ایادی: الهی بمیرم، خیلی گرمته نه؟
زمین: نه!
ایادی: چی چی رو نه! آخه تو چرا این قدر صبوری ای مادر همه ما؟
زمین: چی؟ من مادر توام؟ کی میگه؟
ایادی: مادر من نه، گفتم مادر همه ما. نگاه کن چه عرقی کرده. ببینم هر کدوم از دونههای عرقت یک کشور رو با خودش میبره دیگه!
زمین: چی میگی بچه جون، اینا دریاها و اقیانوسها هستند.
ایادی: ببین از تشنگی لباش چه ترکی خورده...
زمین: اونها هم بیابونهان.
ایادی: چرا دیگه اینقدر جوش زدی؟ خوب ضد آفتاب نمیزنی؟
زمین: ای هواااار! اونها هم جوش نیستند، کوهها هستند.
ایادی: پس تو هیچیت نیست؟ اگه هیچیت نیست، چرا اون همه آدم جمع شدن درباره تبکردن تو صحبت کنند؟ سر کارند؟ یا بیکار؟
زمین: کی میگه من هیچیام نیست؟
ایادی: خودت میگی.
زمین: بابا تو میگی گرمته، منم میگم نه اونقدر که تو به خاطرش قیافت رو این جوری کنی و مثلا دلت برام بسوزه.
ایادی: خیلی هم دلت بخواد. مگه قیافهام رو چه جوری میکنم؟
زمین: چه میدونم، همچین چشماترو گرد میکنی، میگی گرمته، هیشکی ندونه فکر میکنه همین امروز و فرداست که من پودر بشم.
ایادی: خب، دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره...
زمین: خوبه تورو ببرن عیادت مریض...؟
ایادی: خب پس هیچیت نیست...
زمین: ای هواااار! باز برگشتیم سر خونه اول که!
ایادی: بابا، بالاخره گرمت هست یا نیست؟
زمین: گرممه، خیلی هم گرممه. ولی نه اونقدر که خطرناک باشه.
ایادی: پس چی خطرناکه؟
زمین: این که آدمها به این فکر نیفتند که دست از گرم کردن من بردارند. این که کولرهای مغزشون رو روشن کنند و اینقدر حرص نزنند. اینکه این کشورهای سرمایهدار یه کم...
ایادی: ببین صبر کن صبر کن... وایسا من برم یه ضبط بیارم صدات رو ضبط کنم... خدا رو چه دیدی، شاید مارو هم توی این اجلاس کپنهاگ راه دادند؛ برم همین حرفهای تورو از قول خودم بزنم...
زمین: مگه اونجا هر کی هر کیه که تورو راه بدن؟
ایادی: اتفاقا آی هر کی هر کیه. باور کن...
زمین: به هرحال تورو راه نمیدن.
ایادی: چرا؟ مگه من چمه؟
زمین: بابا تو تا حالا توی عمرت یه خط در حمایت از محیط زیست و من چیزی ننوشتی. با چه پشتوانهای میخوای بری اجلاس سخنرانی کنی؟
ایادی: چی میگی؟ من خودم شعر آب را گل نکنیم رو از حفظم...
زمین: خب خسته نباشی.
ایادی: مونده نباشی. خب نگفتی بالاخره چیکار کنیم که جنابعالی خنک بشی؟
زمین: درخت بکارید.
ایادی: درخت؟ کجا؟ توی این تهران؟ خدا پدرت رو بیامرزه. اینجا واسه آدمها جا نیست چه برسه به درختها. ملت اگر یه تیکه زمین خالی گیر بیارن، همه شون کله میکنند که لااقل ماشینشون رو پارک کنند. بعد تو میگی درخت بکاریم؟ بیخیال بابا، دلت خوشه ها!
زمین: پس اگر فردا همهتون رو خطر بلایای طبیعی تهدید کرد، نگین این زمین بیمعرفت بود.
ایادی: باشه حالا چو فردا شود فکر فردا کنیم...
زمین: همینه که کار آدمها الان به اینجا رسیده دیگه. به من و درختها و حیوانات و طبعیت وحشی رحم نمیکنید لااقل به بچههاتون رحم کنید.
ایادی: بچههامون؟... عجب... بچههامون... راست میگیها...
زمین: پس چی؟ من همیشه راست میگم.
ایادی: آی آدما! کمک کنید آبی آسمونی رو...
زمین: ببین نخون...
ایادی: کوه اگه صحرا بشه...
زمین: ببین میگم نخون. یا اگر میخونی لااقل درست بخون...
ایادی: آی آدمای نازنین واجبه که کمک کنید...
زمین: ببین حالم داره بد میشه، میگم نخون...
ایادی: بازم بیاین کمک کنید...
زمین: بسه دیگه...
ایادی: من دیگه متحول شدم... آی آدمای...