آنقدر میخورم تا چاق و بزرگ شوم و بعد از اینکه کاملا چاق شدم، پوستم میترکد ، جانوری کامل میشوم و از داخل پوست بیرون میآیم.
در این مرحله از زندگیام بدنم به 3 بخش تقسیم میشود: سر، سینه و شکم.
به جای دهان یک لوله باریک دارم و توسط این لوله شیره گلها را میمکم.
دارای شاخکی هستم که بوسیله آنها میتوانم لمس و احساس کنم. یعنی از حس لامسه جهت بویایی و شاید هم شنوایی استفاده میکنم.
بالهای من بسیار زیبا هستند و دارای نقش و نگاری خاص میباشند و از شکلها و رنگهای گوناگونی تشکیل شدهاند.
ما اندازههای مختلفی داریم که گاهی اوقات خیلی بزرگ و گاهی وقتها خیلی کوچک هستیم .
من اصلا تحمل سرما را ندارم و مهاجرت میکنم تا خودم را به گرما و بهار برسانم.
دوست من میتوانی بگویی من کیام؟