نگاهی به فیلم ماه وش، ساخته محمد درمنش

دعوت به مهربانی

فیلم «ماه وش» ساخته محمد درمنش، مدتی است که در سینماها اکران شده است. اگرچه نمی‌توان عنوان فیلم در فیلم را به ماه وش اطلاق کرد اما به نوعی، ساختار روایی این فیلم به این شکل نزدیک است و دست‌کم عنصر سینما را در مرکز ثقل خود قرار می‌دهد. این توجه تنها به خاطر خود مهوش به عنوان قهرمان اصلی داستان و یک بازیگر قدیمی‌سینما نیست، بلکه در لابه‌لای قصه، درباره سینما، پشت صحنه و مناسبات آن، شرایط بازیگران سینما در قبل از انقلاب و مسائل حاشیه‌ای سینما نیز در بیشتر دیالوگ‌ها بیان می‌شود و اصلا موقعیت خود مهوش در میانه سینما و زندگی واقعی، سینما را در کانون توجه فیلم و مرکزیت آن قرار می‌دهد.
کد خبر: ۳۰۱۵۶۶

 از این منظر «ماه وش» به سه‌گانه فریدون جیرانی در ستاره‌هایش شباهت پیدا می‌کند که در آن نیز زخم و چرک‌های سینما و بی‌رحمی‌هایی آن بویژه در نسبت با بازیگران زن به تصویر کشیده می‌شود. در واقع، درونمایه این آثار با هم سنخیت دارند و دنیای آسیب‌پذیر زنان را در یک معنای کلی‌تر به تصویر می‌کشند؛ چراکه آسیب‌پذیری این جنس نه فقط در سینما که در تمام ساحت‌های زندگی بیشتر است آنگاه که ساختار مردسالارانه‌ای بر مناسبات انسانی و اجتماعی حاکم است.

«ماه وش» چهارمین فیلم بلند محمد درمنش است که پس از 2 سال بر پرده اکران نشسته است و ظاهرا به خاطر موضوع این‌که به یک هنرپیشه زن در سینمای قبل از انقلاب توجه کرده است مورد نقد جدی قرار گرفته است. البته نام مهوش به عنوان یک خواننده بدنام قبل از انقلاب نیز ظاهرا موجب این سوءتفاهم شده است. به هر حال فیلم درباره یک بازیگر زن و ستاره سینمای قبل از انقلاب است که بازگشت او به وطن موجب واکنش‌های متضادی از سوی افراد جامعه شده است. در واقع «ماه وش» دارای 2 لایه اصلی در ساختار قصه است. یکی همین قصه بازگشت یک ستاره سینمایی و پر حاشیه قبل از انقلاب به ایران که به خودی خود می‌تواند جذاب و سوال برانگیز باشد و دیگری طرح مفاهیم اخلاقی که در پس این بازگشت و در نوع واکنش‌های افراد جامعه به آن وجود دارد. به عبارت دیگر، فیلم ضمن روایت قصه خود به طور ضمنی و تلویحی به مساله قضاوت و داوری اخلاقی در جامعه ما می‌پردازد و شاید بتوان گفت که از یک منظر، منش اخلاقی و کنش انسانی ما را به چالش می‌گیرد. موقعیت انسانی و ارزش‌های اخلاقی دقیقا در این واکنش‌ها و قضاوت‌ها درباره آدم‌ها خود را نشان می‌دهد و این یک چالش اخلاقی بزرگ در جامعه ماست که درباره دیگران خیلی زود و راحت قضاوت می‌کنیم و انواع برچسب‌های غلط را به آنها می‌چسبانیم. تمام حرف کارگردان در « ماه وش» همین بوده است؛ این‌که نباید درباره دیگران به سادگی قضاوت کرد و گذشته آنها را ملاک قرار داد که طبق انگاره‌های دینی ما نیز میزان حال افراد است. کارگردان نیز تلاش می‌کند همین مساله را به عنوان یک ارزش اخلاقی به تصویر بکشد و در قالب داستانی که روایت می‌کند، از آن دفاع کند. البته در پایان فیلم با سکانس نهایی‌اش متوجه می‌شویم که همه این ماجرا در ذهن مهوش اتفاق افتاده است که ظاهرا انتخاب این شکل از روایت به دلیل محدودیت‌ها و ممیزی‌هایی بود که در مورد فیلمنامه اولیه «ماه وش» اعمال شده است. به عبارت دیگر، کارگردان از این ترفند یا تمهید سینمایی استفاده می‌کند تا هم حرف‌های خود را بزند و هم فیلمش اجازه اکران پیدا کند. با توجه به این پایان‌بندی، کل فیلم را باید «فلاش فورواردهایی» دانست که ذهنیت قهرمان داستان را روایت می‌کند و هنوز معلوم نیست او با ورود به ایران چه سرنوشتی در انتظارش است و چه تجربه‌ای را باید از سر بگذراند. شاید کل این ماجرا محصول نگاه مثبت و خوشبینانه مهوش به سرنوشت و عاقبت خویش باشد. البته این به معنای تخیلی بودن همه تصورات او نیست. شخصیت‌هایی مثل تقی باقلوا و مولا در زندگی گذشته او وجود عینی داشته‌اند، اما برخی از شخصیت‌ها مثل علی منفرد و دکتر شروین، صدر و مقامی ‌برساخته ذهنیت مهوش هستند که البته می‌توانند مصداق واقعی نیز داشته باشند. با این حال اصل ماجرا در جای خود باقی است و کارگردان با روایت‌های مختلف می‌خواهد بر یک واقعیت و ارزش اخلاقی تاکید کند و آن هم پرهیز از پیشداوری و قضاوت‌های شتاب‌زده و کلیشه‌‌‌ای درباره انسان‌های دیگر است؛ حتی اگر شواهدی هم بر گذشته بد آنها وجود داشته باشد. به قول سهراب سپهری، چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید. مهوش که از صغری گلاری، یک دختر روستایی به ستاره سینمای قبل از انقلاب تبدیل شده است، ناملایمات اجتماعی و شغلی زیادی را طی کرده و گذشته سیاه او محصول این شرایط نامتعارف و سیاه است. او اینک بعد از فراز و نشیب‌های تلخ و دشوار و مورد سوءاستفاده مردان مختلف قرار گرفتن، در جایگاه و موقعیتی قرار گرفته که از یک‌سو از گذشته خود پشیمان است و حتی دوست ندارد درباره آن صحبت کند و از سوی دیگر با نگاه و قضاوت مردم و جامعه‌ای روبه‌روست که او را به بدنامی‌می‌شناسند. او تنها به رحمت خدا و پذیرش توبه‌اش امیدوار است و سخنان عارفانه و لطیف مولا، شوهر قبلی‌اش موجب دلگرمی ‌اوست. ضمن این‌که عشق خالصانه تقی باقلوا (محمدرضا داوودنژاد) نیز باعث دلخوشی اوست. با این حال، فیلم دیالوگ‌های مستقیم و گل درشتی دارد که بویژه در ارتباط با دنیای سینما و مناسبات او در دام شعارزدگی می‌افتد و در جاهایی انگار دارد بیانیه و بخشنامه اخلاقی صادر می‌کند. تصویر مهوش به گونه‌ای روایت می‌شود و فیلم روندی را در طرح قصه طی می‌کند که اگر نگاه بدبینانه‌ای به سوژه آن داشته باشیم، می‌توانیم کار کارگردان را غسل تعمید یک زن بدنام تلقی کنیم که ظاهرا چنین واکنش‌هایی نیز در جامعه برانگیخته است. شاید نتوان به نگاه فیلم در نسبت با قهرمان خود چندان ایراد گرفت یا حتی از آن دفاع کرد، اما روایت این انگاره اخلاقی در ساختار دراماتیکی اثر چندان قدرتمند نیست و خیلی سرسری و شتاب‌زده اتفاق افتاده است و حتی در جاهایی دچار ابهام است. مثلا در نهایت مشخص نمی‌شود دشمنان مهوش که برای او دسیسه می‌چینند و قصد جان او را دارند، چه کسانی هستند، از کجا هدایت می‌شوند و در کجای این درام قرار می‌گیرند؟ نسبت منفرد نیز با او چندان روشن نیست و حواله کردن مدام خواهر و برادر به هم چه توجیه دراماتیکی دارد؟ یا شخصیت تقی باقلوا برای مخاطب چندان روشن نیست و اصلا این خانه‌ای که او در آن زندگی می‌کند و مهوش را هم به آنجا آورده است، کجاست و چرا این خانه مثل مسافرخانه می‌ماند که همه براحتی در آن رفت و آمد می‌کنند؟ نمی‌توان این یادداشت را به پایان برد و به انتخاب درست نسرین مقانلو به عنوان بازیگر نقش مهوش اشاره نکرد. چهره و صدای او تناسب خوبی با موقعیت مهوش به عنوان یک ستاره سینمایی قبل از انقلاب دارد؛ بویژه فلاش‌بک‌هایی که از او در گذشته می‌بینیم باورپذیر است، اما چهره امروز آن باید طبیعتا پیرتر گریم می‌شد تا گذشت منطقی زمان منطقی به نظر برسد. تفاوت نام مهوش در داستان فیلم با ماه وش در عنوان فیلم نیز بی‌دلیل نیست که چرا ماه وش به معنای صورتی ماه‌گونه داشتن است، اما مهوش بیشتر معنای استحاله شده او را در نابسامانی‌های اجتماعی و اخلاقی تداعی می‌کند. ماه وش یک نوع دعوت به نگاه مهربان به آدم‌هاست و فرصت دادن به آنها برای بازگشت به خویشتن خویش.

لیلا ربیعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها