حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شکر خدا
شکر خدا تمامی ما سینهزن شدیم
با روضههای آلعبا سینهزن شدیم
اصلا خدا برای همین آفریدمان
قبل از وجود ارض و سما سینهزن شدیم
با عشق کربلا به حسینیه آمدیم
در فاطمیههای خدا سینهزن شدیم
رفتیم تا کبوتر گنبد طلا شویم
اما درون صحن رضا(ع) سینهزن شدیم
دارالولایههای سماوات مال ماست
از آن زمان که ما رفقا! سینهزن شدیم
از گوشههای سنگر این فاطمیهها
برخاستیم و با شهدا سینهزن شدیم
گاه از نجف، مدینه گهی سامرا و گاه
تا خیمهگاه کرببلا سینهزن شدیم
یا صاحبالزمان به تسلای قلب توست
گر در عزای جد شما سینهزن شدیم
محسن ناصحی
نماز عشق
چه نمازی است نمازی که امامش باشی
نیتش باشی و احرام و سلامش باشی
تا قیامت نرود مستی قومی که شما
ساقی صف به صف شرب مدامش باشی
رشک خورشیدی و چون حادثه دیدن دارد
آفتابی که شبی ماه تمامش باشی
چه نمازی است نمازی که قنوتش عشق است
که تو به شکوهترین ذکر قیامش باشی
تو و هفتاد و دو تکبیر در این بزم بلا
خوش به این قوم اگر ساقی جامش باشی
* * *
من از کنگرهها از صلهها دلگیرم
خوش به شعری که خودت شان و مقامش باشی
هاشم کرونی
گریه کنید ...!
پیراهن سیاه تو دارم به تن حسین
روحی دمیده در تنم این پیرهن حسین
با اشک و روضه شیر به من داده مادرم
تربت گذاشته پدرم در دهن حسین
قلبی شکسته، دیده تر، سینه کبود
دارم نشان عشق تو را در بدن حسین
از ماتم تو عاقبتم جان سپردن است
سپس حک کنید بر لحدم، عشق من حسین
وقتی کنار جسم کفنپوشم آمدید
گریه کنید و ندبه که ای بیکفن حسین
خورده گره به نام شما انتظار ما
عجل علی ظهورک یا ابن الحسن... حسین
حسین خدایار
راوی آب
بخواب دختر من خواب خوش ببین امشب
بخواب تا که بخوابد تب زمین امشب
برای دیدن این خواب کوچک و معصوم
چقدر ماه نشسته است در کمین امشب
صدای زوزه اگر میوزد مترس بخواب
نشسته غیرت عباس پشت زین امشب
بگو روایت ما را به آبهای روان
که تشنهتشنه بسوزند شرمگین امشب
تو آه میکشی و خاک تشنه صحرا
عطش گرفته از این آه آتشین امشب
به یاد غربت تو مثل ابر میبارم
شروع میشود این گریه از همین امشب
نشستهای و به این فکر میکنی شاید
که روزگار چه دارد در آستین فردا ... (امشب)
امیر منصوری
خبر
خبر پیچید تا کامل کند دیگر خبرها را
خبر داغ است و در آتش میاندازد جگرها را
غروبی تلخ، بادی تلختر از دور میآمد
که خم میکرد زیر بار اندوهش کمرها را
به روی روسیاهی یک به یک آغوش وا کردند
همانهایی که بر مهمانشان بستند درها را
همانهایی که در مسجد، پدر را غرق خون کردند
به خون خویش غلتاندند، در صحرا پسرها را
* * *
و باد آرام درها را به هم میزد، صدا پیچید
که برخیزید اهل کوفه آوردند سرها را...
خبر آمد؛ سری بر نیزهای قرآن تلاوت کرد
کسی جز آل پیغمبر ندارد این هنرها را
سید اصغر صالحی
بساط گریه
یا این دل شکسته ما را صبور کن
یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن
دیگر بتاب از افق مکه، ماه من!
این جادههای شب زده را غرق نور کن
یا ذوالفقار حضرت مولا،بیا و بعد
دلهای شیعه را پر از حس غرور کن
با کولهبار غربت و اندوه خود بیا
از کوچههای سینهزنیمان عبور کن
امشب بیا که روضهبخوانی برایمان
امشب بساط گریه ما را تو جور کن
یا چند صفحه مقتل کرب و بلابخوان
یا خاطرات عمهتان را مرور کن
هم از وفای ساقی لب تشنگان بگو
هم یادی از مصیبت سرخ تنور کن
یوسف رحیمی
طفل 3 ساله
از نیمهشب گذشته و خوابش نبرده است
طفل 3 سالهای که دگر سالخورده است
در گوشه خرابه به جای ستارهها
تا صبح زخمهای تنش را شمرده است
از ضعف، نای پا شدن از جای خود نداشت
آخر 3 روز بود که چیزی نخورده است
با دستهای کوچکش آرام و بیصدا
از فرط درد، بازوی خود را فشرده است
این نیمهجان مانده هم از لطف زینب است
ورنه هزار مرتبه در راه مرده است
محسن عرب خالقی
آفتاب سبز
دنیا شنید آه نیستانی تو را
بر نیزه دید آینهگردانی تو را
موج نسیم غمزده حس کرد مو به مو
بر اوج نیزه عمق پریشانی تو را
سنگی که قلب دخت علی را نشانه رفت
آمد شکست حرمت پیشانی تو را
قومی که سجده بر بت ابلیس بردهاند
انکار کردهاند مسلمانی تو را
آنان که گوششان پر از آواز سکه بود
بشنیدهاند لهجه قرآنی تو را
با این همه کسی نتوانست کم کند
یک ذره از تجلی عرفانی تو را
بعد از طلوع سرخ تو ای آفتاب سبز
چشمی ندید مغرب پایانی تو را
سیدمحمد جواد شرافت
دو دست شما
هر جا نشستهاند و بجا حرف میزنند
دارند از دو دست شما حرف میزنند
دارند از بزرگیتان، از شکوهتان
در امتداد سبز خدا حرف میزنند
مردم هنوز هم که هنوز است، همزمان
... با نامتان ز عشق و وفا حرف میزنند
ما هیچ، اهل دیر و کلیسا به افتخار
از نذرهای گشته ادا حرف میزنند
وقتی علم به دوش صدا میزنی حسین
از غیرت تو اهل «سما» حرف میزنند
در سمت خیمههای عطش، کودکان هنوز
از پهلوان کرببلا حرف میزنند
آب آرزوی لمس لبت را به خاک برد
ای مرد کز تو پنجرهها حرف میزنند
اصلا شما شبیه که هستی؟ که سالهاست
دارند از شما همه جا حرف میزنند
مهدی صفییاری
بعد از پیمبر
دلت آیینه را رنگی نمیکرد
نگاه شیشه را سنگی نمیکرد
دگر بعد از پیمبر با وجودت
کسی احساس دلتنگی نمیکرد
رضا یزدانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....