«تایرون ولز» 36 ساله به اتهام قتل دوست سالیان قبل خود «خوزه وازکز» راهی دادگاه شده است. «تایرون» در دادگاه ادعا میکند که او زمان درگیری شدید فیزیکی با دوست قدیمیاش برای دفاع از خودش مجبور شده او را به قتل برساند. او میگوید اگر با ضربات چاقو دوست و شریک سابقش را از پا در نمیآورد، حتما چند دقیقه بعد توسط او که چاقویی تیزتر و بزرگتر در دست داشت، از پا درمیآمد، ادعایی که از نظر دادگاه مورد قبول واقع نشده است: «اولین باری که خوزه را دیدم خیلی خوب یادم است. همسرانمان در کلاس ورزشی با هم آشنا شده بودند و اصرار داشتند ما را هم با هم آشنا کنند. این اصرار بالاخره به دعوت شامی انجامید که ما در آن حضور یافتیم. در همان نگاه اول، خوزه را مردی بسیار آرام دیدم که همانطور که همسرم اصرار داشت میتوانست دوست خوبی برایم باشد. واقعیت این بود که ما زوج جوانی بودیم که خانوادهای نداشتیم و رفت و آمدهایمان به معدود دوستانی ختم میشد که اطرافمان بودند به همین خاطر، هر دو از حضور افراد جدید در زندگیمان استقبال میکردیم. اتفاقا برای خوزه و همسرش نیز اوضاع چنین بود. آنها به تازگی از مکزیک به نیویورک آمده بودند و آشناهای زیادی هم نداشتند. دوستی مشترک ما خیلی زود به رفت و آمدهای هر روزه تبدیل شد. گاهی فکر میکردم خوزه را از برادرم هم بیشتر دوست دارم. گرچه من هرگز خواهر یا برادری نداشتم، اما احساس قلبی من نسبت به او بسیار قوی بود. میدانستم مرد خوبی است و همان کسی است که میتواند در دوران خوشیها و بدیها در کنار من و همسرم باشد. سالهای سال همه چیز همانطوری پیش رفت که فکرش را میکردم. ارتباطمان روز به روز قویتر میشد و اطمینان بیشتری به هم پیدا میکردیم تا زمانیکه بحث شراکت میان ما شروع شد.»
«تایرون ولز» 36 ساله به اتهام قتل دوست سالیان قبل خود «خوزه وازکز» راهی دادگاه شده است. «تایرون» در دادگاه ادعا میکند که او زمان درگیری شدید فیزیکی با دوست قدیمیاش برای دفاع از خودش مجبور شده او را به قتل برساند. او میگوید اگر با ضربات چاقو دوست و شریک سابقش را از پا در نمیآورد، حتما چند دقیقه بعد توسط او که چاقویی در دست داشت، از پا درمیآمد
جسد بیجان «خوزه وازکز» توسط یکی از مشتریان او کشف شد. او در حالیکه بشدت مجروح شده و خون زیادی از بدنش رفته بود، بیهوش روی زمین در دستشویی رستورانش افتاده بود. پس از حضور ماموران پلیس در محل، مشخص شد او تا دقایقی قبل از مرگش، با شریک سابق خود «تایرون» در حال بحث بوده است. از همان لحظات این مرد به عنوان مظنون در مرگ «وازکز» معرفی شد، اما آنچه مشخص نبود محل اختفای این مرد بود که هیچکس از آن خبری نداشت. ساعاتی بعد، ماموران پلیس متوجه شدند این مرد که به عنوان مظنون شناخته شده، به خاطر ضربات چاقو در یک اورژانس بیمارستان بستری و تحت مداواست. به گفته پزشکان او از چند نقطه بشدت دچار خونریزی بود که میتوانست به قیمت جانش تمام شود. ابهامات بسیار در این پرونده با به هوش آمدن تایرون از جراحاتش مشخص شد: «بعد از شراکت ما در رستوران دریایی که با هم تاسیس کردیم، مشکلاتمان هم سر برآورد. میدانستم که خوزه بشدت تحت تاثیر حرفها و رفتارهای همسرش است و او را بسیار قبول دارد، اما هیچ وقت فکر نمیکردم که این مساله بتواند برای ما و شراکتمان مسالهساز باشد. از همان روزهای اول افتتاح رستوران که با استقبال خوبی هم مواجه شده بود، موضوع بحث و جدل ما شد. از نظر خوزه، من به خاطر پول کمتری که سرمایهگذاری کرده بودم باید از او کمتر پول برداشت میکردم و این در حالی بود که در تمام ساعاتی که رستوران در حال کار بود، این من بودم که در آشپزخانه مشغول رسیدگی به اوضاع بودم. خوزه هیچوقت مرد پرکاری نبود و این را خودش هم بارها و بارها به من گفته بود. او خودش خیلی خوب میدانست که اگر این رستوران با موفقیت مواجه شده، به خاطر زحمات شبانهروزی من است، اما انگار حرفهای همسرش خیلی روی او تاثیر داشت. هرچه سعی میکردم او را قانع کنم که اگر من پول کمتری سرمایهگذاری کردهام، اما در عوض چندین برابر او در رستوران کار میکنم، زیربار نمیرفت. بارها سعی کردم با همسرش در این مورد صحبت کنم. میدانستم که او میتواند خوزه را براحتی قانع کند، اما متوجه شدم آن کسی که این فتنه را به راهانداخته در واقع دوست صمیمی همسر من و همان شریک زندگی خوزه است. دعوا و جدلهای ما هرچه کار رستوران رونق میگرفت، بیشتر و بیشتر میشد. کار به جایی رسیده بود که بحثهایمان کمکم خشن شد. حرفهایی به هم میزدیم که هرگز فکرش را هم نمیکردم. تنها راهی که برایم وجود داشت، خروج از شراکت بود. ناچار به او گفتم در صورتی که این درگیریها ادامه پیدا کند، باید از این رستوران بیرون بروم و در کمال ناباوری، متوجه شدم انگار او منتظر پیشنهاد من است. وقتی پای حساب و پرداخت پولی که من حق آن را داشتم رسید، اوضاع بدتر شد. باورم نمیشد مردی که تا حد زیادی به او اطمینان داشتم، به شکل یک غریبه با من رفتار کند. او حتی حاضر نبود پولی را که من در ابتدای شراکتمان در رستوران گذاشته بودم، به من برگرداند. مدعی بود آن پول را خرج بازسازی رستوران کردهایم که هیچ سودی نداشته و تنها سبب زیان شده است. خوزه میگفت او بوده که رستوران را راهاندازی کرده و سرمایه اولیه را فراهم کرده است. نمیدانستم چطور باید با او برخورد کنم. از روی سادگی، وقتی که این محل را راهانداختیم، هیچ رسیدی برای پولهایم که داده بودم نگرفتم، چون فکر میکردم که هرگز با او به مشکل برنخواهم خورد. رابطه همسرانمان هم بشدت متشنج بود و ناگهان در طول چند ماه اوضاع به جهنمی تبدیل شد که تحمل آن غیرممکن بود. هر راهی را که فکر میکردم میتواند مرا به نتیجهای برساند امتحان کردم تا شاید بتوانم او را قانع کنم تا حق مرا از این شراکت بپردازد. چندین هفته حتی حاضر نبود جواب تلفنهایم را بدهد. تصمیمم را گرفتم. بالاخره باید این ماجرا جایی ختم میشد.» به گفته تایرون، پس از درگیری، هر دوی آنها بشدت زخمی شدند، اما او که حال بهتری داشت توانست از درپشتی رستوران خودش را به خودرویش برساند و به نزدیکترین اورژانس برود، اما قبل از این که بتواند ماجرای درگیریاش را تعریف کند، از هوش رفت. از آنجایی که ساعات پایان کار رستوران بود، هیچکس متوجه عدم حضور خوزه نشد، تا وقتی که یکی از مشتریان دائمی که همیشه با صاحب رستوران خداحافظی میکرد، سراغ او را گرفت. با وجود آنچه تایرون ادعا میکند و پزشکان اورژانس نیز بیهوش شدن او را تایید میکنند، اما این سوال مطرح است که اگر او قصد رها کردن خوزه برای مرگش را نداشته، چرا زمانی که هنوز به بیمارستان نرسیده، با پلیس تماس نگرفته و ماجرای درگیری در رستوران را گزارش نکرده است؟ او حتی به کارمندان رستوران هم اطلاع نداد که خوزه بشدت مجروح شده و در حال مرگ است. این همان سوالاتی است که جوابی به آن داده نشده است: «درگیری شدید ما فیزیکی شد. وقتی چاقویش را دیدم ناچار چاقوی کوچکی را که همراه داشتم بیرون آوردم. به سوی هم حملهور شدیم و او بشدت زخمیام کرد. نمیدانم چند ضربه به او زدم که دور شود. من تنها از خودم دفاع کردم.»
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)