پرواز با کتاب

زندگی مثل یک استکان چای است

کد خبر: ۳۰۹۰۲۷

روح‌انگیز شریفیان روان‌شناسی و تعلیم‌‌وتربیت خوانده و بعد از پایان تحصیلات متوسطه و گرفتن دیپلم به اتریش رفته است.

خودش در این باره می‌گوید: آن زمان من پیانو هم می‌زدم و فکر می‌کردم اتریش مرکز موسیقی است. آلمانی خواندم و این‌طوری شد که رفتم آنجا و تا فوق‌لیسانس آنجا درس خواندم.

از این نویسنده تاکنون رمان‌های بچه چرا اینقدر نق می‌زنی؟ روزی که هزار بار عاشق شدم و چه کسی باور می‌کند، رستم؟ منتشر شده است و همچنین مجموعه‌ مقالات تربیتی در مورد رفتار با کودکان به نام آخ‌آخ باز دعوا کردی؟ و اخم‌هایت را باز کن دلم گرفت با موضوع تفاهم و همدلی در زندگی زناشویی.

و اما کارت‌پستال، این کتاب را انتشارات مروارید در آذر 1387 منتشر کرد و یک ماه بعد در دی‌ماه، چاپ دوم آن روانه بازار شد.

در کارت‌پستال، ما با سرگذشت و سرنوشت «پروا» آشنا می‌شویم. زنی که در خانواده‌ای پدرسالار به دنیا آمده است و خانواده‌ای با مناسبات خاص خود که راوی داستان چنین تعریفش می‌کند:

پدرش تاجر بود. صبح می‌رفت شب می‌آمد. مادرش زندگی درونی و یکسویه‌ای را در خانه می‌گذراند. انگار هیچ کاری نداشت جز این که بچه‌هایش را به دنیا بیاورد. از اول هم به هیچ‌یک از کارهای پدر توجهی نشان نمی‌داد و دخالتی نمی‌کرد. در چهاردیواری‌ای که برای خودش ساخته بود راحت بود. با دوستان پدر معاشرت نمی‌کرد و زندگی کاملاً متفاوت و جدایی از هم داشتند.

پروا در 16 سالگی به دلیل نگاه سخت و متعصب پدر به انگلستان فرستاده (یا به قول خودش، پرتاب) می‌شود. او می‌گوید: «مثل پرتاب شدن بود. پرتاب شدن به جایی دور و بی‌بازگشت. تبعید تبعید است. چه رم چه لندن، چه بهشت چه جهنم، فرقی نمی‌کند.»

از این پس، در کتاب با دغدغه‌های یک زن رودرروییم و نیز با عشق و پا گرفتن یک چهاردیواری و یک خانواده دیگر و یک مادر. در کنار این همه، رنگ زندگی در دیاری دیگر، در غربت، با همه بالا و پایین‌‌هایش در برابرمان با قلمی توانا بر بوم زندگی می‌نشیند.

... حالا دیگر پروا چهار فرزند دارد و ما در لابه‌لای این رمان 265 صفحه‌ای، با حوادث مختلف زندگی و نیز با لایه‌های درونی شخصیتش آشنا می‌شویم. علاوه بر او و خانواده‌اش، خواننده با زندگی و شخصیت افرادی دیگر نیز آشنا می‌شود؛ افرادی که دور و بر پروا هستند. در این سیر، احساس می‌کنی که هر آن بر تجربیات تو نیز افزوده می‌شود.

پروا عاشق وطنش است، اما رفتار خانواده اجازه بازگشت به او نمی‌دهد. هرچند که او در غربت نیز احساس شادی تام و تمامی ندارد.

«در خانه‌ای نه‌چندان بزرگ، با وجود چهار بچه، تصور و حتی آرزوی این که جایی منحصر به خودش داشته باشد همچون روشنایی‌ای دور و کم‌رنگ در ذهنش پدیدار می‌شد که راه به جایی نمی‌برد. آنقدر دور و غیرممکن که از رویا فراتر نمی‌رفت.»

پروا همچون مادران دیگر، عاشق فرزندانش است، اما آن هنگام که بچه‌ها بزرگ می‌شوند و خود مستقل تصمیم می‌گیرند، هریک به آن سو می‌روند که خود می‌پسندند.

پروا عاشق همسرش است، اما او نیز در خلا‡ ماندن و رفتن معلق مانده و گرفتار شده است.

دیگر برای ماندن بهانه‌ای ندارد؛ همه دوستانش بازگشته‌اند. او نیز خود گمشده‌اش را می‌خواهد، خودی که می‌پندارد در ایران جا مانده، اما سرگردان است میان آن‌جا و کشورش که نمی‌داند آیا کسی در انتظار اوست یا نه؟ پروا که در این میانه خود را تنها می‌یابد به ساختن کارت پستال روی می‌آورد و در هر کارت، یکی از خاطرات زندگی پر فراز و نشیب خود را نقش می‌زند.

اما همین پروا، آنجا که در کنار فرزندانش در شادی آنها سهیم می‌شود و دلگرم به روابط خانوادگی، می‌گوید: «زندگی مثل یک استکان چای است. به ندرت پیش می‌آید که هم رنگش درست باشد، هم طعمش و هم داغی‌اش، اما هیچ لذتی با آن برابر نیست.»

********************

بهار سال 88 چاپ سوم کارت پستال هم به بازار آمد و بزودی چاپ چهارم آن نیز به علاقه‌مندان داستان‌های ایرانی عرضه خواهد شد. پس هر چند که برخی معتقدند در برخی فرازهای داستان، پرگویی‌هایی می‌بینیم و شاید می‌شد این کتاب را قدری جمع‌وجورتر نوشت اما گویا خوانندگان، استقبال مناسبی از این رمان داشته‌اند.

امیدواریم شما هم از خواندن آن لذت ببرید.

کوروش اسعدی‌بیگی

قابل توجه ناشران محترم

ناشرانی که در حوزه نهاد خانواده ، تعلیم و تربیت و روانشناسی کودک ،‌رمان های خانوادگی و ... تازه های کتاب به بازار نشر روانه کرده اند ، می توانند 2 نسخه از کتاب های خود را با نشانی تهران ، بلوار میرداماد ، جنب مسجد الغدیر ، روزنامه جام جم ،‌ویژه نامه چاردیواری ، ستون پرواز با کتاب ارسال کنند تا در این ستون معرفی شود

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها