دور جدید روند سازش در خاورمیانه به کجا می‌انجامد؟

سراب صلح

خاورمیانه با برخورداری از موقعیت استراتژیک و اقتصادی برتر و ویژه‌ از دیدگاه منطقه‌ای و جهانی برخوردار است. این ویژگی‌ها موجب شده تا این منطقه همواره کانون توجه سایر بازیگران فرا‌منطقه‌ای قرار گیرد که نتیجه آن نیز ایجاد بحران‌های متعدد در منطقه و در نهایت بی‌ثباتی در آن می‌باشد.
کد خبر: ۳۰۸۹۸۳

یکی از مهم‌ترین مسائل منطقه در این زمینه موضوع روند صلح خاورمیانه است که سال‌هاست با محوریت سازش اعراب و فلسطینی‌ها در منطقه پیگیری می‌شود.

بررسی تحولات منطقه نشان می‌دهد آمریکایی‌ها که اندیشه نظام تک‌قطبی را در جهان در سر می‌پرورانند بیشترین فعالیت را برای پیگیری روند سازش داشته‌اند که حاصل آن را در قراردادهایی چون اسلوها، کمپ‌دیویدها، صلح مادرید، آناپولیس و... می‌توان مشاهده کرد. اهمیت موضوع صلح خاورمیانه برای قدرت‌های فرا‌منطقه‌ای بویژه در اجرای سیاست سلطه بر منطقه چنان گسترده است که باراک اوباما رئیس جدید آمریکا نیز آن را اولویت سیاست خارجی خود اعلام کرده است.

اوباما پس از سوگند ریاست‌جمهوری 20 ژانویه 2009 در سخنرانی‌های متعدد از جمله در مصاحبه با شبکه خبری العربیه و سپس سفر به ترکیه و مصر اولویت اصلی آمریکا را فعالیت در زمینه روند صلح خاورمیانه و به ادعای وی آنچه در دوران بوش اجرایی نشده بود، عنوان کرد. وی حتی با تاکید بر ناکارآمدی طرح نقشه راه دوران بوش (سال 2003) بر تدوین سیاست‌های جدید در این عرصه تاکید کرد و به نوعی خود را ناجی صلح خواند. اکنون یک سال از دوران ریاست‌جمهوری اوباما و تحرکات وی برای روند صلح خاورمیانه می‌گذرد اما به رغم تحرکات بسیار نه‌تنها این امر محقق نشده بلکه رسیدن به صلح خاورمیانه همچون گذشته امری غیرقابل دسترس مشاهده می‌شود.

هرچند اوباما با ادعای ایجاد تحرک در روند خاورمیانه اقدامات جدیدی را با محوریت فعالیت‌های عربی آغاز کرده و در مقطع کنونی نیز صلح خاورمیانه به محور تحولات مبدل شده است اما حقایق منطقه از اجرایی نشدن این ادعا حکایت دارد. در بررسی دلایل و علل شکست روند به اصطلاح صلح خاورمیانه در دوران اوباما چند نکته اساسی قابل توجه است که بعضا برگرفته از تکرار سیاست‌های دوران جورج بوش و حتی بیل کلینتون، روسای سابق جمهور آمریکا از سوی اوباماست.

تحرکات صورت گرفته

بررسی کارنامه یک ساله اوباما نشان می‌دهد که وی با ادعای صلح خاورمیانه تحرکات متعددی را در عرصه منطقه‌ای و جهانی انجام داده است. شاید تعیین جورج میچل به عنوان نماینده ویژه آمریکا در امور خاورمیانه را بتوان مهم‌ترین اقدام در این عرصه دانست. وی میچل را که پرونده‌ای درخشان در حل مساله ایرلند دارد به عنوان نماینده ویژه که صرفا در امور خاورمیانه فعالیت خواهد کرد برگزید. البته وی افرادی مانند دنیس رایس مشاور وزارت خارجه آمریکا را نیز برای این سمت در نظر گرفته بود که به دلیل سیاست‌های یکجانبه وی در حمایت از صهیونیست‌ها با مخالفت اعراب مواجه شد و در نهایت نیز به پشت صحنه سیاستگذاری‌های آمریکا انتقال یافت.

در کنار تعیین جورج میچل که تاکنون نزدیک به 10 سفر به منطقه داشته، رایزنی‌های مکرر مقاماتی چون هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه، رابرت گیتس وزیر دفاع، دیوید پترائوس فرمانده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه و جیمز جونز مشاور امنیت ملی با کشورهای عربی و سفرهای آنان به سرزمین‌های اشغالی فلسطین و در نهایت سفر اوباما به مصر و سخنرانی وی در دانشگاه قاهره را می‌توان از دیگر اقدامات انجام شده در این عرصه دانست. البته در یک سال گذشته آمریکا میزبان بسیاری از سران عرب و صهیونیست‌ها و مقامات تشکیلات خودگردان بوده که مهم‌ترین آن را می‌توان برگزاری نشست سه‌جانبه اوباما با ابومازن رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و نتانیاهو نخست‌وزیر صهیونیست‌ها در حاشیه شصت و چهارمین نشست سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ماه سپتامبر 2009 ارزیابی کرد.

در این میان آمریکا برای آنکه خود را ناجی صلح نشان داده و به نحوی به احیای جایگاه خود در خاورمیانه بپردازد در کنار تاکید بر طرح نقشه راه و نیز مصوبات نشست آناپولیس (آذر 86) اقدام به ارائه طرح‌های جدیدی با محوریت سازش اعراب و فلسطینی‌ها با رژیم صهیونیستی کرد. ارائه طرح 57 کشوری با محوریت سازش 57 کشور اسلامی با رژیم صهیونیستی بویژه در حوزه اقتصادی و گردشگری و نیز طرح کنفدرالی که بر اساس آن اماکن مقدسه نظیر قدس به صورت مشترک میان فلسطینی‌ها، اردن و صهیونیست‌ها اداره و سایر نقاط فلسطین نیز بر اساس توافقات آینده میان طرفین تقسیم می‌شود از جمله این طرح‌ها می‌باشد. در نهایت آمریکا از آغاز سال 2010 نیز طرح جدیدی را با نام طرح مذاکرات مرحله به مرحله ارائه کرده که ابتدا طرفین در مورد مسائل مورد توافق به نتیجه رسیده و سپس امور اختلافی نظیر مساله قدیمی‌، بازگشت آوارگان فلسطینی به وطن و آزادسازی اراضی اشغالی 1967 را در بلندمدت بررسی خواهند کرد . البته در کنار طرح‌های مذکور صهیونیست‌ها نیز طرح‌هایی را ارائه کرده‌اند از جمله طرح تکرار سرنوشت قبرس و آندورا(منطقه‌ای در اسپانیا) برای آینده فلسطین. بر اساس این طرح دولتی خودمختار نه کشور، برای فلسطینی‌ها تشکیل می‌شود که بر اساس آن دولت مذکور حق داشتن نیروی نظامی و نظارت بر دریا و هوا و مرزهای زمینی را نداشته، در اقتصاد وابسته به رژیم صهیونیستی است و در سیاست خارجی نیز نباید مستقل عمل کند، به عبارتی فلسطین به منطقه‌ای خودمختار در قالب رژیم صهیونیستی مبدل می‌شود.

طرح‌های مذکور از سوی آمریکا و صهیونیست‌ها در حالی مطرح شده و با تبلیغات گسترده تلاش گردیده تا با تبلیغات رسانه‌ای و رایزنی‌های دیپلماتیک تنها راه‌حل پایانی بحران خاورمیانه معرفی شود که بسیاری از ناظران سیاسی شکست تمام این طرح‌ها را امری محتمل ارزیابی کرده‌اند. بسیاری از ناظران بین‌المللی تاکید دارند که طرح‌های مذکور و سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه همچون دوران بوش محکوم به شکست است و اوباما نیز صرفا به دادن وعده‌های صلح با تاریخ‌های نامعلوم می‌پردازد و در نهایت نیز مانند روسای جمهور گذشته آمریکا با ناکامی منطقه را تحریک می‌کند، چنان که وی در آغاز سال 2010 صراحتا بر عدم اجرای وعده‌هایش در خاورمیانه اذعان کرده است.

عوامل شکست طرح

در بررسی دلایل ناکارآمدی و شکست طرح‌های آمریکا در خاورمیانه دلایل متعددی را می‌توان برشمرد که برخی از آنها عبارتند از:

1- حمایت از رژیم صهیونیستی: باراک اوباما که در آغاز به کارش 70 درصد کابینه خود را از میان صهیونیست‌ها و حامیان آنها برگزید و حتی فردی مانند رام نوئل را سرپرست کارکنان کاخ سفید کرد، در طول یک سال گذشته در حالی وعده صلح خاورمیانه را داده که همواره بر حمایت از صهیونیست‌ها به عنوان اولویت اول آمریکا تاکید کرده است.

شاید آمریکا بتواند برخی کشورهای عربی را به مذاکره با صهیونیست‌ها وادار سازد اما در نهایت گامی در جهت صلح خاورمیانه برداشته نخواهد شد چرا که اصلی‌ترین مساله حقوق ملت فلسطین همچنان در حاشیه قرار دارد

سکوت در برابر شهرک‌سازی و توسعه‌طلبی صهیونیست‌ها در کرانه باختری و قدس، رای منفی به گزارش کمیته ویژه سازمان ملل در مورد جنگ 22 روزه غزه (گزارش گلدستون) در شورای حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل و حتی تهدید به وتوی آن در شورای امنیت، عدم حضور در نشست دوربان 2 ژنو به دلیل حمایت از صهیونیست‌ها، مواضع تند اوباما در قبال منتقدان هولوکاست که صراحتا از محاکمه آنها سخن گفته بود، اعطای کمک‌های اقتصادی بالغ بر 30 میلیارد دلار به رژیم صهیونیستی، حمایت از نظامی‌گری صهیونیست‌ها و افزایش دوبرابری زرادخانه‌های تسلیحاتی خود در سرزمین‌های اشغالی و... تنها بخش‌هایی از سیاست‌های حمایتی آمریکا از رژیم صهیونیستی می‌باشد.

آمریکا در حالی از صلح خاورمیانه سخن گفته که تمام سیاست‌های خود را حول محور خواست صهیونیست‌ها تدوین کرده و حتی در این عرصه به قربانی ساختن منافع آمریکا نموده است. بسیاری از ناظران سیاسی رویکردهای آمریکا را مغایر با اهداف خاورمیانه‌ای آمریکا می‌دانند، چرا که روند کنونی نتیجه‌ای جز افزایش انزجار جهانی و منطقه‌ای از آمریکا نتیجه‌ای ندارد. نکته قابل توجه آنکه آمریکا در این مدت صرفا خواستار رویکرد اعراب و فلسطینی‌ها به سازش شده در حالی که حتی از مساله شهرک‌سازی صهیونیست‌ها نیز عقب‌نشینی کرده است.

2- بی‌توجهی به فلسطین: از دیگر دلایل شکست روند به اصطلاح صلح خاورمیانه را می‌توان در بی‌توجهی به حقایق فلسطین دانست. آمریکا که ادعای تغییر سیاست‌های دوران بوش را سر می‌دهد در یک سال گذشته اقدام مثبتی برای حل مشکل فلسطینی‌ها انجام نداده است. عدم توجه به فاجعه انسانی حاکم بر غزه به‌گونه‌ای که حتی آمریکا حاضر به پرداخت 900 میلیون دلار تعهد خود در نشست شرم‌الشیخ (12/12/87) برای بازسازی غزه نشده، همکاری با صهیونیست‌ها در تشدید محاصره غزه، عدم حمایت از فلسطینی‌ها در مجامع جهانی، بی‌تفاوتی در برابر توسعه‌طلبی صهیونیست‌ها در کرانه باختری و قدس بویژه تشدید اخراج فلسطینی‌ها و اجرای روند شهرک‌سازی، کارشکنی در روند اتحاد ملی میان گروه‌های فلسطینی و... را می‌توان از جمله تحرکات آمریکا در قبال فلسطین دانست. این روند سبب شد تا فلسطین کاملا از روند مذاکرات خارج شود و فردی مانند ابومازن با آن چهره سازشکار نیز بر شکست کامل روند سازش اذعان کند. البته آمریکا کمک‌های مالی و نظامی متعددی به تشکیلات خودگردان اختصاص داده که بیشتر برای تشدید اختلاف‌های داخلی و استفاده از آن در سرکوب گروه‌های مقاومت بوده که عملا در جهت مغایر با منافع فلسطینی‌ها و در چارچوب خواست صهیونیست‌ها بوده است.

3- رویکرد به سازش عربی: نکته قابل توجه آنکه آمریکا در حالی از صلح خاورمیانه به نام فلسطین سخن گفته که محور تحرکات را صرفا سازش اعراب و به عبارتی تقویت جایگاه آمریکا در این کشورها تشکیل داده است. آمریکا به جای آنکه با مقابله با تحرکات صهیونیست‌ها و حمایت از حقوق قانونی فلسطینی‌ها به روند صلح بنگرد، محور سیاست‌هایش را در سازش کشورهای عربی قرار داده است. تشدید دیدارهای مقامات آمریکا از کشورهای عربی و ایجاد رایزنی‌های درونی در میان این کشورها را می‌توان از جمله این اقدامات دانست. این تحرکات در حالی با نام فلسطین صورت گرفته که آمریکا با کنار نهادن طرح صلح عربی و جایگزین کردن طرح‌های ظاهری عملا مساله فلسطین را حذف و اعراب را در بازی بدون انتهایی قرار داده است. هرچند که آمریکا با این تحرکات سعی دارد تا به احیای منافع خود، حذف سایر بازیگران خارجی در منطقه و در نهایت امتیازگیری از اعراب در قالب سازش با صهیونیست‌ها بپردازد اما به دلیل عدم مطرح بودن جدی حقوق فلسطینی‌ها و رویکرد به مساله باج‌گیری از اعراب عملا، روند صلح خاورمیانه را از مسیر اصلی خارج ساخته است.

4- استمرار سیاست‌های گذشته: اوباما هرچند که ادعای تلاش برای صلح خاورمیانه را مطرح می‌کند اما سیاست‌های او عملا مانند بوش در قالب سیاست‌های توسعه‌طلبانه و نظامی‌گری است. استمرار تهدیدات گذشته در قبال ایران، سوریه و لبنان با محوریت جنگ نرم و تکرار سیاست‌های خصمانه گذشته، تلاش برای نظامی ساختن خاورمیانه با احداث پایگاه‌های نظامی جدید و ایجاد رقابت تسلیحاتی میان کشورها، تحرکات نظامی گسترده در سرزمین‌های اشغالی فلسطین، آغاز جنگی جدید در منطقه با محوریت یمن، استمرار اجرای پروژه ایران‌هراسی برای کشورهای عربی و... را می‌توان در این چارچوب ارزیابی کرد. این سیاست‌ها موجب شده تا صلح خاورمیانه صرفا بهانه‌ای برای حضور آمریکا در منطقه باشد و در عمل هیچ نتیجه‌ای نداشته باشد. البته آمریکا برای اجرای این سیاست‌ها از برخی کشورهای غربی مانند فرانسه و اتحادیه اروپا نیز بهره‌برداری کرده که در مقاطع مختلف اجرایی شده است. هرچند آمریکا با ارائه طرح‌های به اصطلاح جدید برای صلح خاورمیانه مانع از ارائه طرح‌هایی از سوی سایر کشورهای فرا‌منطقه‌ای برای صلح خاورمیانه شده اما در عمل حرکت چندانی برای این طرح نداشته و در لوای آن به توسعه‌طلبی‌های گذشته خود پرداخته است.

نتیجه‌گیری

در جمع‌بندی کلی از تحولات خاورمیانه به ویژه روند به اصطلاح صلح می‌توان گفت که این روند همچون دوران بوش با شکست مواجه شده و با ناکامی همراه بوده است، چرا که بازیگر اصلی آن یعنی آمریکا همچنان مانند گذشته بدون توجه به حقایق منطقه و اصول دموکراتیک به اجرای سیاست‌هایش می‌پردازد؛ سیاست‌هایی که حاصل آن استمرار جنایت و تجاوزگری‌های صهیونیست‌ها و توسعه‌طلبی آمریکا در منطقه است، در حالی که برای حل مساله اصلی یعنی احقاق حقوق فلسطینی‌ها هیچ اقدامی صورت نگرفته است. روند تحولات نشان می‌دهد که اجرای روند صلح خاورمیانه سرابی دست‌نیافتنی می‌باشد هرچند که برای حفظ ظاهر شاید آمریکا بتواند برخی کشورهای عربی را به مذاکره با صهیونیست‌ها وادار سازد اما در نهایت گامی در جهت صلح خاورمیانه برداشته نخواهد شد، چرا که اصلی‌ترین مساله حقوق ملت فلسطین همچنان در حاشیه قرار دارد و آمریکا حاضر به پذیرش آن نمی‌باشد؛ امری که مسلما انزجار بیشتر منطقه از آمریکا را به همراه دارد و در آینده می‌تواند آن را در انزوای بیشتر قرار دهد.

قاسم غفوری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها