اینکه دولت نهم و تالی آن دولت دهم، عدالتگستری را وجهه همت خود قرار داد، اتفاق مبارکی بود که از ارادهای مطمئن برای حرکت به سمت اجرای عدالت خبر میداد. اما اینکه «انگیزهها و رویکردهای عدالتطلبانه» دولت تا چه حد به اتخاذ «سیاستهای عدالت محور» و «تحقق ملموس عدالت» در جامعه منجر شده، بماند. این هم بماند که خیلیها تعریفشان از عدالت با آنچه که مد نظر دولت بود، از اساس متفاوت است. اما واقعا چه ضرورتی داشت و دارد که «انگیزهها و نیات عدالتطلبانه» دولت، رنگ شعار و ادعا به خود بگیرد؟
سهام عدالت و بتازگی نیز کارتهای عدالت، نمونههایی از سیاست دولت جهت رسیدن به یک هدف مقدس است، اما عدم تحقق این هدف مقدس جز بدنام کردن عدالت و بدبین کردن مردم نسبت به این واژه، حاصلی در بر نخواهد داشت. در ماجرای سهام عدالت با وجود آنکه بسیاری از مشمولان، این سهام را دریافت کردند، خیلی از خرده کسبه و کسانی که اطلاعات مالی آنها در هیچ بانک اطلاعاتی دولتی قرار نداشت، از دریافت سهام عدالت محروم ماندند. این افراد طبیعتا حق دارند سوال کنند که این سهام عدالت است یا...
در ماجرای هدفمند کردن یارانهها هم همین اتفاق در حال تکرار است. دولت قصد دارد یارانه نقدی حاصل از آزادسازی قیمت حاملهای انرژی را برای هر خانوار در کارتهای بانکی که آن را «کارت عدالت» نام گذاشته است، واریز کند. سوال این است که چرا کارت عدالت؟ چرا مثلا «کارت یارانه» نه؟ آیا دولت واقعا مطمئن است که اجرای این طرح به تحقق عدالت منجر خواهد شد؟ اساسا چرا دولت اصرار دارد طرحی را که هدف نهایی آن اصلاح مکانیزم معیوب قیمتگذاری انرژی در کشور و البته هدفی بسیار مهم و تعیینکننده است و ضرورت اجرای آن نیز بر هیچکس پوشیده نیست، به عدالت گره بزند.
در همین یکی دو روز اخیر اتفاقات جالبی افتاده است. فلان نیروی خدماتی در فلان شرکت که در حاشیه تهران یک آپارتمان 50 متری دارد، ساکن خوشه سوم است و فلان بازرگان و واردکننده عمده هم که پولش از پارو بالا میرود، همنشین این نیروی خدماتی است. ظاهرا هر دو قرار است یارانه دریافت نکنند، اگر هم دریافت کنند به یک میزان. اما این کجا و آن کجا؟ حالا این نیروی خدماتی حق ندارد بپرسد که سهم ما از کارت عدالت چیست؟
حمید اسدی