ولی من هنوز هم نفهمیدهام چرا بعضی وقتها همه ما، تک تک مان، باور کنید اصلا استثناء ندارد، این قدر بیخیالیم. این قدر بیتوجهیم. این قدر خنثی هستیم در برابر کسانی که زمین و آسمان را آلوده میکنند. چقدر منفعلیم در برابر عاشقان پول و ثروتی که برای به دست آوردن چند سکه بیشتر حاضرند آینده فرزندان خود و فرزندان ما را به خطری جبران ناپذیر و اجتناب ناپذیر دچار کنند.
حالا کشورهای جهان جمع شدهاند تا دسته گلی را که دست به دست هم به آب دادهاند یک جور درست کنند. آمدهاند تا بالاخره به صدای همه آدمهایی که سالهاست فریاد میزنند جلوی گرم شدن زمین را بگیرید، گوش دهند. جمع شدهاند تا بگویند بالاخره ما از خواب خرگوشی بیدار شدیم و فهمیدیم این ثروتی که به بهای نابودی زمین به دست میآوریم به هیچ دردمان نمیخورد. وقتی زمین به جای عشق، از سر خشم مرگ را به ما هدیه دهد. حالا آدمها به فکر افتادهاند. از رئیس جمهور و کابینه ریاست جمهوری مالدیو که میروند و زیر آب جلسه بگذارند تا به جهان بگویند اگر همین جوری پیش بروند تا چند سال دیگر همه مان باید زیر آب زندگی کنیم تا ساختمانهای تاریخی و نیز که یکی یکی زیر آب غرق میشوند تا رفته رفته هیچ نام و نشانی از این شهر باقی نماند. حواستان هست؟ دیگر حرف نجات خرسهای قطبی و این جور چیزها نیست، بحث بر سر زندگی من و شما است. بهتر نیست کمی از بیخیالی دست برداریم و فکری به حال زمین بکنیم. پیش از آن که دیر شود. پیش از آن که فرزندانمان هر لحظهشان را با نفرین ما بگذرانند به خاطر زمینی که صبور بود و مهربان ولی بالاخره صبرش به سر آمد و خسته شد.