حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نیما: حالا اون چی هست؟
سها: چشاتو ببند، دستاتو باز کن بعد میفهمی.
نیما: ولی من این کارو نمیکنم. هیچ وقت از من نخواه چشمامو ببندم.
سها: چرا؟
نیما: چشمهایی که با «بله» گفتن تو باز شده را دوست ندارم ببندم. خودت این کارو بکن.
سها با یک دست چشمهای نیما را بست و با دست دیگر بستهای رنگ و رو رفته کف دست نیما گذاشت.
سها: حالا چشماتو باز کن عزیزم!
نیما: وای این همون شاخه گلی یه که اولین بار به تو هدیه کردم
نیما اکرامیفر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....