در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
3 خلافکار حرفهای
علی عطار نماینده دادستان تهران زمانی که در برابر قضات قرار گرفت بدون هیچ تردیدی مهران متهم ردیف اول را عامل قتل معرفی کرد. وی در این باره میگوید: هیچ شکی نیست که مهران عامل این قتل است. او طراح اصلی نقشه بوده و به جرمش اعتراف کرده است.
عطار توضیح میدهد: یک سال قبل ماموران با خبر شدند مردی حدودا 60 ساله که بازنشسته هم بوده مفقود شده. این مرد روز حادثه مطابق هر روز از خانه به محل کارش که یک آژانس بود رفت و در آنجا زمانی که مامور رساندن یک مسافر به مقصد شد دیگر بازنگشت.
معمای قتل مرد 60 ساله آنقدر پیچیده بود که اگر قاتلان، خود ردپایی به جا نمیگذاشتند شاید به جای23 روز سالها طول میکشید تا قاتل شناسایی شود.
عاملان قتل اعضای یک گروه 3 نفره متشکل از خلافکاران حرفهای بودند. عطار ادامه میدهد: متهمان ابتدا یک گوشی تلفن همراه را به سرقت برده و سپس از آن گوشی با آژانس تماس میگیرند و تقاضای یک ماشین میکنند، آنها آدرس خیابان را میدهند اما در مورد اینکه در کدام خانه ساکن هستند چیزی نمیگویند با این حال مدیر آژانس هم یکی از رانندگان را که از قضا مقتول پرونده است به آنجا میفرستد. آن متهمان وی را به قتل میرسانند و ماشینش را به سرقت میبرند و به سمت شمال کشور حرکت میکنند. این سه متهم که به مواد مخدر هم اعتیاد دارند در راه دختری فراری را سوار ماشین میکنند و برای رد گم کردن و گول زدن پلیس او را نیز همراه خود میبرند و این عمل نشاندهنده آن است که متهمان هیچ عذاب وجدانی نداشتند و به اینکه خانواده مقتول در چه شرایط و حال و روزی هستند توجهی نداشتند.
فرزند مقتول: اگر آنها با پدرم اختلافی داشتند شاید میتوانستم بگویم که پدرم هم در این ماجرا مقصر بوده است اما اینطور نبود. آنها اصلا پدر من را نمیشناختند و فقط برای رسیدن به خواستههای خود دست به چنین کاری زدند پدرم را کشتند آیا آنها به اینکه فرزندانش چشم انتظارش هستند فکر نکردند؟ما بر قصاص تاکید داریم
متهمان چگونه بازداشت شدند؟ نماینده دادستان در این باره میگوید: زمانی که متهمان اقدام به سرقت موبایل یکی از شهروندان کردند بلافاصله مرتکب قتل شدند بدون آن که در نظر بگیرند صاحب موبایل به دنبال تلفن همراه خود خواهد بود. صاحب موبایل موفق شده بود با تحقیق محلی سارق را شناسایی کند و مشخصات او را در اختیار پلیس قرار دهد.
زمانی که ماموران برای دستگیری سارق در محل حاضر شدند متوجه شدند 3 جوان همان افرادی هستند که راننده آژانس را به قتل رساندهاند.
آنها بعد از بازداشت اعتراف کردند راننده آژانس را با نقشه قبلی به محل کشاندند و او را خفه کردند و جسدش را در رودخانهای انداختهاند. آنها صحنه قتل را بازسازی کرده و هر آنچه اتفاق افتاده بود را به طور دقیق توضیح دادند. بنابر این جای هیچ شبههای نیست که این متهمان راننده آژانس را بدون هیچ دلیلی و به خاطر زیاده خواهی خود به قتل رساندهاند.
فقط قصاص
یکی از فرزندان مقتول که بشدت از قتل پدرش تحت تاثیر قرار گرفته است میگوید، او و خانوادهاش حاضر به گذشت از این متهمان نیستند. او میگوید: پدر من نه به آنها بدی کرده بود و نه اینکه آنها را میشناخت. او مرد بسیار خوبی بود، 30 سال به کشورش خدمت کرده بود و با شرافت زندگی میکرد. این مرگ حق پدرم نبود و او باید زندگی میکرد و هرکس که دست به این کار زده است باید مجازات شود.
او در مورد اینکه در 23 روزی که به دنبال پدرش بوده چه اتفاقاتی افتاده است، میگوید: من و خانوادهام شرایط روحی بسیار بدی داشتیم.
شب حادثه چندین بار با تلفن همراه پدرم تماس گرفتیم جوابی نداد با محل کارش تماس گرفتیم گفتند برای سرویس بیرون رفته و دیگر بازنگشته است.
وقتی از جستجو خسته شدیم به پلیس مراجعه کردیم.
در تمام این روزها مسیرهای احتمالی که پدرم رفته بود را میگشتیم و شب و روز نداشتیم. در کنار پلیس خودمان هم جست و جو میکردیم؛ از بیمارستان گرفته تا پزشکی قانونی. هیچ سرنخی نبود.
شب تا صبح همه اعضای خانواده بیدار مینشستند و به این فکر میکردند که پدر حالا کجاست اما نتیجه نمیگرفتیم. تا اینکه بعد از 23 روز جسد او را در حالی که داشت فاسد میشد از یک رودخانه پیدا کردند. پدر من مرد شریفی بود و آنها وحشیانه او را به قتل رساندند چطور میتوانم از این همه ظلمی که به پدرم شد بگذرم.
وی ادامه میدهد: ما نمیدانستیم کسی که پدرمان را کشته است کیست و چرا این کار را کرده است. اوایل برایمان تعجب آور بود چون پدرم با کسی دشمنی نداشت و کسی را هم آزار نمیداد وقتی متوجه شدیم که او قربانی یک سرقت شده است تصمیم گرفتیم انتقام او را بگیریم.
فرزند مقتول میگوید: اگر او با پدرم اختلافی داشت شاید میتوانستم بگویم که پدرم هم در این ماجرا مقصر بوده است و یا اینکه متهمان را تحریک کرده است اما اینطور نبود.
آنها اصلا پدر من را نمیشناختند و فقط برای رسیدن به خواستههای خود دست به چنین کاری زدند مگر آن لحظهای که پدرم را میکشتند به اینکه فرزندانش چشم انتظارش هستند فکر کردند که حالا از ما انتظار بخشش داشته باشند؟ ما بر قصاص تاکید داریم.
فرزندان مقتول همگی خواهان قصاص هستند و میگویند از خون پدرشان گذشت نمیکنند: ما روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم. ما میدانیم که متهمان جوان هستند اما به هر حال باید تاوان کاری را که کردهاند پس دهند.
علیرضا رحیمینژاد
به خاطر اعتیاد
گفتههای اولیای دم و نماینده دادستان هیچکدام باعث نمیشود که مهران واقعیت را کتمان کند او هر آنچه را در بازجویی گفته است تکرار میکند و اتهامش را میپذیرد.
چرا این کار را کردی؟
اعتیاد فرد را از حالت انسانی خارج میکند و من هم چون گرفتار اعتیاد بودم به اینکه تبدیل به چه انسانی شدم فکر نمیکردم.
چطور به ذهنت رسید که ماشین سرقت کنی و حاضر شدی به خاطر سرقت ماشین دست به آدمکشی هم بزنی؟
من به اتفاق دو همدستم در آن زمان بشدت معتاد بودیم. هر چه پول داشتیم هزینه اعتیادمان میشد و نمیتوانستیم به مانند جوانان دیگر خوشگذرانی کنیم و سفر برویم.
همیشه بابت این موضوع ناراحت بودیم البته نقشهای هم در کار نبود و همه چیز اتفاقی رخ داد. دوستم پیشنهاد داد یک گوشی تلفن همراه بدزدیم و با فروش آن هزینه موادمان را تامین کنیم که بعد این سرقت، اتفاقات دیگری نیز رخ داد.
چه شد که تصمیم به سرقت ماشین گرفتید؟
وقتی که تلفن همراه را دزدیدیم دوستم پیشنهاد کرد که ابتدا به یک آژانس تلفن بزنیم و ماشین بخواهیم، اسم و فامیل را هم اشتباه بدهیم بعد ماشین را سرقت کنیم و متواری شویم. ما هم قبول کردیم فکر میکردیم با این کار میتوانیم چند روزی با هم سفر برویم و بعد هم ماشین را رها میکنیم.
پس چرا مرتکب قتل شدید؟
چون مواد مصرف کرده بودم در حال عادی نبودم راننده هم مردی سن بالا بود و من میتوانستم به او غلبه کنم. روی صندلی عقب نشستم. وقتی که به جای مناسب رسیدم طناب را دور گردن او انداختم و خفهاش کردم. جسد را داخل صندوق گذاشتیم و بعد در رودخانه رها کردیم. البته کسی که تماس گرفت دوستم بود اما من بودم که مرد بیچاره را کشتم.
چرا او را کشتی، میتوانستی دست و پایش را ببندی و ماشین را از او بگیری؟
نمیدانم چرا این کار را کردم شاید به خاطر این بود که فکر میکردم او بعدا ما را شناسایی میکند.
بعد از اینکه ماشین را دزدیدی چه کردی؟
به سمت شمال رفتیم، در راه دختری فراری را نیز سوار کردیم برای اینکه شناسایی و دستگیر نشویم.
تو بعد از دستگیری به همه چیز اعتراف کردی و اصلا مقاومت نکردی. چرا؟
من بشدت دچار عذاب وجدان شدم به همین خاطر هم به همه چیز اعتراف کردم. دروغ گفتن دیگر برای من چارهساز نیست. فردی مثل من نباید در جامعه زندگی کند و محیط را برای دیگران نیز آلوده کند.
اولیای دم برای تو تقاضای قصاص کردند. فکر میکنی آنها تو را ببخشند؟
نمیگویم از زندگی متنفرم و یا اینکه مرگ را ترجیح میدهم من واقعیت را گفتم چون خودم را گناهکار میدانم و از آنها هم طلب بخشش میکنم نه برای اینکه از اعدام نجات پیدا کنم به خاطر اینکه بشدت دچار عذاب وجدان شدم و میخواهم که اگر کمی هم امکان دارد به گذشت فکر کنند حتما این کار را بکنند و فرصتی دوباره به من بدهند اگر نه، من را حلال کنند تا راحت بمیرم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: