در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
علاقه شدیدی به خواندن صفحه حوادث دارم و بعد از خواندن، آن را با آب و تاب برای شوهرم و دیگران تعریف میکنم تا همه و به خصوص خودمان همیشه هوشیار باشیم و از اشتباهات دیگران پند بگیریم. از خودم هم تعریف نکرده باشم دارای یک حس ششم زنانه هستم به این معنا که حدسهایی که بیشتر اوقات میزنم درست از آب درمیآید. تمام این قضایا را برای شما گفتم تا ماجرایی را که چند وقت پیش برایم اتفاق افتاد برای شما بازگو کنم.
من در باشگاه ورزشی که رفت و آمد میکردم با خانمی آشنا شدم که چند سالی بود به باشگاه میآمد حتی بیشتر از من و بالطبع ما با هم صحبت میکردیم. این خانم که مستاجر میباشد مدعی بود که شوهرش با این که درآمد خوبی دارد اما به او پول نمیدهد و دیدگاه عجیبی دارد و میگفت ما زنان باید به چهره و زیبایی خودمان اهمیت بدهیم و اگر هم طلا داریم آن را فروخته و خرج کرمهای گرانقیمت و عملهای زیبایی کنیم و در این بحثها من توضیح میدادم که در سن ما و داشتن بچه بزرگ و دانشگاهی چندان نباید در قید و بند این ولخرجیها باشیم چرا که آینده فرزندانمان واجبتر است و وقتی راجع به این خانم با چند تا از خانمهای دیگر باشگاه صحبت میکردم معتقد بودند با این که چند سالی است با این خانم آشنا است اما احساس میکنند که ایشان بسیار مرموز و غیرقابل پیشبینی هستند البته خودم هم همین حدسها را زده بودم.
بگذریم روزی که این خانم به من گفت که قصد دارد به منزل ما بیاید حس ششم به من نهیب زد که او برای محک زدن وضعیت مالی ما به منزل ما میآید. حتی این موضوع را با یکی از بچهها مطرح کردم. از طرفی چون این خانم در کار آرایشگری هم میباشد و اصرار که حتما این کار را برای من انجام دهد و با وجود این که بچهها از من خواستند خودم را به دست این خانم نسپارم در یک رودربایستی قرار گرفته و آدرس منزلم را به این خانم دادم. در اتاقی روی چهره من کار تتو انجام داد و بعد از کار از او پذیرایی کردم و بعد رفت.
اما پس از مدتی متوجه شدم که گردنبند دو میلیونی و حلقه ازدواجم در جعبه جواهراتم که روی میز توالتم بود ناپدید شده است و اصولا طبق آنچه برایتان گفتم و نظم و انضباط خاص خانواده ارتشیها مطمئن بودم که هرگز بعد از 26 سال زندگی حلقه و گردنبند را با هم گم نمیکنم و همین شد که به این خانم شک کردم اما خدا را گواه میگیرم که اصلا زبانم به تهمت زدن نمیچرخید با این که میدانید که گم کردن چنین چیزی چگونه میتواند اعصاب و روان هر کسی را برای مدتها به هم بریزد و از طرفی نمیتوانستم موضوع را با شوهرم در میان بگذارم خصوصا با آن سابقه خواندن صفحات حوادث روزنامهها حتما همه به ریش من میخندیدند. اما طاقت نیاوردم و از زور ناراحتی این موضوع را با یکی از بچههای باشگاه که به من در رابطهام با این خانم اولتیماتوم داده بود مطرح کردم او نیز از من خواست جلسه بعد که او به منزل ما آمد من برای او تله بگذارم تا از این طریق بتوانم رابطهام را با این خانم به هم بزنم از این خانم اصرار و از این که تله فایدهای نخواهد داشت، انکار چرا که در عرض یک هفته یک نفر دو بار اقدام به دزدی نمیکند تا به او شک کنند اما دوستم معتقد بود که آدم دزد طمعکار است و این کار را خواهد کرد او از من خواست پول قابل ملاحظهای با تعدادی طلای جزیی داخل جعبه جواهرات بگذارم.
خلاصه خودم را یک هفته خونسرد نشان دادم که آن خانم به من شک نکند بعد در روز موعود 15 اسکناس 2 هزار تومانی علامتزده روی طلاها و داخل جعبه جواهرات قرار دادم و به دخترم هم سفارش کردم هنگام برداشتن مزاحم نشود که بتوانم با مدرک مچ او را بگیرم بعد از این تمهیدات طبق دفعه قبل او را به هوای آوردن شربت و میوه در اتاقم تنها گذاشتم مدتی بعد دخترم سر جعبه جواهرات رفت و با عصبانیت بیرون آمد و گفت مامان باز طلاهات را برداشته خدا میداند وقتی داخل جعبه را دیدم بدنم یخ کرد. او یک گردنبند گرانقیمت با گوشواره و انگشتر عقیقی که از مادربزرگم به مادرم و بعد به من ارث رسیده بود و پولها را برده بود. دخترم با عصبانیت سر آن زن فریاد میزد که چرا با ما این کار را میکند و ما چه بدی در حق او کردهایم و چرا جواب محبتهای ما را اینگونه میدهد و من التماس که لااقل انگشتر مادربزرگم را به من پس بدهد و این خانم خیلی خونسرد ابراز میکرد که ما به او تهمت میزنیم و اعاده حیثیت میکند و من نیز مدام تکرار میکردم که خدا را خوش نمیآید که در عرض یک هفته اینقدر به ما ضرر بزند خدا را شاهد میگیرم درست است که از وضعیت مالی بدی برخوردار نیستم ولیکن این نتیجه سالها زحمت و سختی است و هیچ چیز را آسان به دست نیاوردهام.
متاسفانه التماسهای ما فایدهای نداشت. دخترم با عصبانیت وسایل کیف ایشان را بیرون ریخت و ما فقط یک دو هزار تومانی پیدا کردیم و از بقیه طلاها خبری نبود. این خانم بلافاصله لباسهایش را درآورد به طوری که دخترم از خجالت از اتاق خارج شد و من باز التماس. چارهای نبود به برادرم و شوهرم زنگ زدم و آنها نیز بدتر از ما با مهربانی و زبان خوش و التماس با او صحبت کردند.
اما بیفایده و حتی مجبور شدیم به 110 زنگ بزنیم قبل از آن برادرم از ما خواست که بار دیگر این خانم را بگردیم. دخترم وقتی به فاصله یک دقیقه به دنبال این خانم به اتاق خواب رفت، گفت که انگشتر و گوشواره زیر تخت پرت شده است اما از گردنبند خبری نبود و باقی قضایا هم که معلوم است.
کلانتری و شکایت و علافی تا نصفشب و گذاشتن سند و رفتن این خانم به خانه و رفتن به دادسرا و حکم به تحقیق بیشتر و منتظر روز دادگاه و بعد از آن روز اعصاب و روان داغان من، فشار پایین، تپش قلب، استرس و تشویش و بیخوابی و مرور حوادثی که در این مدت برایم اتفاق افتاده است.
اینها را گفتم که مواظب اینگونه افراد که در محیطهای عمومی پیدا میشوند باشید و با دست خودتان، بزهکاران را به خانه و محیط کارتان نبرید. و از طرف دیگر این جور افراد باید بدانند خداوند اگر از حق خودش بگذرد مطمئن باشید که از حق بندگانش نخواهد گذشت.
حمیده - م - تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: