پُستخانه

کد خبر: ۳۰۹۰۳۰

سید میلاد اشرفی: دل آدم می‌گیره زمانی که آدمهایی را می‌بیند که زیر بار سرسام‌آور دنیا تسلیم می‌شوند و خودشان را می‌بازند. دنیا و پیچ و خمهای معروفش را همه می‌شناسیم. برای همه هم همین‌طوری بوده. هم سربالا دارد و هم سرپایینی... تنها کسانی پیروز این بازی هستند که محکمند...

آ سِد میلاد، مرحبا بابا! درسته که من شرمنده اون متن پاچه‌خوارانه‌ت در مدت غیبت خودم شدم ولی به جان خودم نه، به جان این غضنفر خودمون! اگه بخوای منم جوابت رو با پاچه‌خواری بدم، ستم کرده‌م به خودت. پس رُک و راست بهت می‌گم که می‌دونم بعد از این‌همه مدت، ازم دلخور نمی‌شی: یو نو وات؟ من اگه جای ملک‌الشعرا بهار بودم و این نامه جدیدت رو می‌خوندم (گفتم این نامه جدیدت) حتماً یه سبک‌شناسی جدید می‌نوشتم و اسمت رو به عنوان آورنده سبک جدیدِ از هر دری سخنی ثبت می‌کردم بر جریده‌ی عالم دوام ما)!( بری حالشو ببری. آخه از کل نامه‌ت فقط همین قسمتاش با هم مرتبط بودن. حالا اگه من درست متوجه نشده‌م دیگه خود دانی! می‌تونی بری تو حیاط خونه‌تون هر چی «اِ... زشته...! اِ... بده»! و از این حرفا! بگی به من و دوباره برگردی بری تو اتاقت یه نامه موضوع‌مندتر بنویسی (ایول! حال کردی کلمه‌ها و ترکیبات تازه رو؟.)!

ا. ب. گلشن: در امتداد کوچه تنهایی قدم می‌زدم. تنها صدای زوزه سگها و جاروی رفتگری می‌آمد. می‌رفتم و هوا ناجوانمردانه سرد بود. باران شبانه، همه چیز را شسته بود. احساس می‌کردم شب بر شانه‌هایم سنگینی می‌کند. از سرمای شبانه گریزی نبود. مهتاب شبانه تماشایی بود. افق رو به روشنی بود و من همچنان، در امتداد کوچه تنهایی می‌رفتم.

هاااااان‌ن‌ن‌؟ من خنگم و نمی‌گیرم یا چی پس؟ حالا تو کوچه می‌رفتی، خب، ولی بالاخره؟! البت... درسته که رفیق جدید این خونه‌ای ولی اگه با اخلاقِ «ایششش! بدم می‌یادِ» من آشنا نیستی، بدان و آگاه باش که به کار بردن چند توصیف فُرمیک و باحال ولی خالی از محتوا هیچ فایده‌ای نداره واسه به جایی رسیدن! آممممما... واس خاطر این‌که تو هم نری مث آ سد میلاد از دستم ناراحت شی و دیگه هیچ رفیقی نمونه برام، بیا یه کلید طلایی در زمینه اصول نوشتن خودم رو مفت و مجانی بهت بدم صفا کنی: فرم و محتوا عینهو دو تا پا می‌مونن واسه راه رفتن، هر کدوم نباشه یا یکی قوی‌تر و یکی ضعیفتر باشه، می‌گن طرف مثل کیا راه می‌ره؟ هوووومممم... !پس یادت باشه از لنگ زدن نوشته‌هات چه جوری می‌شه جلوگیری کنی!

لنگه کفش بیابانی: ...من همه چیزای خوب رو در کنار چیزای بد یاد می‌گیرم تا بدونم زندگی بازی نیست، واقعیته؛ یه واقعیت که هم می‌تونه تلخ باشه هم شیرین. همه چیز بستگی به راهی داره که خودتون انتخاب می‌کنید. (چرا یه عده از بچه‌ها مثل سیاوش منصور، جوجه تیغی، نرگس عاشقترین ستاره و... خیلی از بچه‌های دیگه این‌قدر کم کار شدند؟ ...خواستم بگم من یکی مشتاقانه منتظر نوشته‌های قشنگشون هستم.)

اِوا... این لنگه کفش تو بود که تو جیب من جا مونده بود؟ (ممنون از اون متن پاچه‌خوارانه دفعه پیشت مادر.)

سمانه زینلی از کرج: ای دل برای کسی دلتنگ شو که وقتی گفتی دلتنگی، مفهوم دلتنگی‌ات را بداند، دلواپس لحظه‌های دلتنگی‌ات باشد، برای با تو بودن و غزل عشق سرودن بهانه نیاورد، تو را با سازهای شکسته و بغضهای بی‌امان تنها نگذارد، تنها ستاره چشمک‌زن شبهای تارت باشد. ای دل برای کسی دلتنگ شو که در وقت پژمردگی‌ات کنارت باشد... تو را مثل گل شکوفا کند، مثل خورشید بتابد بر تو و مثل باران ببارد بر عطشهایت.

زینلی، عزیز مادر، حبه نبات پدر، اگه گفتی تا حالا چن بار گفتم که وقتی بعد از یه مدت، اسمتون رو هیچ جای صفحه ندیدین چه نتیجه‌ای بگیرین؟ آففففففرین دختر خوب: نتیجه می‌گیریم که دو دوت‌تا می‌شه چار تا و نامه‌تون به دستم نرسیده! حالا کیسه نامه‌های پستچی سولاخ بوده! یا اشتباهی نامه‌ت رو بردن یه جای دیگه!؟ دیگه این‌جوری‌یااااااا...! انگار باس زحمت بکشی و دوباره بفرستیش!

زهرا قوامیان از بروجرد: چه‌کار کنیم که از مرده‌پرستی نجات یابیم؟ چرا تا زنده‌ایم از حال همدیگر غافلیم؟ بعد از مُردن عزیزانمان حسرت خوردن و آه و افسوس و گریه کردن برای آنها که زیر خروارها خاک خفته‌اند فایده‌ای ندارد. بیایید تا زنده‌ایم با عشق به هم زندگی کنیم.

اشک یخی از شهر فاصله: واژه عشق را باید شست، می‌شود از لاله نوشت، از قناری، از گل. شعر را، خاطره را، آن نگاهِ گرم در پسِ پنجره را کشتن هنری نیست. احساس لطیف گل تنهای لب باغچه را باید دید. آن را باید گفت، بار بربند و برو. زیباست بوسیدن ماه در شب تاریک...

اشکی جان، جوابم به «میلا‌د » رو خوندی مااااااادر؟ خب حالا یه دور دیگه‌م بخونی که ضرر نداره! داره؟! خیلِ خب پس، حالا که ضرر داره نخونش( !!اما خودمونیم... این جملاتت خوب بودا: «نازک نازک، شاخه تخیل را بالا می‌روم، مبادا که بشنوند دستان روزگار و مگذارند فتح کنم قله‌ی دوست داشتن را» بابااااا... متخیل... فاتح... دوستدار! بدک نبود.)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها