پرده اول: ساعت یازده شب میدان خراسان تهران دیدنی است. کمنور است و جان میدهد برای سرقت، یا هر چیزی که سر و کارش با پلیسجماعت میافتد.
اما این میدان کمنور ساعت 11 روز جمعه شلوغ است و در حاشیه این شلوغی و در میان انبوه آدمهایی که دور تا دور میدان را فرا گرفتهاند، چند موتورسوار به دنبال طعمه میگردند. طعمههای موتورسواران میدان نیمهتاریک خراسان، سرقت و زورگیری از رهگذرانی است که خسته به خانه برمیگردند.
یکی از همین اتفاقات واقعی جمعه شب افتاد تا به زور چاقو و مشت و لگد یکی از همین کارگران در مسیر بازگشت به خانه، تلفن همراه خود را دودستی تقدیم موتورسواران این میدان نیمهتاریک کند.
پرده دوم: مالباخته ماجرای ما حدود ساعت 12 به نزدیکترین کلانتری این میدان میرسد. مامور کشیک ابتدا آب پاکی را روی دست مالباخته میریزد و میگوید: کاری از دست ما برنمیآید. شاید برای خالی نبودن عریضه به او میگوید که باید به محل حادثه در میدان نیمهتاریک برگردی و سپس با 110 تماس بگیری.
تلفنهای کلانتری همه خراب هستند. مالباخته از مامور میخواهد اجازه دهد به 110 از درون کلانتری تلفن بزند، اما این هم یک واقعیت است که تمامی تلفنهای کلانتری یا خراب هستند یا... .
پرده سوم: مالباخته بنا به توصیه افسر کشیک برای تماس با 110 هنگامی به میدان خراسان میرسد که تازه به یاد میآورد که تلفنش را دقایقی پیشتر زورگیرها در همین میدان به سرقت بردهاند.
آقای پلیس، نمیدانم میدان خراسان تهران با مرکز فرماندهی پلیس تهران چقدر فاصله دارد، اما این روزها به واسطه جولان زورگیرها، فکر میکنم این میدان از این مرکز فرسنگها فرسنگ دور شده است.
مهدی نورعلیشاهی