حسامالدین چلبی شاگرد مولانا مرگ او را اینگونه روایت کرده است؛ درسال672 و در چنین روزهایی بود که وجود مولانا به ناتوانی گرایید و در بستر بیماری افتاد و به تبی سوزان دچار شد و هر چه طبیبان به مداوای او کوشیدند و کمالالدین و غضنفری که از پزشکان معروف آن روزگار بودند به معالجت او سعی کردند، سودی نبخشید تا در روز یکشنبه پنجم ماه جمادی آخر سال 672 روان پاکش از قالب تن به درآمد و جانبهجان آفرین تسلیم کرد. پس از وفات مولانا، علمالدین قیصر که از بزرگان قونیه بود با مبلغی بالغ بر 30 هزار درهم بر آن شد که بنایی عظیم بر سر تربت مولانا بسازد. معینالدوله سلیمان پروانه که از امیران زمان بود، او را به 80 هزار درهم نقد مساعدت کرد و 50 هزار دیگر به حوالت بدو بخشید و به اینترتیب تربت مبارک که آن را قبه خضرا گویند بنا شد و علیالرسم پیوسته چند مثنویخوان و قاری بر سر قبر مولانا بودند. بنا به بعضی از روایات، ساحت این مقبره پیش از آمدن بهاءالدین ولد به قونیه به نام باغ سلطان معروف بود و سلطان علاءالدین کیقباد آن موضع را به او بخشید و سپس آن را ارم باغچه میگفتند.