حتی وقتی اعلام میشود سرقت، ضرب و جرح و جرایم مربوط به مواد مخدر در راس جرایم نوجوانان ساکن در کانون اصلاح و تربیت است و اغلب خانوادههای این نوجوانان سابقه زندان دارند، این خبر فقط چند دقیقه دیده میشود و دوباره ضرباهنگش را تا اعلام خبری دوباره از دست میدهد. انگار این دست خبرها دیگر حتی برای چند لحظه هم کسی را نگران نمیکند و پرسههای بیهدف این نوجوانان در کوچه و خیابانهای شهر وجدانی را نمیآزارد.
به هر حال، موضوع واقعا جدی است. ماجرا از جایی شروع میشود که خانوادهای نامتعادل و گسسته بچههای بیهدف متولد شدهاش را در فضایی نامطلوب پرورش میدهد و حلقه زندگی را گاه به واسطه فقر و اعتیاد یا به خاطر به زندان افتادن چنان بر آنها تنگ میکند که بچهها در همان سنین کودکی راه خلاف در پیش میگیرند و به خاطر مبتدی بودنشان دستگیر میشوند و به کانون میآیند.
در کانون اگر به آنها خوش نگذرد لااقل حصار امنی دورشان کشیده میشود تا برای نداشتن خوراک و خوابگاهی گرم دست به هر کاری نزنند اما زندگی بیدغدغه آنها چون خوابی آشفته زود تمام میشود و با باز شدن درهای کانون، دوباره آنها میمانند و جامعهای پر از گرگ که احاطهشان میکند. این داستان زندگی بیشتر بچههای کانون است، همانهایی که لطفالله محسنی میگوید، 7درصدشان بعد از آزادی دوباره مرتکب جرم میشوند و با جرایم سنگینتر برمیگردند.
ما اینها را خوب میدانیم و کاش مسوولان هم میدانستند و باور داشتند که وقتی سرپرست یک خانواده زندانی و فرزندان او بیهیچ حمایتی به امان خدا رها میشوند، وقتی راهاندازی نهادهای شبهخانواده جدی گرفته نمیشود و وقتی فکری برای بازپروری خانوادههای بزهکار نمیشود، آن وقت است که آرزو میکنیم کاش لااقل ما نمیدانستیم بیشتر نوجوانان بزهکار به کانون برنمیگردند چون برخی از آنها حرفهای میشوند و براحتی از دست قانون میگریزند.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)