درباره سریال آشپزباشی

لجبازی و آشپزی

سریال‌های مثل «آشپزباشی» این حسن را دارند که با پشتوانه قبلی کارگردان به نمایش گذاشته می‌شوند و خاطره « زیر تیغ» از محمدرضا هنرمند در توجه مخاطبان به این سریال بی‌تاثیر نبود. البته حضور بازیگران توانا و محبوبی مثل پرویز پرستویی و فاطمه معتمدآریا به تنهایی برای جلب نظر ببیندگان کافی است. با این حال تجربه «زیرتیغ» می‌تواند به عنوان یک مانع ذهنی در ارتباط مخاطب با آشپزباشی هم ختم شود؛ چرا که تماشاگران دائم به آن سریال رجوع کرده و در قیاس با تجربه قبلی به قضاوت درباره سریال جدید دست می‌زنند. هر چند قیاس این دو اثر با توجه به تفاوت ژانری خیلی هم منطقی نیست اما دست کم شیوه روایت و شکل کارگردانی در آن را می‌توان به مقایسه گذاشت.
کد خبر: ۳۰۸۶۵۵

 همان جزیی‌نگری و مقدمه چینی و ضرب آهنگ کندی که در «زیرتیغ» وجود داشت در «آشپزباشی» هم به چشم می‌خورد؛ منتها با این تفاوت که در آنجا این تمهیدات مقدماتی در یک روال منطقی، تعلیق‌پذیر شده بود و با فرآیند دراماتیکی قصه تناسب داشت. اما در اینجا همچنان در مقدمه چینی و موقعیت‌سازی درجا زده و به غیر از دعوای زناشویی و شاخ و برگ‌های آن اتفاق دیگری رخ نداده است. شاید خود این اتفاق و شخصیت پردازی‌ها دارای جذابیت کافی برای مخاطب باشد اما بتدریج این جاذبه، کارکرد خود را از دست داده و مخاطب، حوادث بیشتری را طلب می‌کند. در عین این‌که داستان در دوگانگی موقعیت جدی و روایت طنز دچار لکنت شده و گویی تکلیف اثر با ژانر معلوم نیست. دقیقا به همین دلیل است که مخاطب دچار شک و تردید می‌شود که آیا دعوای اکبر و مینو، یک شوخی و لجبازی رمانتیک است یا واقعی و دراماتیک؟ به عبارت دیگر حجم کمیک داستان با توجه طنز بودن ژانر سریال هم‌وزن نیست و این مساله دریافت حسی مخاطب را از ماجرا مخدوش کرده و در نوسان قرار می‌دهد.

«آشپزباشی» به جزئیات در روایت توجه زیادی کرده و کارگردان از عناصر و مولفه‌های درام به‌سادگی عبور نکرده است. اما این جزیی نگری بیشتر به لوکیشن، اشیاء و فرآیند آشپزی است. اساسا غذا و آشپزی و لوازم و مفاهیم وابسته به آن مثل رستوران و آشپزخانه و ادویه و رنگ و لعاب غذا در این سریال به مرکز تصویر درآمده و از این حیث با فیلم «ماهی‌ها عاشق می‌شوند» علی رفیعی پهلو می‌زند. این رویکرد در عین حال نگرش مخاطب را به غذا و آداب غذا خوردن ارتقا بخشیده و سویه زیبایی‌شناسی آن را افزایش می‌دهد. بخش عمده‌ای از جذابیت‌های بصری سریال با همین غذاهای رنگارنگ و تزیین شده و سفره آرایی‌های شیک، تامین می‌شود و فضای شاد و مفرحی به آن می‌بخشد. اما فرآیند آشپزی با سیر قصه نسبت منطقی ندارد و به همین دلیل گاهی به عنصری زائد بدل می‌شود که وقت قصه را گرفته و کارکردی دراماتیک ندارد هرچند سکانس‌های اشتهاآوری را خلق کرده است.

«آشپزباشی» قصه خود را براساس یک موقعیت متضاد و پر تنش در روابط خانوادگی روایت می‌کند و پیرنگ آن با «زیرتیغ» شباهت دارد. در درون همین کشمکش زناشویی است که طنز ماجرا شکل می‌گیرد و پیش می‌رود اما هنوز تعلیق خاصی به وجود نیامده مگر این‌که این دعوای خانوادگی به جاهای باریک کشیده و مساله در موقعیت پر تنش‌تری مثل طلاق بیفتد تا داستان از این یکدستی خارج شده و تعلیق‌پذیر شود. در عین حال رویکرد اجتماعی و رفتارشناسی نیز در دل همین مناسبات به تصویر کشیده شده و نوعی آسیب‌شناسی خانوادگی در طبقه متوسط جامعه ایرانی صورت می‌گیرد. از این حیث محمدرضا هنرمند را می‌توان سریال‌سازی دانست که دغدغه مسائل عاطفی و خانوادگی در کارهای او همواره به عنصر مهمی تبدیل می‌شود که در ژانرهای مختلف مورد توجه قرار می‌گیرد. تا اینجای کار شاید بتوان دو عنصر مضمونی و فرمی را در آشپزباشی برجسته دانست که یکی به خود آشپزی و روش تهیه و طبخ غذا برمی‌گردد و دیگری لجبازی کودکانه‌ای است که مناسبات دو شخصیت اصلی قصه را شکل می‌دهد. هر کدام از این دو ویژگی عناصر سینمایی خود را به همراه داشته و به سریال تزریق می‌شود. به عبارت دیگر نقطه عطف درام در تنش در روابط اکبر و مینو بنا می‌شود و به همین واسطه پای بقیه شخصیت قصه از طرف خانواده آن دو نفر نیز به ماجرا کشیده می‌شود که به شکل پازل گونه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرد تا کلیت قصه را بسازد. در «آشپزباشی» دو موقعیت اصلی یعنی محیط رستوران و محیط خانه به عنوان لوکیشن مورد استفاده قرار می‌گیرد اما هردو آنها در ذیل نام سریال در یک مکان خلاصه می‌شود و آن هم آشپزخانه است. در واقع آشپزخانه در مقام یک شخصیت و کارآکتر اصلی در مرکز ثقل داستان قرار گرفته و از شی بودگی صرف خارج می‌شود. در اینجا غذا به مثابه متن، کارکرد دراماتیکی پیدا کرده و در حاشیه داستان نمی‌ماند. اما حضور پر رنگ این عناصر باعث غفلت از درام شده و داستان پر کش و قوس و پر تعلیق به قصه‌ای کشدار و کند بدل می‌شود که ادامه این روند به سریال ضربه زده و از جذابیت آن می‌کاهد. در عین حال حضور بازیگران توانا در این سریال و قدرت بازیگریشان ممکن است این اتفاق را به تاخیر بیندازد.

آشپزباشی با توجه به قصه‌ای که روایت می‌کند در مرز میان خانواده و جامعه حرکت کرده و تقارن و هم‌پوشانی آن دو را به تصویر می‌کشد، لذا هم یک داستان خانوادگی دارد که روانشناسی خود را داشته و هم سویه اجتماعی که تصویری جامعه‌شناختی از موقعیت داستان ارائه می‌دهد. داستان آن از این حیث با فیلم همسر مهدی فخیم‌زاده نیز شباهت پیدا می‌کند که در آن نیز جدال همسران در محل کار به خانه و روابط زناشویی کشیده شده و قصه فیلم براساس همین موقعیت روایت می‌شود. موقعیتی که در نهایت به آشتی ختم می‌شود و مخاطبان آشپزباشی نیز از همین الان می‌توانند این پایان خوش را حدس بزنند. البته این نقطه ضعف برای یک قصه به حساب نمی‌آید اگر فرآیند این قهر و آشتی روال منطقی خود را طی کرده و براساس عقلانیت روانشناختی هدایت شود. اشکالاتی که بر آشپزباشی گرفتیم به معنای ضعیف بودن این سریال نیست و اتفاقا در میان سریال‌های موجود یک سرو گردن بالاتر ایستاده است. شخصیت‌پردازی و سطح بازیگری در آشپزی به اندازه‌ای است که بشود بدون توجه به فیلمنامه هم از آن لذت برد ضمن این‌که زبیایی شناسی بصری آن را هم نباید فراموش کرد. سویه خانوادگی داستان و بویژه جنس اختلاف اکبر و مینو به گونه‌ای است که بسیاری از خانواده‌های ایرانی با آن همذات پنداری کرده و نسبت به یکی از آنها موضع گیری می‌کنند. تضاد بین زوجین به‌گونه‌ای طراحی شده و روایت می‌شود که به شکل مطلق نمی‌توان درباره هر کدام از این شخصیت‌ها حکم اخلاقی صادر کرد و مثلا یکی را مقصر و دیگری را مبرا کرد. همین نسبیت کنش‌مند از کاریکاتوری شدن شخصیت‌ها جلوگیری کرده و نگاه دو قطبی و سیاه و سفیدی به آنها ندارد. آشپزباشی به همین دلایل و امتیازات سریالی دیدنی است، حتی اگر به اندازه «زیرتیغ» دوست داشتنی نباشد.

لیلا ربیعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها