برای بعضیها کتاب نقش «دیازپام» را دارد تا به صفحه 10 نرسیده خواب هفت پادشاه را ببینند. فرهیختهتر از این عده؛ خواندن کتاب را مستلزم داشتن «حوصله و وقت کافی» میدانند و عدهای هم نخواندن کتاب را به نبودن کتاب خوب مربوط میدانند. عدهای دیگر از فرهنگ کتابخوانی سخن میگویند و وقتی در برابر چیستی «فرهنگ کتابخوانی» از آنها سوال میشود به بیشمار برنامههایی که باید از سوی دولت برای آن ایجاد شود و نمیشود اشاره میکنند. اشارهای که باز به تعریف «فرهنگ کتابخوانی» منتهی نمیشود.
2- انتشار آمار میزان سرانه مطالعه در ایران در هفته کتاب از سوی مسوولان بهانهای شد تا خیلی از کارشناسان و اهالی کتاب به پایین بودن این اعداد اعتراض کنند. وقتی مسوولان امر رقمهای میزان سرانه فضای مطالعه را هم کنار میزان سرانه مطالعه گذاشتند همه و همه (از مسوولان تا مخاطبان که همان جامعه با سواد ایران است) حسرت و افسوس خوردند که چرا باید در جامعهای چون جامعه ایران با پشتوانه غنی فرهنگی چنین آماری وجود داشته باشد. گلایههای ناشرین و نویسندگان از مسوولان فرهنگی کشور، هر چند به جا و درست اما ، گلایههای تازهای نبود. اما بدون شک فرهنگ کتابخوانی باید از همین دو طیف اصلی آغاز شود.
3- زمانی که برای تهیه گزارشی به برخی از مسوولان فرهنگی در حوزه کتاب تماس میگرفتم و هنگامی که مصاحبه از حالت رسمی و سوالات خشک و بیروح به ذکر خاطره و سوالات معمولیتر میکشید بیهوا میپرسیدم آخرین کتابی که خواندهاند چه بوده و کی بوده است. پاسخ این سوال از سوی برخی از آنها همیشه به این پیششرط ختم میشد که: «این را در گزارشتان قید نکنید.» آمار پایین میزان مطالعه در ایران انگار از همین جا آغاز میشود.
رضا عظیمی
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد