دوباره عطر شهادت به شهر پیچیده است
هلال ماه محرم سیاه پوشیده است
دوباره بین که به تعداد کشتهها در طف
دلم شقایق از این دشت پر بلا چیده است
محرم آمد و یک چشمه از غمش این است:
هزار چشمه خونین ز چشم جوشیده است
همیشه داغ دل کربلای ما تازه است
ز جای جای دل ما حسین روییده است
«فیاسیوف خذینی» است سر این پرسش:
چرا به کرب و بلا تیر فتنه باریده است؟
فدای مهر حسینی که از فراز زمان
در امتداد زمین و زمانه تابیده است
بیا به تکیه قلبم به سوگواری دوست
ببین که هر قدم از آن چگونه غمدیده است
رضا رفیع