ ترین راهپیمایی در تهران از زمان تشییع گسترده پیکر آیت الله خمینی در سال 1989 به این طرف است و بی پایگی سناریوی فروپاشی جمهوری اسلامی را نشان می دهد».

پیش قاضی و معلق بازی؟! یعنی می شد بر علیه یک ملت انقلابی، فتنه ای ترتیب داد و به خیال وهم آلود خود نام آن را جنبش و انقلاب نهاد؟! آیا می شد شناسنامه یک ملت را در برابر چشمان کنجکاو و نگران او به استهزا گرفت یا آتش کشید؟ کار کوچکی نبود به آتش کشیدن تصویر حضرت روح الله در فتنه روز 16 آذر و پس از آن جریحه دار کردن عواطف یک ملت در روز عاشورا. کدام جنایت و خیانت بزرگ تر از هتاکی و هجمه به تک تک فضیلت های راهبردی و میراث های ماندگار امام خمینی؟ مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل، شعار راهبردی امام و عین کلام الهی بود و فتنه گران با خط کشیدن بر این شعارها، سران مستکبر اسرائیل و آمریکا را به هیجان آوردند. کدام میراث، سترگ تر و گرانسنگ تر از «جمهوری اسلامی» و «ولایت فقیه» که عمله آشوب به تأسی از بازی گردانان فتنه- مغضوبین و ضالین- به هتاکی و فحاشی علیه آن پرداختند؟ جنایت عناصر تروریست و محارب در این چند ماهه با همه بزرگی به پای این جنایت و خیانت بزرگ سران فتنه نمی رسد. ترور و محاربه اگر مجازاتش اعدام، و قتل اگر سزایش قصاص است، پس درباره مجازات فتنه انگیزی چه باید گفت که خداوند در قرآن فرمود «الفتنه اکبر من القتل» و «الفتنه اشد من القتل».

آیا نباید شگفت زده شد وقتی خبر می رسد فلان آلت دست شبکه صهیونیسم مسیحی در بیانیه 71 خود حرمت شکنان روز عاشورا - ترکیبی از اعضای گروهک های منافقین، سلطنت طلب، بهائیت و...- را «مردم خداجو» خوانده یا به همراهی آن شیخ قدرت طلب و ساده لوح، اعدام تروریست های بمبگذار و آدم کش را اعدام «شهروندان» تفسیر کرده است؟! با این اوصاف نباید گفت در خوش بینانه ترین قضاوت، سران فتنه قطعاتی از همان پازلی هستند که منافقین، بهایی ها و سلطنت طلبان قطعات دیگر آنند؟ آیا جرم این طایفه کم از خیانت سران بهایی رژیم شاه دارد که علناً و با صراحت خاک و مال و دارایی و ناموس ایرانی را به طواغیت آمریکایی و انگلیسی شوهر دادند؟! و مگر نه اینکه فرخ نگهدار عضو مرکزیت گروهک مارکسیستی فدائیان خلق- مستخدم فعلی سازمان جاسوسی سیا- علناً درباره حمایت سران فتنه از تروریست های اعدامی نوشت: «تصمیم آنها به اعتراض، بهایی به سنگینی اعتراض نخست وزیر دولت موقت به اعدام هویدا دارد». آیا جز این است که آن حلقه 5 نفره کذایی که خود را در سکوت توأم با رضایت سران فتنه، اتاق فکر جنبش سبز معرفی کرد، اصالتاً مروج بدعت های انحرافی گروهک استعماری بهائیت در رد اصالت قرآن و انکار ولایت و مهدویت است؟ سران فتنه را با مهره های نشاندار سازمان های جاسوسی آمریکا و اسرائیل و انگلیس چه کار که دستور گرفته اند مشخصاً امام خمینی، ولایت فقیه و عاشورای حسین(ع) را به عنوان ارکان پیروزی و پایداری انقلاب هدف قرار دهند (کتاب دکتر مایکل برانت رئیس اسبق بخش شیعه شناسی سازمان سیا).

در حلقه مغانم، دوش آن صنم چه خوش گفت
با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی؟

روح خدا خمینی، هویت ایران جدید و شناسنامه ملت ماست. مگر می توان بی هیچ هزینه ای، جان از تن ملتی آزاد شده ستاند. خمینی عزیزتر از جان ماست و هر رجل مفلوکی که به نیابت از دشمنان اصلی ملت ایران با این جان درآویزد، گور خویش کنده است. بوی عفن این جماعت مرده هفته هاست مشام ملت عزتمند ایران را می آزارد. 22 بهمن امسال همزمان با جشن پیروزی، روز دفن لاشه فتنه است و چه قدر این لاشه ، به لاشه نظامیان هلاک شده آمریکایی در طبس شبیه است.

امیر مؤمنان(ع)، تارک امر به معروف و نهی از منکر به دست و زبان و دل را «فذلک میت الاحیاء»- مرده ای در میان زنده ها- توصیف کرد، پس چه باید گفت درباره فتنه انگیزان آمر به منکر و ناهی از معروف؟! چه باید گفت درباره جماعت حقیری که به اصل و نسب و شخصیت یک ملت تاختند و سرنگون شدند اما باز هم با لجاجت و عداوت سخن می گویند؟ آیا از مزبله جز بوی تعفن می توان شنید؟ بوی عفن گناه و خیانت بود که آنان را چنین رسوا کرد. «تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب».

مردم سالاری:تفسیر فراجناحی از اندیشه امام خمینی (ره)

«تفسیر فراجناحی از اندیشه امام خمینی (ره)»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم محسن دقت دوست است که در آن می‌خوانید؛هر عیب و ایرادی که بر متولیان سازمان صداوسیما وارد باشد، نمی توان منکر شد که از یک حسن بزرگ برخوردارند و آن دادن رنگ و بوی سیاسی به برنامه هایی است که بیننده انتظار دارد چیزی ورای آن ببیند و بشنود و البته "ظرافت" به کار گرفته شده در شیوه القای گرایش سیاسی مطلوب خود در قالب های گوناگون. به نحوی که مجریان رسانه ملی بتوانند به رغم تمامی این موارد از موضع صاحب خانه سخن بگویند و ژست کدخدامنشی و بی طرفی بگیرند. صدا و سیمای ما هر چه در بخش هایی مانند سرگرمی منفعلانه عمل می کند و ناشیانه اقدام به کپی کاری از روی دست رسانه های دست چندم می نماید، خاطر مخاطبین خود را جمع ساخته که در بخش هایی که بتوان به نوعی آنها را با اغراض سیاسی همراه ساخت کم نمی گذارد و از شگردهای ماهرانه، پیشرفته و منحصر به فرد استفاده می کند.

یکی از آخرین نمونه های در دسترس در این ایام هر شب روی آنتن می رود. برنامه مناظره محوری که در این  دوره توانسته بود سخن متداول کوچه و خیابان و تاکسی و اتوبوس و... را از داخل ساختمان جام جم و رسانه متعلق به همه ملت عرضه کند و از این راه (به شهادت مصاحبه های مردمی خود این برنامه) نوید بازگرداندن اعتمادها و جلب مجدد رضایت عمومی را نسبت به خود سبب شود، ناگهان با چرخش زاویه حرکتی 180 درجه مواجه شد و بینندگان خود را پای سخن نظریه پردازانی نشاند که سعی فراوان کردند تا کمتر به مخالفان و منتقدین سیاسی خود ناسزا بگویند و به اتهامات ریز و درشت متهمشان کنند و البته موفق نشدند.

دریغ و درد آنجاست که در نخستین سال از دهه چهارم حیات انقلاب اسلامی، به اسم تبیین و تشریح چارچوب های نظری و سیره عملی حضرت امام خمینی (ره) در برخورد با رویدادها و جریانات قبل و بعد از پیروزی انقلاب، تریبون صدا و سیما در اختیار کسانی قرار داده می شود که برخی از آنها (حداقل از لحاظ سنی و سوابق مطالعاتی) کمترین قرابت را با موضوع مورد اشاره دارند و در عین حال کمترین ملاحظه ای در اتهام پراکنی بدون مدرک علیه اصلاحات نداشته و ندارند. در عمل نیز مشاهده می گردد این عزیزان بیشتر به دلیل ویژگی دوم است که مورد عنایت این قبیل برنامه ها قرار می گیرند.

سوال این است که چرا با وجود بزرگوارانی که از سال های شروع مبارزه و در تمامی فراز و فرودهای قبل و بعد از انقلاب در کنار امام و همرزم ایشان بوده و گام به گام با آن بزرگوار همراه و همنفس بوده اند، از چنین اشخاصی استفاده می شود؟ آیا فکر نمی کنیم که آنها بهتر قادرند به کالبدشکافی اتفاقات و بیان تفسیری فراجناحی و روزآمد از اندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامی بپردازند تا مورد استفاده پیر و جوان با سطوح مختلف تحصیلات باشد؟

بدیهی است که یکی از منابع درک ریشه ها و اصول استدلالی انقلاب اسلامی برای نسل های آینده همین برنامه هاست. لذا امیدواریم که درسی و یکمین سالگرد انقلا ب اسلا می هیچکس اجازه  نیابد که امام خمینی(ره) را در قالب محدود جناح خویش تفسیر نماید. امیدوارم خوانندگان این نوشتار اشتباه نکنند. هدف، دفاع از شخصیت ها و حتی مشی و مرام اصلاح طلبی نیست که از این منظر مطمئنا هر عبارت به کار رفته در برنامه مد نظر پاسخی درخور و بلند و بالا دارد و هستند خوبانی که بهتر از اینجانب بگویند و بنویسند. مقصود یادآوری حقوق حقه مردم و تذکر این نکته است که ما اجازه نداریم تاریخ را به میل و سلیقه افرادی که تسلط رسانه ای دارند به مردم منتقل کنیم. تجربه نیز نشان داده تنها عرصه ای که در آن حقیقت قربانی نمی شود آوردگاه تاریخ است.

اعتماد:تامین اجتماعی اساس پیشرفت و توسعه

«تامین اجتماعی اساس پیشرفت و توسعه»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی اعتماد به قلم بهروز بهزادی است که در آن می‌خوانید؛در یکی از گزارش های دیروز روزنامه شرایط تامین اجتماعی توسط نماینده کارفرمایان زیر سوال رفته است. در نظر اول شاید خوانندگان اهمیت زیادی برای بحث تامین اجتماعی قائل نباشند ولی باید گفت اگر به نقش مثبت انسان در توسعه و پیشرفت کشور قائل باشیم، باید به بحث تامین او نیز توجه کنیم. متاسفانه خیلی ها تامین اجتماعی را تنها در دفترچه های درمان یا اگر بیشتر توجه داشته باشند در بحث بازنشستگی می بینند، ولی مقوله تامین اجتماعی خارج از بعد مادی آن که البته شامل درمان و بازنشستگی است دارای ابعاد معنوی است که اگر به آن توجه شود، جامعه را آماده دگرگونی، تغییر یا پرسش برای توسعه همه جانبه می کند.

انتخابات ریاست جمهوری امریکا را با ظهور پدیده یی به نام اوباما با شعار تغییر اگر به یاد بیاورید متوجه خواهید شد عمده ترین شعار وی که منجر به پشتیبانی جوانان و روشنفکران و تحصیلکردگان جامعه امریکا از او شد بر بنیان تامین اجتماعی استوار بود.جوامع توسعه یافته اروپایی، به ویژه سوئد که در بحث تامین اجتماعی از جمله پیشرفته ترین جوامع اروپا محسوب می شود، بیشترین تلاش خود را بر تامین اجتماعی متمرکز کرده اند تا بتوانند آدمیانی سرزنده، شاد و امیدوار برای خدمت به توسعه کشورشان داشته باشند و چنین آدمیانی تمام توان شان را صرف خدمت به کشور می کنند.

اما در مقابل کشور عقب مانده یی مانند زیمبابوه را در آفریقا در نظر بگیرید، با اینکه دولت سعی می کند حقوق مستخدمان خود را با توجه به امواج تورم افزایش دهد ولی همیشه داد آنان از کمبود حقوق و دستمزد بلند است. بازرگانان و کسبه جزء تا می توانند در قیمت ها اجحاف می کنند و همین امر عامل تورم چندصددرصدی آن کشور می شود. بسیاری از کارشناسان وضع نامطلوب اقتصادی این کشور را ناشی از نبود تامین اجتماعی و امید به آینده در میان مردم این کشور می دانند، گرچه تصمیمات غلط اقتصادی دولت زیمبابوه نیز خود یکی از علل ناتوانی آن کشور است. در همسایگی زیمبابوه کشور آفریقای جنوبی واقع است.

هر دو قبل از به قدرت رسیدن اکثریت سیاهپوست کشور در وضع مشابه بودند؛ اقلیتی از سفیدپوستان بر میلیون ها سیاهپوست حکومت می کردند. هر دو کشور از نظر ثروت زیرزمینی و پیشرفت کشاورزی همپای هم قرار داشتند ولی بعد از فرآیندی که استقلال سیاهپوستان نام گرفت آفریقای جنوبی به پیشرفت و توسعه ادامه داد، ولی زیمبابوه در شرایط نزولی قرار گرفت. اگر به علت توجه کنیم متوجه می شویم در آفریقای جنوبی بنیان های اجتماعی نظیر تامین اجتماعی به سرعت در میان جمعیت سیاهپوست پا گرفت ولی در زیمبابوه چنین بنیان هایی پا نگرفتند.

در حالی که مردم آفریقای جنوبی می دانستند مشکلی از نظر تامین اجتماعی ندارند و نیاز ندارند به فکر سال های آینده به گونه یی باشند که امروزشان را فدای آن کنند، زیمبابوه یی هایی که زندگی پیرترهای خود را بدون تامین اجتماعی می دیدند، به فکر جمع کردن مال برای سال های پیری بودند که البته موج تورم تمام آن را می خورد و نابود می کرد. امروز آفریقای جنوبی به سرعت مسیر توسعه را طی می کند و زیمبابوه در کوهی از مشکلات نفس نفس می زند.پس بر اساس تجربیات دنیا باید گفت کشوری می تواند مسیر توسعه را به سرعت بپیماید که تامین اجتماعی اولین و مهم ترین شعار و فعالیتش باشد تا مردم بدانند در آینده سازمان یا سازمان هایی هستند که حقوق ایام پیری و کهولت آنان را به گونه یی می پردازند که در آینده از نظر زندگی، خورد و خوراک، بهداشت و درمان و حتی تفریحاتی که خاص افراد بازنشسته است، هیچ مشکلی نخواهند داشت.

بر اساس شعارهای تامین اجتماعی یک فرد باید به گونه یی زندگی کند که هیچ دغدغه یی نسبت به حال و آینده خود از نظر دارو، درمان و رفاه نسبی نداشته باشد و مطمئن باشد جامعه یی که او به آن خدمت می کند، در آینده به او خدمت می کند.با یک تامین اجتماعی بسیار قوی کلیه بنیان های جامعه شکل واقعی می گیرند و کارفرمایان می توانند بدون اینکه کارگران نگران بیکاری باشند نیروهای خود را به گونه یی بچینند که بیشترین بهره وری را داشته باشند.

کارگران یا کارمندان نگران این نیستند که اگر اخراج شوند، مشکل مالی خواهند داشت، چراکه یا حقوق ایام بیکاری می گیرند یا جای دیگری برای استخدام خواهند یافت. نگرانی از بیماری و آینده یی نامطمئن در افراد یک کشور وجود نخواهد داشت و همه زندگی می کنند که از نعمت های خداوند استفاده کرده، لذت ببرند. زندگی اینچنینی بر توان افراد می افزاید و جامعه یی اینچنینی دوران بهره وری و توسعه را تجربه می کند.با توجه به آنچه گفته شد، تامین مادی اجتماعی، نهال تامین معنوی اجتماعی را بارور می کند و از بسیاری مشکلات جوامع که به عنوان سد در برابر پیشرفت و توسعه عمل می کنند جلوگیری می کند.گفتنی است در جوامع مختلف دنیا حتی کشور ما در گذشته ها که تامین اجتماعی به عنوان یک ابزار برای بهروزی جوامع شناخته نشده بود، افراد جامعه ناچار بودند خود به فکر تامین آینده خود باشند و به همین دلیل عمده فعالیت یدی و ذهنی آنان بر جمع آوری برخی کالاهای سرمایه یی استوار می شد که فرصت فعالیت ملی را از آنان می گرفت.

بزرگان خانواده ها هنوز به یاد دارند که زنان خانواده طلا و جواهر را بیشتر به نیت کارایی آنها در روزگار ناداری و کهولت سن جمع می کردند و در چنین نظامی حتی قالی و قالیچه کالایی سرمایه یی محسوب می شد و بسیار دیده شده است که چنین تامینی برای آینده با دستبرد یک دزد بر باد می رفت و خانواده را به خاک سیاه می نشاند، ولی اینک که تامین اجتماعی با یاوری انواع بیمه ها تبدیل به فرآیندی عمومی شده، نگرانی افراد جامعه برای آینده به راحتی خیال تبدیل می شود و افراد می توانند بدون دغدغه به وظایف ملی خود بپردازند.
 
ابتکار:نگاهی نو به شعارهای دوران مبارزه با رژیم پهلوی

«نگاهی نو به شعارهای دوران مبارزه با رژیم پهلوی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار است که در آن می‌خوانید؛از دیر باز استفاده از شعار به عنوان ابزاری برای شناساندن اهداف و خواست های مختلف رایج بوده است. (ارعاب دشمن، تهییج نیروهای خودی، ایجاد همبستگی و قدرت روحی و روانی و هدایت شعار دهندگان به سوی اهدافی خاص، تبیین ایدئولوژی و اندیشه های مختلف). در واقع می توان گفت شعار، وسیله ای مناسب برای توصیف و تبیین اوضاع و احوال اجتماعی و روانشناختی زمان خویش بوده و برای ارائه تحلیل های علمی و پژوهشی، مواد خام گرانمایه ای به شمار می رود. از علایم و ویژگی های هر انقلاب شعارها و نحوه گسترش و نشر آن در میان انقلابیون است. شعار نیز در مفهوم عام خود همان است که در اجتماعات سراسری گفته می شود و یا بر دیوارها و پلاکاردها نقش می بندد.

مردم که بدنه انقلاب ها را تشکیل می دهند، به گونه ای منسجم و هماهنگ خواسته های روزمره و در عین حال پر محتوای خود را که زمینه ساز یک تحول عمیق سیاسی - اجتماعی است، در قالب شعارها بیان می دارند که البته محتوای این شعارها با توجه به میزان درک سیاسی و همچنین ماهیت خواسته های هر جامعه تفاوت دارد. فرم و نوع شعارها نیزهمراه با جریان انقلاب و شدت و ضعف آن تغییر می کند.

ماهیت شعارها نیز خود نشانگر مرحله ای خاص از روند انقلاب است. به طور کلی ماهیت شعارهای انقلابی را می توان به 4 بخش تقسیم کرد: بخشی از شعارها از آغاز انقلاب و حتی قبل از آن به طور رسمی در تجمعات قانونی و از طریق بیانیه های رسمی و حتی در رسانه های گروهی مطرح می شوند که بر اصلاحات و تغییرات جزیی در ماهیت نظام سیاسی تاکید دارند. بخشی دیگر از شعارها که همزمان با اوج گرفتن حرکت انقلابی سر داده می شوند، ماهیت سلبی دارند و خواهان از بین رفتن رژیم سیاسی حاکم هستند و در روزهای آخر پیروزی انقلاب نیز شعارهایی که ماهیت ایجابی داشتند که بر تشکیل یک نظام سیاسی مطلوب تاکید می کردند در تظاهرات سرداده می شد.

در فواصل مختلف حرکت انقلابی نیز شعارهایی که بر نحوه مبارزه تا پیروزی حرکت و انسجام و تقویت پایگاه رهبری تاکید دارند، مورد توجه انقلابیون قرار می گیرد. مقاله حاضر که به شعارهای دوران انقلاب پرداخته است تقدیم شما می شود.

ارزش ادبی شعارها و دیوار نوشته های دوران انقلاب اسلامی
بررسی این شعارها و دیوار نوشته ها نشان می دهد که مردم ایران در آن زمان چه می خواستند؟ نسبت به چه چیز و چه کس کینه داشتند؟ و چه کسانی را دوست می داشتند؟ از شعارها به اعتقاد و تفکر شعار دهندگان نیز می توان پی برد; به عنوان مثال آن کس که شعار می دهد «نان، مسکن، آزادی» چیزی را می جوید که تنها در محدوده این عالم و خواسته های مادی است و بسیار دور است از آن که می گوید: «سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن.» به هر روی این شعارها از جنبه های گوناگون شایان نقد و بررسی است. در اینجا به جنبه های ادبی و بومی آن توجه خواهد شد. با بررسی شعارهای دوران انقلاب می توان گفت آنان که شعارها را سر می دادند و یا آنها را بر دیوار می نوشتند از مردم تحت ستمی بودند که به فغان آمده بودند و نفرتشان را با شعارها و نوشته هایشان بیان می کردند، این شعارها - که برخی از آنها در پی خواهد آمد - برگرفته از نگرش ها و باورهای دینی، اعتقادی و بومی و عامیانه مردم بود. از آنجا که آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار خواهد گرفت شعار است نه شعر، کاملا با اصول و عنصرهای ادبی و شعری مطابقت نمی کند و در بسیاری موارد وقتی از ارزش ادبی و هنری آن سخن به میان می آید، دقیقا به معنای ارزش هنری وادبی شعر ومتون ادبی نیست. دراین مقاله سعی شده است شعارهایی که ادبی تر و هنری تر و پرمعناتر هستند، مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد و ارزش ادبی آنها بیان شود.

 آهنگ و موسیقی در شعارها
از آنجا که شعارها را مردم دست جمعی و یک صدا می خواندند نوعی وزن و آهنگ در شعارهایشان به چشم می خورد:
« سکوت هر مسلمان/ خیانت است به قرآن» :این شعار داری وزن است و «مسلمان» و «قرآن» نیز هم قافیه اند.
« در بهار آزادی جای شهدا خالی راه شهدا باقی»
« نه سازش سیاسی، نه قانون اساسی به گفته خمینی جمهوری اسلامی» :این شعار دارای یک ریتم خاصی است تکرار «س» در آن ایجاد «موسیقی حرف» کرده است تکرار «س» «هیس» و امر به سکوت را به ذهن متبادر می کند خطاب به دشمنان است و آنان که خواهان سازشند.
«خون رنگین بهتر از زندگی ننگین است» :جمله فوق چون دیوار نوشته است نه شعار، دارای وزن نیست، اما تکرار «ن» در آن ایجاد موسیقی کرده است.

 سبک شناسی شعارها
تشبیه
« ای شاه دم بریده، زمان قدرت مردم رسیده» :مردم « به تشبیه(1) مضمر یا پنهان» شاه را سگ می دانند. سگ با دمش برای اربابش چاپلوسی می کند; امریکا ارباب شاه بوده است. دم او - قدرتش - توسط مردم بریده شده است و دیگر توان تملق در برابر امریکا را ندارد، مردم با از بین بردن او، خود حاکم بر سرنوشت شان شده اند.

« در بهار آزادی جای شهدا خالی» :بهار آزادی، تشبیه بلیغ است که از هنری ترین انواع تشبیه در آن حذف شده است و تامل و درنگ خواننده را برای درک معنا می طلبد. بهار پس از زمستان - به معنای نمادین ظلم و بیدادگری است. بهار، فصلی است که مردم از تازیانه های سوز سرما در امانند. دیگر مردم از ترس سرما خود را در لباسها پنهان نمی کنند «آزادی» همچون بهار است. در بخش دوم این شعار «جای شهدا خالی» نیز تشبیه زیبایی وجود دارد - تشبیه مضمر - بهار همراه با گلها و گیاهان است، اصلا لازمه بهار، گل است. هنگامی که می گویند جای آنها خالی است یعنی نیستند و حتما می بایست می بودند و گرنه بلافاصله پس از ذکر «بهار» نامشان برده نمی شد، پس به تشبیه مضمر - پنهان - آنان گل هستند.

تلمیح
« پرسنل هوایی، حر زمان ما شد» :دراین شعار، پرسنل هوایی به حر تشبیه شده اند. تلمیحی تاریخی و مذهبی دراین شعار وجود دارد; «حر» از فرماندهان سپاه یزید بود که به قصد جنگ با امام حسین علیه السلام به میدان آمده بود; اما به خواست خداوند از سپاه کفر بیرون آمد و به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست. پرسنل هوایی نیز در ابتدا در خدمت سپاه شاه - یزید - بودند و سپس به مردم پیوستند، ژرف ساخت این تشبیه و تلمیح این است که شاه همچون یزید است و امام خمینی پیرو امام حسین علیه السلام.

 درون مایه های ادبی شعارها
-زبان گفتار و عامیانه مردمدر شعارها به چشم می خورد که برخاسته از نوعی بیان صمیمی است:
« اگر آقا دیر بیاد، مسلسل ها بیرون می یاد» :مردم در اینجا «آقا» -امام خمینی (ره) - را از خودشان می دانند سپس به جای زبان رسمی زبان روزمره را به کار می برند.

« نم نم بارون می یاد، خمینی تهرون می یاد» :دراینجا نیز زبان و گفتار عامیانه به کار برده شده است. مردم باران را رحمت خداوند می دانند. امام خمینی نیز چون باران است. ژرف ساخت شعار چنین است: تهران چون باغی است، باغی بی برگ و بار; باران بهاری فرا رسیده است. با بارش باران، گلها و گیاهان می رویند و همه جا را عطرآگین می کنند. امام خمینی نیز چون گلی است که پس از باران رحمت الهی از باغ تهران می روید، در ضمن بر اساس سنتی دیرینه، ایرانیان پیش از آمدن میهمانی عزیز که انتظار آمدنش را دارند زمین را آب و جارو می کنند، در اینجا نیز گویی خداوند باران رحمتش را برای ورود امام بر شهر تهران پاشیده است. ملای رومی در شعری به این سنت اشاره می کند.
آب زنید راه را هین که نگار می رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

انعکاس اوضاع جامعه در شعارها
« توپ، تانک، فشفشه، این شاه باید کشته شه» :این شعار متناسب است با حال و هوای روزهای مبارزه با شاه، ارتش شاه با توپ و تانک در خیابان ها به جنگ مردم بی سلاح و بی دفاع آمده بود. مردم خواهان کشته شدن و اعدام شدن شاه هستند، گویی مردم علت این را که خواهان اعدام شاه هستند دراین شعار بیان می کنند. مردم می گویند شاه با توپ و تانک -قدرت نظامی - به جنگ با مردمی برخاسته است که تجهیزات او را ندارند و حداکثر سلاح گرمشان در برابر او فشفشه است، پس چنین شخص ناجوانمردی باید از صفحه روزگار پاک شود. این شعار ناخودآگاه از درون مردم جوشیده است و ممکن است خود آنها چندان از معنای شعارهایشان آگاه نباشند، اما آنگاه که این شعارها به زیر ذره بین نقد و تحقیق ادبی قرار می گیرد معناهای پنهان و منشا آنها آشکار می شود.
بیان نمادهای دینی
« هر کس که عدالتخواه است، از قتل حسین آگاه است» :حسین در اینجا نماد حقیقت خواهی، ایثار و شهادت و مظلومیت است و نمادی دینی و مذهبی دارد.

« تا خون مظلومان به جوش است، آوای عاشورا به گوش است» :دراین جا عاشورا نماد دینی است و معنای آن از زمان و واقعه ای در هزار و چند صد سال پیش فراتر رفته است و الگوی هر زمانی شده است که مظلومان در برابر ظالمان می ایستند و تنها به هدف می اندیشند و از انبوهی دشمنان نمی هراسند. گویا عاشورا چون بانگ مردانگی و غیرتی است که از آن زمان، همواره در حال نواخته شدن است و آزادگان را به پیروزی از خود می خواند.

 گونه شناسی ادبی شعارها
دلالت های ثانوی جملات
« ای شیعیان، شاه فنا می شود، رهبر ما روح خدا می شود» :این جمله، جمله ای خبری است; اما مراد از خبر در اینجا خود خبر نیست بلکه دلالت ثانوی آن مراد است که عبارت است از بیان آرزو و مژده دهی.
« تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود» :این جمله نیز خبری است; اما منظور از آن خبر نیست، بلکه لازم خبر مراد است که در اینجا تشویق و برانگیختن مردم به مبارزه علیه شاه است.
« ارتش اینجا تهران است، دشمن نیاوران است» :دلالت ثانوی این جمله خبری آگاه گردانیدن و شرمنده ساختن ارتش و تبیین راه است.
« مردم چرا نشستین؟ نکنه که شاه پرستین.» :جمله، پرسشی است; اما معنای ثانوی و پنهان آن «نهی» است. شعار دهندگان از مردم می پرسند چرا نشسته اید؟ مراد آنان از این پرسش، گرفتن پاسخ نیست بلکه به آنان می گویند که برخیزید. امر توبیخ و ملامت نیز در آن نهفته است.
شوخی و طنز
« ای بختیار شیره کش، تو هم برو مراکش» :مراکش کشوری است که شاه به آنجا گریخته و با شیره کش نوعی هماهنگی موسیقایی دارد و از طرف دیگر - مرا بکش - را نیز به ذهن متبادر می کند که در تناسب با شیره ای معتاد بودن بختیار است. این گونه ظرافت ها از زبان طنز مردم کوچه و بازار نشات گرفته است.
« استکان طلایی، فرح رفته گدایی» :طلایی و گدایی با یکدیگر تناسبی ندارند و تنها برای آهنگین شدن در کنار هم آمده اند.
« پفک نمکی شوره، نخست وزیر کوره»
« این است شعار بختیار، منقل و وافور بیار»
شایان ذکر است که در برخی شعارها پیوند زبان ادبی با زبان عامیانه ایجادگر طنز بوده است که برخی نمونه های آن در پی می آید.
 « گلهای زهرا همه پرپر شده، این بختیار خر بوده خرتر شده» :گلهای زهرا استعاره است از شهیدان
« زنها به ما پیوستند بی غیرتها نشستند»

رویکرد عالمانه و فکورانه برخی شعارها
« سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن»
« مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد»
« درخت انقلاب به خون احتیاج دارد»
« به ظلم طاغوتیان به جور فرعونیان یا حجه بن الحسن، عجل علی ظهورک»
« ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است، ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است»

جمهوری اسلامی:عزم ملی در حوزه اقتصاد

«عزم ملی در حوزه اقتصاد»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛کشور عزیز ما درحال حاضر برهه حساسی را از نظر برنامه ریزی و هدفگذاری آینده به ویژه در حوزه اقتصاد سپری می کند.

ورود به برنامه پنجم توسعه به عنوان دومین گام از پنج مرحله سند چشم انداز 20 ساله جمهوری اسلامی تصویب یکی از هفت محور طرح تحول اقتصادی که قصد دارد با هدفمندسازی یارانه ها به نظام نادرست فعلی که قدمتی 50 ساله دارد پایان بخشد و سرانجام بررسی بودجه سال آینده همگی مسائلی به حساب می آیند که به نوبه خود تاثیر و نقش بسیار پررنگی در آینده کشور به خصوص در بخش تعاملات اقتصادی ایفا می کنند. از این رو هوشیاری درایت و سعه صدر خصوصیاتی هستند که در برهه حساس فعلی متولیان متفکران و همه مردم باید آنها را بیش از هر زمان دیگری در خود تقویت کنند.

پرهیز از شعار محوری بودن یکی از مهمترین مسائلی است که در کوران تدوین بررسی و اجرای برنامه های اقتصادی اجتماعی باید نسبت به آن هوشیار بود.

منظور از شعار محوری بودن پافشاری بیش از حد و اغراق گونه بر نتایجی است که متولیان تصمیم سازی تصمیم گیری و اجرا با هدف نیل به آنها برنامه های خود را تدوین کرده اند.

بی تردید طرح و تبلیغ اهدافی که از تدوین و اجرای برنامه ها مورد نظر است یکی از مفیدترین اقداماتی است که برای ایجاد یکدلی انگیزه بخشی و همسویی عمومی در جامعه به منظور ایجاد تلاش برای تحقق آنها ضروری است ولی باید توجه داشت که روی دیگر این سکه ایجاد توقع بیش از حد و غیرمعقول در افکار عمومی است که در آینده تصمیم سازان و مجریان را با چالشی به نام عدم باورپذیری عمومی مواجه می کند.

به عبارت دیگر بر مدیران و مسئولان جامعه واجب است که با تبیین هرچه بیشتر و شفاف تر اجزا و اهداف برنامه ها و طرحهای خود برای افکار عمومی این حس را در قاطبه مردم ایجاد کنند که آنچه از سوی مسئولان تدارک دیده شده در چارچوب منافع ملی و آسایش و آرامش آحاد جامعه است . در چنین حالتی است که می توان انتظار داشت عزمی عمومی و قدرتمند برای کمک به تحقق اهداف عالیه ترسیم شده در میان مردم ایجاد گردد.

در این میان بدون شک ارتباط نزدیک شفاف صادقانه و مستمر متولیان امر با گروه های پیشرو در جوامع بسیار مفید خواهد بود چرا که درصورت ایجاد چنین فضا و مناسباتی به علت اعتماد جامعه به این گروه ها مانند اساتید دانشگاه دانشجویان رسانه ها معلمان و... روند انتقال دیدگاه ها و شکل گیری عزم ملی با سرعت و سهولت بیشتری طی می شود.

نقطه مقابل این رفتار کوبیدن بر طبل اهداف است که ناگزیر انسان را به ورطه شعارزدگی می کشاند چرا که این توقع ایجاد می شود که جای خالی ارتباطی مبتنی بر اعتماد صداقت و شفافیت را بین مردم و حاکمیت بزرگنمایی اهداف پر کند که همان شعارزدگی است.

مطالعات مرتبط با مدیریت افکار عمومی نشان می دهد که بالا بردن سطح توقع جامعه از برنامه ها و اقدامات آتی حکومت آفتی است که گریبان متولیان و برنامه ها را توامان می گیرد و از پیشبرد آن اهداف جلوگیری می کند.

به نظر می رسد حال که به دلائل و علل متعدد شاهد همزمانی طرح چند مقوله حساس و مهم در سپهر عمومی جامعه هستیم شایسته است متولیان بررسی و اجرای این برنامه ها و قوانین با محرم دانستن مردم زوایای مختلف و بعضا نامشخص این برنامه ها که شامل قانون هدفمندسازی یارانه ها بودجه سال 89 و برنامه پنجم می شود را برای آحاد کشور تشریح و تبیین کنند تا ضمن رفع نگرانیهای محتمل عزمی فراگیر و ملی برای کمک به اجرای این برنامه ها در جامعه شکل بگیرد.

برای رسیدن به این هدف پرهیز از طرح شعارهای ناممکن بالا بردن سطح توقع عمومی از نتایج این برنامه ها و استتار پیامدهای سخت برخی از برنامه های لازم که کشور به آنها در این مقطع نیاز دارد از مهمترین اولویتها تلقی می شوند.

جهان صنعت:ننویسی،خوردی؛ بنویسی سوختی!

«ننویسی، خوردی؛ بنویسی سوختی!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت است که در آن می‌خوانید؛اصحاب رسانه گاهی برخی خبرها را به زباله‌دانی تحریریه می‌سپارند چراکه اگرخبر یا گزارشی در روز و زمان خود منتشر نشود واقعه‌ای به نام خبرخوری اتفاق افتاده و این خبریا گزارش که قبلا استفاده شده خبر سوخته نام می‌گیرد.

انتشار چنین اخباری در جمع رسانه‌ای‌ها، نقطه ضعف رسانه است که باعث کاهش شان خبرنگار و رسانه متبوعش می‌شود اما گاهی همین خبرها برای برخی روابط عمومی‌ها و صاحبان قدرت که کار چندانی در درازمدت انجام نداده‌اند راهی می‌شود که کم‌کاری‌ها و نقص‌هایشان را پوشش دهند.

جای شگفت است که در سال‌های اخیر این نکته نامطلوب در رابطه محافل رسانه‌ای و روابط عمومی‌های دولتی تشدید شده و تا حدی پیش رفته که مفهوم خبر‌سازی از هیچ را به ذهن متبادر می‌کند. تکرار یک خبر از منابع مختلف مسئول و غیرمسئول رویه‌ای است که با وجود اعلام‌های مکرر دولت مبنی بر شنیدن خبرها از فلان مرجع رسمی باز هم دیده می‌شود.

خبری را مراجع رسمی اعلام می‌کنند و مسئولان و مدیران بخش‌های دیگر هم برای اثبات خود آن را به روایت‌های مشابه تکرار می‌کنند و بدون توجه به اینکه دخالت در موضوعات غیرمرتبط با حوزه کاری‌شان چه معنی دارد و باعث سردرگمی بیشتر مردم می‌شود. مصداق این ماجرا در دولت نهم و دهم بسیار است، هر مدیر مربوط و غیرمربوطی برای خود می‌شود سخنگو و با رسانه‌ها گفت‌و‌گو می‌کند تا خبر‌های سوخته هر روز تکرار شود و حالتی پیش آید که سردبیر می‌گوید: خسته شدیم اینقدر از قیمت‌های متناقض بنزین و سهمیه‌بندی، لایحه هدفمند کردن و روش و مبلغ پرداخت نقدی به مردم ،آمارهای متفاوت و... تکراری نوشتیم.البته که چاره‌ای هم نیست، هر روز صاحب منصبی حرف می‌زند که اگر ننویسی می‌شود خبرخوری و اگر بنویسی می‌شود خبر سوخته!

به هر سو باید به یاد دولت آورد که حداقل در طرح تحول که قرار بود یک سخنگو داشته باشد، هم‌اینک وزیر اقتصاد و معاون پارلمانی دولت و چندده نفر دیگر مواضع رسمی دولت را اعلام می‌کنند که باعث شده حرف‌های مهم‌تر حوزه کاری بسیاری از وزرا و مسوولان تحت‌الشعاع قرار گیرد.نمی‌دانم؛ شاید این هم سیاستی است برای طفره رفتن از مشکلات دیگر، شاید هم غفلتی ندیده و شاید هم سرکشی مسوولانی که مصوبات دولت را هم اجرا نمی‌کنند.

دنیای اقتصاد:کدام چشم انداز

«کدام چشم‌انداز»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنان صفت است که در آن می‌خوانید؛این بیشتر به یک افسانه شبیه است که شرکت‌های پیمانکاری فعال در صنعت برق، 5 هزار میلیارد تومان از دولت طلب دارند و این طلب از 3 سال پیش روندی فزاینده گرفته است.

اما این حرفی است که روزگذشته یکی از اعضای کمیسیون انرژی مجلس قانونگذاری ایران بر زبان آورده و صحت آن را تایید کرده است. جدای از اینکه این موضوع چگونه شروع شده، چه فرجامی خواهد داشت، شرکت‌های پیمانکاری برای دریافت طلب خود چه کرده وچه پاسخ‌هایی شنیده‌اند و... مساله مهم، وفای به عهد است که به نظر می‌رسد در این موضوع خاص نادیده گرفته شده است.

وفای به عهد از پایه‌های استوار در هر دادوستدی میان گروه‌های اجتماعی با یکدیگر و میان شهروندان و دولت است که سست شدن آن می‌تواند برباد دهنده اعتماد باشد. در غیاب اعتماد متقابل میان نهادهای گوناگون، هر حوزه‌ای از فعالیت‌ها به سمت سستی و کژی رانده می‌شود و سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. مثال یادشده در سطور بالا می‌تواند نشانه‌هایی از ناکارآمدی یا غفلت و فراموشی نسبت به علم اقتصاد و رفتار متغیرهای اقتصادی باشد که بدون توجه به خواست‌های نهادها و افراد راه خود را می‌روند و فرجام خود را می‌جویند.

آمارهای ارائه‌شده و ارائه نشده از متغیرهای کلان اقتصادی که توسط بانک مرکزی منتشر شده و در روزگذشته در همین ستون به آنها اشاره شد و نوع تعامل بخشی از دولت با شرکای اقتصادی خود، تصویری ناراحت کننده از مشکلات در سطوح کلان و میانی کسب و کار در ایران را در برابر دیدگان قرار می‌دهد.

برای اینکه حال و روز کسب و کار ایرانیان از ناخوشی فعلی بیرون ‌آید و تصویر روشنی از آینده ترسیم شود، راهی جز اعتمادسازی نیست. این اعتمادسازی از سوی نهاد دولت که قدرت آن در برابر قدرت بخش خصوصی همچون کوه در برابر کاه است،‌ باید با گام‌های بلندتری طی شود.

شهروندان ایرانی این روزها نگران اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها هستند و این نگرانی زمانی افزون‌تر می‌شود که هر روز از زبان مسوولان خبرهای متفاوت می‌شنوند. از سوی دیگر فعالان اقتصادی نیز نگران لایحه برنامه پنجم و لایحه بودجه 1389 کل کشورند و منتظرند تا آینده کسب‌وکارشان را با ماهیت این دو لایحه تنظیم کنند، اما چیز زیادی نمی‌بینند.

زمستان 1388 به زودی تمام می‌شود و شهروندان ایرانی در شرایط خوبی از نظر کسب اطلاعات لازم درباره کسب‌وکار خویش قرار ندارند. مجلس قانونگذاری ایران، اکنون در وضعیت بسیار با اهمیتی قرار گرفته است و نظارت بر اهداف و برنامه‌ها و عملکرد دولت در اقتصاد را باید با توجه بیشتر دنبال کند.

آفرینش:معوقات 48 هزار میلیاردی بانک ها، واقعیت تلخ اقتصادی

«معوقات 48 هزار میلیاردی بانک ها،واقعیت تلخ اقتصادی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش است که در آن می‌خوانید؛براساس جدیدترین گزارش بانک مرکزی، میزان مطالبات معوق بانک ها به 48 هزار میلیارد تومان افزایش یافت. همچنین میزان تسهیلات پرداختی از سوی بانک ها 189 هزار میلیارد تومان از سوی بانک مرکزی اعلام شد که با توجه به رقم اعلام شده مطالبات این بانک ها از مشتریان خود میزان مقایسه ای معوقات به تسهیلات به رقم حدود 25 درصد می رسد که تقریبا 15 درصد بیشتر از استانداردهای جهانی را نشان می دهد.برخی نبود ضمانت کافی از سوی بانک ها، وجود رانت در زمان پرداخت تسهیلات و وضعیت بازار کسب و کار در کشور را از دلایل اصلی عدم پرداخت مطالبات بانک ها از سوی مشتریان ذکر می کنند.

این معضل بزرگ اقتصادی و در عین حال تلخ و گزنده برای جامعه ایران به وضعیتی هشدار دهنده رسیده بطوریکه دادستانی و قوه قضائیه برای حل مشکل وارد عمل شده اند.این که چرا وام های کلان به عده ای پرداخت می شود که توان پرداخت آن  را ندارند در حالی که بسیاری از مردم برای حل مشکلات اقتصادی به کمترین میزان تسهیلات راضی اند و سیستم بانکی این امکان را به آنها نمی دهد، بماند ، اما این که چرا معوقات بانکی این افراد و عدم پرداخت اقساط ماهیانه آنها پس از ماه ها و شاید هم سال ها پیگیری شده است نیز جای تامل دارد.

اما آنچه که امروز موجب شده میزان مطالبات معوقه بانکی بیش از پیش عیان شود همانا عرضه سهام بانک های دولتی در بورس و یا به عبارتی خصوصی شدن آنها می باشد چراکه بانک ها برای آن که در بورس پذیرفته شوند مجبورند  صورت های مالی خود را که شامل دارایی،بدهی و سرمایه بانکی شفاف است نشان دهند بنابراین آنجاست که معوقات بانکی پررنگ تر شده و همچون زخمی چرکین سرباز کرده و بیشتر به چشم می آید. اما این که بورس عاملی شده که بانک ها بیش از پیش دارایی و بدهی های خود را نشان دهند را باید به فال نیک گرفت. از سوی دیگر اعلام چنین رقم بالای بدهی ، از سوی عده ای خاص وام گیرنده بانکی نیز زنگ خطری است که باید برای آن راه حلی پیدا کرد.

هرچند حرکت هایی برای تحت فشار قرار دادن افرادی که معوقات بانکی خود را نپرداخته اند صورت گرفته است اما آنچه که در طی ماه های اخیر رخ داده حاکی از آن است که بانک های دولتی در حالی که یک به یک به سمت خصوصی شدن می رفتند و می روند در عین حال کوله باری از معوقات بانکی را نیز به صاحبان سهام خود هدیه داده اند!

بدیهی است پرداختن به موضوع معوقات بانکی دیرتر از آنچه می بایست انجام می شد مورد توجه و بررسی قرار گرفت و حل و فصل این مشکل را با ابهاماتی روبرو کرده است. حال این سوال مطرح می شود که چرا وام های کلان به عده ای که قادر نیستند آن را به سیستم بانکی برگردانند پرداخت می شود در حالی که بسیاری از مردم برای حل مشکلات ضروری اقتصادی خود که درخواست کمترین میزان تسهیلات را دارند اما سیستم بانکی این امکان را به آنها نمی دهد؟!

بهرحال ورود قوه قضاییه به این موضوع مهم اقتصادی، ملی و کشوری را باید به فال نیک گرفت ، و این گفته رییس قوه قضاییه را که معوقات بانکی را ازجمله مفاسد اقتصادی می داند و جلوگیری از آن را ضروری عنوان می کند را باید یکی از حرکت های مهم در راستای بازپس گیری بدهی های بانکی دانست که مطمئنا زنگ خطری است برای افرادی که از پرداخت بدهی های بانکی خود طفره می روند.به هرحال معوقات بانکی در کشور تبدیل به معضلی بزرگ شده است که اگر به زودی و با قاطعیت و با برخوردی سخت  ، جلو این مساله مهم گرفته نشود، بانک های دولتی را بیش از پیش در پرداخت تسهیلات به ویژه به بخش تولید ناتوان خواهد کرد. بدیهی است استفاده از ابزارهای قانونی و اعمال فشار بر بدهکاران کلان بانکی که تاکنون به حال خود رها شده اند می تواند در کاهش میزان معوقات بانکی موثر باشد.
 
قدس:تلاش آمریکا برای محدود کردن چین

«تلاش آمریکا برای محدود کردن چین»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی قدس به قلم دکتر جواد جهانگیر زاده است که در آن می‌خوانید؛ادامه صدور تسلیحات آمریکا به تایوان شرایط سردی را بر روابط واشنگتن و پکن حکمفرما کرده است. صادرات سلاح به این جزیره کوچک در شرق دور تا آنجا پیش رفته است که تایوانیها حتی از آمریکا درخواست جنگنده و زیر دریایی نیز کرده اند، در حالی که تا پیش از این دریافت سلاح از سوی آنها بیشتر به موشکهای رهگیر و برخی تجهیزات دفاعی منحصر می شد.

کارشناسان معتقدند فروش سلاحهای درخواستی به تایوان که در چارچوب یک قرار داد شش میلیارد دلاری صورت می پذیرد، بدون تردید روابط چین، آمریکا و همچنین چین، تایوان را تیره تر از پیش خواهد کرد. البته روابط چین و تایوان کم و بیش از 20 ماه قبل و زمانی که رئیس جمهور تایپه از قصد کشورش برای اعلام استقلال خبر داد، حالت بحرانی به خود گرفت تا آنجا که پکن حتی تهدید کرد در صورت اعلام استقلال از سوی تایوان از گزینه حمله نظامی به این کشور استفاده خواهد کرد.آمریکا فروش سلاح به تایوان را در راستای ایجاد ثبات در منطقه می داند، اما به روشنی پیداست که این اقدام واشنگتن هیچ پیامی جز ایجاد نا آرامی در حاشیه مرزهای چین ندارد.ایالات متحده به خوبی دریافته است، چین بسرعت در حال تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ در جهان است، بنابراین تمام تلاش خود را به کار می برد تا از طریق فشار بر این کشور و حمایت از دشمنان آن چین را وارد تنشهای قومی و منطقه ای کند تا با ایجاد بحران پکن را از مسائل اصلی خود غافل سازد.

اگرچه به راحتی تفاوت قدرت اقتصادی و نظامی چین قابل درک است و تایپه حتی به لحاظ ثبات سیاسی نیز با مشکلات متعددی مواجه است، اما پیداست که ایجاد هر گونه درگیری در منطقه و آتش افروزی حتی اگر به لحاظ نظامی به سود چین تمام شود، اما در نهایت این کشور را وارد چالشی طولانی و فرسایشی خواهد کرد و حتی ممکن است به حضور نظامی آمریکا در تایپه منتهی شود.

تایوان از سال 1949 اعلام استقلال کرده و به عنوان یک کشور در جامعه جهانی به رسمیت شناخته شده است، اما پکن با رد این استقلال به مدت شش دهه این کشور را همچنان به عنوان بخشی از خاک خود به شمار آورده و از برقراری هرگونه روابط دیپلماتیک با تایپه خودداری کرده است. در واقع مسأله تایوان به یک موضوع ملی برای چینیها تبدیل شده است و آنها به هیچ روی مایل نیستند این کشور را که بخشی از خاک خود می دانند، از خود جدا سازند.

پکن که بارها نسبت به فروش تسلیحات به کاخ سفید هشدار داده است، در پی فروش تازه سلاحهای آمریکایی به تایپه یک سپر موشکی را با هدف منهدم کردن موشکهای پاتریوت فروخته شده به تایوان آزمایش کرد. این کشورحدود دو سال است تبادلات نظامی خود با واشنگتن را به حال تعلیق در آورده است و هر بار به بهانه فروش تسلیحات آمریکایی به تایوان آغاز این مبادلات را عقب می اندازد.

واقعیت آن است، چین به لحاظ رشد اقتصادی و شرایط خود تلاش می کند قدم به راه شوروی سابق گذاشته و خود را به یک ابرقدرت تبدیل کند. چین دارای جمعیت زیاد، قدرت نظامی قابل توجه و توسعه صنعتی مناسبی است که در میان مدت می تواند نگرانیهایی را برای آمریکا ایجاد کند، از این رو کاخ سفید از قدرت گرفتن چین و ایجاد یک شوروی جدید بیمناک است.آمریکایی ها در واقع سعی می کنند، روند رشد چین را محدود کنند و برای این کار بهترین راهکار استفاده از نقاط آسیب پذیر پکن از جمله مسأله تایوان یا تبت است. واشنگتن می کوشد با بر هم زدن اوضاع داخلی چین که از قضا بستر آن نیز وجود دارد، آرامش سیاستمداران آن را به هم زده و آهنگ توسعه چین را کند کرده و این کشور را به مسائل داخلی و منطقه ای مشغول کند.البته چین نیز به دلیل ضعفهایی ازاین نقطه آسیب پذیر می نماید. این کشور 22 درصد جمعیت جهان را به خود اختصاص داده و سیر کردن شکم این تعداد جمعیت کاری دشوار است. همچنین اختلافهای قومی و مذهبی در این کشور بسیار زیاد است و می تواند بهانه ای برای شروع نا آرامیها واقع شود، ضمن اینکه رشد اقتصادی چین طی سالهای اخیر باعث به وجود آمدن شکاف طبقاتی در میان مردم آن شده است، بنابراین آمریکا با درک این واقعیتها حتی در زمانی که به دلیل مشکلات اقتصادی به کمک این کشور نیاز دارد، تلاش می کند از احساس قدرت در میان زمامداران چین جلوگیری کند.

کمک تسلیحاتی به تایوان می تواند بهانه خوبی برای به هم زدن آرامش چین باشد و حتی اگر این کمک به چالش بین تایوان و پکن منجر شود، می تواند در محدود سازی آهنگ رشد اژدهای بیدار شده آسیا، بسیار مؤثر باشد. ضمن اینکه به دلیل نقاط ضعف ذکر شده هر گونه تنش در چین خواهد توانست نقاط آسیب پذیر دیگر این کشور را نیز تحریک کرده و آرامش روانی در بین مردم و مسئولان چینی را به هم بزند که بدون شک تأثیر بسزایی در کند کردن توسعه چین خواهد داشت.  

تهران امروز:خبرهای بد شما را خریدارند!

«خبرهای بد شما را خریدارند!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم سیدجواد سیدپور
است که در آن می‌خوانید؛پیش‌تر از این، روزی خبرنگار یکی از خبرگزاری‌ها آمد و گفت: «خبری نداری علیه شهرداری باشد؟» با تعجب گفتم: «چرا؟» گفت: «به ما گفته‌اند برای هر خبری که علیه شهردار و شهرداری بیاوری پاداش خوبی می‌دهند.» با تامل و تعجب فراوان گفتم: «عجب! خب به هر حال این‌هم کاری است و از بیکاری که بهتر است. نه، من که خبری ندارم.» ولی خبر دارم که برخی عزم خود را جزم کرده‌اند که به هر نحوی شده در مدیریت شهری هیچ چیزی جز رخداد‌های بد، ‌فرجام‌های تلخ، نتایج بیجا و اتفاقات سیاه نبینند.

بر این گروه البته حرجی نیست و هر کسی از این دایره «عرض خود می‌برد و زحمت‌ ما می‌دارد» این کار فقط آن‌گاه جان آزار و خردستیز می‌شود که براساس همین خبرهای مجعول، تحلیل‌ها و تفسیرهای جعلی‌تری نیز تولید و منتشر می‌شود اما چرا باید فضا به‌گونه‌ای بشود که عده‌ای کام‌شان را از تلخی دیگران شیرین کنند؟ چرا عده‌ای برای فرو افتادن دیوارهای تونل توحید لحظه‌شماری می‌کردند؟‌مگر تونل توحید جای چه کسی را تنگ می‌کرد؟ مگر نه این است که هر روز تاخیر در این پروژه بزرگ هزینه‌هایی به شهر و شهروندان آن تحمیل می‌کرد، پس چرا زود راه افتادن آن برای برخی باعث تشویش شده بود و مدام خبرهای ریز و درشت منفی علیه آن منتشر می‌کردند؟ دیروز 12 بهمن، وقتی همزمان با ورود معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) به ایران در ساعت 9:33، 30دستگاه اتوبوس حامل خانواده‌های معظم شهدا، جانبازان و شهروندان به همراه 150 خبرنگار، عکاس و فیلمبردار این تونل بزرگ را افتتاح کردند علی‌القاعده باید پایانی می‌بود بر یک دوره 30 ماهه از خبرسازی‌های نادرست ولی ناگهان یکی از خبرگزاری‌ها با ارسال گسترده SMS یک اتفاق ساده به کاربران خود از صحنه برخورد یک دستگاه خودرو با یک موتوری در تونل تصویری ساخت که انگار فاجعه‌ای در حد خارج شدن قطار تهران – مشهد از ریل یا سقوط هواپیمای توپولف هواپیمایی تابان رخ داده است.

این خودگواهی است بر آنکه نه مدیریت شهری تهران و نه مسئولان تونل توحید، نباید منتظر اتمام خبرسازی‌ها و بزرگنمایی‌های بی‌جهت و باغرض باشند اما واقعا چرا عده‌ای با تونل توحید که جزو افتخارات مهندسی ایرانی و مدیریت شهری در زمانبندی، سرعت، دقت و مدیریت هزینه است، تا بدین اندازه مشکل دارند؟ پاسخ روشن است چرا که تونل توحید بیش از آنکه یک نماد شهری و خدماتی باشد نمادی است از یک دوره مدیریت که گفتمان خود را «گفتمان کارآمدی دین در عرصه مدیریت جامعه» قرار داده است.

گفتمانی که با تکیه بر مبانی جاودان و روشن اسلام، امام(ره) و رهبر فرزانه انقلاب درصدد اثبات این مدعاست که می‌شود در مدیریت کلان جامعه، هم «اثربخشی» داشت و هم «کارآیی»، هم خادم مردم بود و هم ریا نکرد، هم جوی خیابان‌ها را پاک کرد و هم از مردم احترام دید. این گفتمان با تکیه بر مبانی انقلاب درصدد بزرگ‌کردن شهر نیست،‌ در جست‌وجوی طبع بزرگ شهروندان است،
به دنبال فخر‌فرشی بر مردم نیست. در راه تقویت غرور ملی است، آن هم نه با حرف که با عمل. بدین‌سان که شهری درخور و شایسته شهروندان آماده کند تا زیبایی و طراوت در آن موج بزند و هر روز از هر گوشه‌ای خبری و خیری بروز کند و تبلوری باشد از اراده و هماهنگی، همجوشی و همسانی شهروندان و مدیران.

گفتمان کارآمدی دین به دنبال نفی دیگران نیست، در تدارک اثبات خود است، اثبات این گفته از امام (ره) و رهبری که «ما نیز می‌توانیم». می‌توان با تکیه بر توانمندی‌های داخلی و با استفاده از فرزندان این آب و خاک افتخار آفرید ولی «تفرعن» نداشت، می‌توان شهری ساخت که شهروندانش خدمت را واقعا احساس کنند و «منت» را نه. تونل توحید تجسم توان فنی و مهندسی پویای ایرانی است که اگر مدیریت بهینه و کارآمدی باشد حتما نتایج خوب و نیکویی به همراه خواهد آورد.

کیست که نداند حجم عظیم پروژه‌های عمرانی نیمه‌تمام که سال‌ها بر دوش دولت‌ها سنگینی می‌کرد و می‌کند پیش از آنکه صرفا به دلیل کمبود منابع و اعتبار باشد ناشی از فقدان مدیریت کارآمد است؟

اکنون همه واقفند که «کمبود اعتبار» اصلی‌ترین بهانه برای همه مدیرانی است که ناتوانی و ضعف دانش و تخصص خود را در پشت آن نهان سازند تا پاسخگوی مردم نباشند.

دیرزمانی است که متاسفانه مدیریت کشور به عارضه بدخیم «مدیریت هزینه» تبدیل شده و هیچ هنر و توانایی دیگری از خود به نمایش نگذاشته است. توجیه قصور بسیاری از پروژه‌های نافرجام در حالی کمبود اعتبار عنوان می‌شود که «پول» نه همه‌ کارها را می‌کند و نه همه کارها صرفا منتظر پول‌اند، اما بهانه و پوششی شده برای ضعف‌ها و ناتوانایی‌ها. در چنین فضایی و در چنین دوره‌ای اگر پروژه‌ای شهری در قلب پایتخت و در میان هیاهوی پرازدحام ماشین‌ها و آدم‌ها بتواند در مدت 30 ماه به نتیجه برسد اگر یک شاهکار نباشد قطعا یک نمونه عالی و خوب است. نمونه عالی و خوبی از مدیریت برای مردمانی عالی و خوب که شایسته چنین خدمتی هستند.

این مردم سزاوار بهترین‌ها هستند چرا که خود جزو بهترین‌ها محسوب می‌شوند، این را ما نمی‌گوییم این را امام ما و رهبر فرزانه ما گفته‌اند که ملت ما نمونه‌اند. در چنین شرایطی آیا بهتر نیست دوستان خوبی که خبرهای بد را دوست دارند و برای تهیه آن هزینه می‌کنند، پول‌های‌شان را برای خدمت به این مردم نمونه خرج کنند؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها