بازگشت بازمانده

ایرانیانی که بلافاصله پس از بمباران حلبچه توسط بعثی‌ها، وارد شهر حلبچه می‌شوند از داخل خانه‌ای صدایی می‌شنوند و هنگامی که وارد خانه می‌شوند طفل 4 ماهه‌ای را می‌بینند که در حال گریه کردن است.
کد خبر: ۳۰۰۶۵۳

علی اسمین، همان کودک 4 ماهه، حالا 21 ساله است. یکی از بازماندگان بمباران شیمیایی حلبچه پس از 21 سال زندگی در ایران، هفته پیش بالاخره توانست مادر خود را در آغوش بگیرد.

به گزارش لس‌آنجلس تایمز، بمباران شیمیایی حلبچه هنگامی روی داد که علی اسمین به همراه 5 خواهر و برادر و پدرش در خانه بود و مادر برای خرید به خارج از خانه رفته بود.

پس از بمباران حلبچه توسط بعثی‌ها همه اعضای خانواده این کودک مرده بودند و این نوزاد 4 ماهه از سوی ایرانی‌ها به ایران منتقل می‌شود. ابتدا قرار بر این بود که طبق قوانین ایران علی به پرورشگاه منتقل شود، اما زنی ایرانی به نام «کبری حمیدپور» سرپرستی این نوزاد را به عهده می‌گیرد و نام او را علی می‌گذارد و به همراه ‌2 فرزند پسر دیگر خود او را بزرگ می‌کند.

مادر ایرانی علی 3 سال پیش از دنیا می‌رود و 3 ماه پیش یکی از آشنایان خانواده ایرانی «علی اسمین»، در ملاقاتی با مقامات دولت اقلیم کردستان عراق موضوع را روایت می‌کند.

مقامات اقلیم کردستان عراق فهرستی 41 نفره از گمشدگان حادثه بمباران شیمیایی حلبچه را به او نشان می‌دهند. علی اسمین به کردستان عراق می‌رود و 6 خانواده ادعا می‌کنند که او فرزند آنهاست. در نهایت، با انجام آزمایشDNA مادر واقعی 58 ساله علی اسمین به نام « فاطمه محمد صالح » پیدا می‌شود.

هفته گذشته، علی برای نخستین بار مادر واقعی خود را می‌بیند و اسم واقعی خود را که «زمنکو محمد احمد» بود از زبان مادرش می‌شنود.

علی اسمین کردی بلد نیست و فقط زبان فارسی می‌داند، ولی او امروز در کنار خانواده اصلی‌اش است. او می‌گوید که به هر دو خانواده ایرانی و عراقی خود دل‌بسته است.

علی اسمین در روایت روابط خود با مادر ایرانی‌اش می‌گوید: «او بسیار با من مهربان بود و هنگامی که من در 7 سالگی به مدرسه رفتم، به من گفت که مادر و پدر من در عراق هستند و ماجرای روی داده را توصیف کرد.» جالب اینجاست که مادر واقعی علی هم جزو بازماندگانی بود که برای مداوا به تهران منتقل شد. او پس از مداوا حتی برای یافتن پسر گمشده خودش اقدام می‌کند و در روزنامه‌ها آگهی می‌دهد و به بیمارستان‌ها و دیگر مراکز سر می‌زند، اما قسمت این بود که بدون فرزندش به عراق بازگردد: «نمی‌دانم رویاست یا واقعیت.» این نخستین سخنان این مادر جدا مانده از فرزند، پس از درآغوش گرفتن پسرش بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها