درباره فیلم «هر شب تنهایی»

ساکنان سرزمین سکوت

کارنامه فیلمسازی رسول صدرعاملی به 3‌‌بخش عمده تقسیم می‌شود. او که با سابقه روزنامه‌نگاری وارد عرصه سینما شد، ابتدا به عنوان فیلمنامه‌نویس و کارگردان، روی طرح‌ها و موضوعاتی کار می‌کرد که اولا زمینه اجتماعی روشنی داشته و ثانیا قابلیت تبدیل شدن به درامی احساسی را دارا باشند. توجه و علاقه‌مندی به این دو نکته، باعث ساخته شدن فیلم‌های پرفروشی شد و او یکی از فیلمسازانی بود که در دهه شصت، با فیلم‌هایش رونق را به سینماها آورد. فیلم‌های دوره نخست فیلمسازی صدرعاملی یا ملودرام‌هایی با غلظت احساسی شدید بودند (مانند «گل‌های داوودی)» یا آثاری با پس‌زمینه پررنگ اجتماعی (مانند «قربانی)».
کد خبر: ۳۰۸۶۵۳

 با در نظر گرفتن این ویژگی‌ها در همان دوره، صدرعاملی هم با عباس کیارستمی همکاری و حشر و نشر داشت و هم با فیلمسازان تجاری. نکته مهم دیگر در آن دوره، تمایل آشکار او به حرفه تهیه‌کنندگی بود که باعث شد با شناخت کامل از وضعیت سینمای ایران در کارگردانی، اجرا، انتخاب قصه، بازیگر و... انتخاب‌های هوشمندانه‌ای داشته باشد. مطرح‌ترین فیلم این دوره صدرعاملی «گل‌های داوودی» است که یکی از پرمخاطب‌ترین فیلم‌های سینمای پس از انقلاب نیز به حساب می‌آید.

اما دوره دوم فیلمسازی این کارگردان با «دختری با کفش‌های کتانی» آغاز شد. مهم‌ترین ویژگی این فیلم، جسارتش در پرداخت و نوآوری‌اش در سوژه بود. موفقیت نیم‌بند این فیلم با موفقیت کامل اثر بعدی کارگردان با نام «من ترانه پانزده سال دارم» تکمیل شد. جوایز جشنواره فجر و تحسین منتقدان، موقعیت صدرعاملی را کاملا تغییر داد. ویژگی مهم فیلمسازی کارگردان در دوره دوم، پرداختن به زندگی دختران نوجوان، پرهیز از موقعیت‌های نمایشی اغراق‌آمیز و نزدیکی به سینمای اجتماعی باورپذیر بود. سومین قسمت از سه‌گانه نوجوانانه کارگردان، البته فیلم ضعیفی از کار درآمد و به این ترتیب دیگر کسی انتظار نداشت صدرعاملی همین مسیر را ادامه بدهد.

با فروکش کردن بحث‌های مربوط به سینمای افشاگر و کم‌اثر شدن واژه‌هایی مانند «جسارت، شهامت و...» در ادبیات نقد فیلم، صدرعاملی مسیرش را به سمت سینمایی طی کرد که هم متناسب با توانایی‌هایش باشد و هم امکان ادامه فعالیت را برایش فراهم کند. سومین دوره فیلمسازی با نمایش نخستین قسمت از سه‌گانه‌اش درباره مشهد و زیارت آغاز شد. نمایش فیلم «شب» با بازی عزت‌الله انتظامی و خسرو شکیبایی (زنده‌یاد) نشان داد که صدرعاملی برای دوره جدید فیلمسازی‌اش دنبال روش‌های بیانی تازه‌ای است. دیدگاه‌ها درباره «شب» با وجود بازیگران مطرحش و نیز سابقه کارگردانش، چندان امیدوارکننده نبود. «هر شب تنهایی» فیلم بعدی این کارگردان با همین مضمون بود که این یکی به دلایلی، بیشتر مورد توجه قرار گرفت. هم‌اکنون نیز صدرعاملی مشغول پیش‌تولید سومین قسمت از تریلوژی‌اش است که طبق آخرین خبرها، حمید فرخ‌نژاد بازیگر اصلی آن است. در این نوشته می‌کوشیم به نقاط ضعف و قوت «هر شب تنهایی» بپردازیم و این که این فیلم چه جایگاهی در کارنامه سازنده‌اش دارد.

شخصیت‌های این فیلم بر خلاف «شب» نزدیک‌تر به زندگی روزمره‌اند. زنی که نویسنده و گوینده رادیوست، همراه شوهرش به زیارت رفته‌اند و از همان شب اول زندگی آنها را در سایه اختلافات و علائق‌شان می‌بینیم. باز بر خلاف «شب» که اثری پر لوکیشن و «سفری» بود، شخصیت‌های «هر شب تنهایی» در اتاقی در هتل مستقرند و گاه برای خرید به شهر و گاه برای زیارت به حرم سر می‌زنند. این شرایط زمینه نمایشی غنی‌تری دارد به نسبت فیلم قبلی.

زمانی یکی از فیلمنامه‌نویسان بزرگ گفته بود که ملودرام، بهترین راه‌حل برای به سرانجام رساندن قصه‌ها و نظم بخشیدن به رویدادهاست. می‌توان این جمله را این‌گونه بازنوشت که هر گاه گرهی در کار فیلمنامه‌ای پیش می‌آید، این ملودرام است که می‌تواند عامل نجات‌بخش باشد. تماشاگر چیز چندانی از گذشته شخصیت‌ها نمی‌داند و فیلم مستقیما او را به درون حوادث پرتاب می‌کند. رفته‌رفته دلیل مشکلات این زندگی، کنجکاوی تماشاگر را برمی‌انگیزد و به تدریج قصه این زندگی روایت می‌گردد و تماشاگر با شخصیت‌های اصلی درگیر می‌شود. بازی دو بازیگر اصلی بویژه لیلا حاتمی در باوراندن این حس، خوب از کار درآمده و کارگردانی صحنه‌ها در مکان‌های بسته طوری است که باعث خستگی تماشاگر نمی‌شود، اما اشکال عمده فیلم در فیلمنامه آن است. در فیلمنامه به معنویت فضای شهر مقدس مشهد و تاثیر آن بر زندگی این زوج تاکید شده است که این می‌تواند مقدمه‌ای برای شکل‌گیری یک قصه خوب باشد اما نقص کار صدرعاملی در «هر شب تنهایی» این است که بر این ایده مرکزی و مقدماتی بیش از اندازه اعتماد کرده و به همین دلیل، فیلم در صحنه‌هایی دچار لکنت است. تکرار برخی ایده‌ها و دیالوگ‌هایی که تماشاگر در جریان آنها قرار دارد، گاه آزاردهنده است و صدرعاملی با این که از پرداختن مستقیم به مضمون دینی فیلمش پرهیز کرده اما چیزی برای مسیر میانبر پیشنهاد نمی‌کند. به این ترتیب عجیب نیست که در نیمه دوم فیلم، گاه شاهد تکرار هستیم.

هر چقدر کارگردان در روایت مضمونی فیلم کمی‌گراست، در پرداختن به حاشیه‌های زندگی شخصیت‌هایش، مبالغه‌آمیز عمل می‌کند. «هر شب تنهایی» همچنان که گفته شد، فیلمی است با رعایت مایه‌های ملودرام، یعنی سازندگان فیلم تلاش کرده‌اند تا به اصول و قواعد این‌گونه مهم وفادار باشند اما فقدان شخصیت‌های مکمل و مهم‌تر از آن فقدان قصه‌های کوچک و روایت‌های موازی. مثلا ما اصلا با خانواده شخصیت‌های اصلی آشنا نمی‌شویم و کل هیجان قصه که ناشی از گم‌شدن زن است، خیلی زود به سرانجام می‌رسد.

در بررسی کلی فیلم، ممکن است از خود بپرسیم که چه تحولاتی در این مدت میان زوج جوان رقم خورده که باعث بازگشت آرامش به زندگی‌شان شده. پاسخ به چنین پرسشی البته کار دشواری است چون در فیلم جز چند موقعیت گذرا، نکته‌ای در باب تحول شخصیت‌ها گفته نمی‌شود.

اشاره شد به این که «هر شب تنهایی» فیلمی است بسیار متکی به بازیگر. شاید اگر غیر از لیلا حاتمی و حامد بهداد، بازیگرانی کم‌مایه‌تر در این فیلم بازی می‌کردند، نتیجه کار فاجعه از کار درمی‌آمد. چنین بازیگرانی قدرت این را دارند که گاه با توانایی‌هایشان، کمبودهای دراماتیک را جبران کنند. در این خصوص سکانس گم شدن و پیدا شدن زن را می‌توان مثال زد. بازی روان حاتمی در گفت‌وگویش با مرد درون پارک، یکی از جالب‌ترین و غیرمنتظره‌ترین بازی‌های این بازیگر است، اما در صحنه‌های اولیه فیلم، در نمایش وضعیت وخیم روحی‌اش از همان روش‌های ساده و تکرارشده‌ای استفاده می‌کند که بارها از بازیگران دیگر دیده‌ایم. درباره بهداد نیز باید گفت که «هر شب تنهایی» یکی از مهم‌ترین فیلم‌های کارنامه اوست، از آن رو که در قالب شخصیتی جلوی دوربین رفته که فرسنگ‌ها با شمایل آشنایش در فیلم‌ها فاصله دارد. تقویت چنین رویکردی در کار این بازیگر قطعا به سود او خواهد بود.

با وجود ایراداتی که بر «هر شب تنهایی» گرفته شد، این فیلم یکی از بهترین آثار در زمینه نمایش معنویت در سینماست. سال‌ها شاهد بسیاری از فیلم‌ها بوده‌ایم که با این نیت ساخته شده‌اند اما هیچ موفقیتی به دست نیاورده‌اند.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها