در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نشریه روزانه
جشنواره، نشریه روزانهای دارد با همین اسم «رویش» که هر روز نزدیک ظهر از چاپ در میآید. 8 صفحه است با کاغذ گلاسه و تمام رنگی ولی نه گرافیک خوبی دارد، نه از نظر محتوایی پربار است؛ کلا چنگی به دل نمیزند. بیشتر مطالبش آرشیوی است و خیلی به چیزی که در جشنواره میگذرد، ربط ندارد. در بخش خبر و گزارش به همان گفتگوهای قبل از جشنواره ستاد خبری اکتفا شده و مقالهها و یادداشتهایش را هم هرجای دیگری میشود خواند. در صفحات میانی هم از گفتگو با فیلمسازان و حاضران در رویش پنجم خبری نیست. کتاب جشنواره هم میتوانست با گرافیک و یونیفورم جذابتر خیلی بهتر از چیزی که هست، دربیاید.
جلسههای نقد و بررسی
یکی از ویژگیهای رویش، برگزاری جلسات نقد و بررسی فیلمهایی است که به نمایش درمیآیند. بعد از هر سئانس علاوه بر فیلمسازانی که فیلمشان نمایش داده شده، یک مجری و یک منتقد درباره فیلمها صحبت میکنند.
پرداختن دقیق و موشکافانه به فیلمها مخصوصا برای کارگردانهای جوان فرصت خیلی خوبی است که هم برای آنها کمتر پیش میآید و هم در جشنوارههای دیگر خبری از آن نیست، ولی مشکلات خاص خودش را هم دارد. مثلا این که زمان یک سئانس کامل را میگیرد و کسانی که موفق نشدهاند سئانس اول وقت صبح را ببینند، قاعدتا مخاطب جلسه نقد و بررسی هم نیستند، ضمن اینکه فاصله زمانی هم آنقدر نیست که بشود سراغ کار دیگری مثل زیارت یا گشت و گذار رفت. بنابراین بد نیست برنامهریزان برای از بین بردن این مشکلات راهکارهای بهتر و تازهتری تدارک ببینند.
بحث شیرین غذا
از مهمانها در هتل محل اقامتشان پذیرایی میشود. خدا را شکر پذیرایی خوب و آبرومندانهای هم هست ولی مشکل اینجاست که انگار اهالی این رستوران حسابی به این همه مهمان عادت ندارند و کمی دستپاچه شدهاند. اوج این دستپاچگی در همان رستوران است. جای شما خالی، خیلی وقتها فاصله سفارش تا رسیدن غذا، یکساعت و حتی بیشتر است. این ماجرا تا روز آخر ادامه دارد. این یعنی این برادران زحمتکش تا روز آخر جشنواره هم به حضور ما عادت نمیکنند، ولی شکر خدا ما کمکم به این وضع عادت میکنیم. برای گپ و گفت و تبادلنظر هیچجا بهتر از همان سر میز غذا نیست. مخصوصا که پای فیلم و سینما و مسائل فرهنگی هم وسط باشد.
مروری بر چند فیلم نمایش داده شده
اقلیم هفتم: مستند 40 دقیقهای حسن نقاشی که تولید صدا و سیمای مرکز یزد است، روایتی از مسیر حرکت امام رضا از ابرکوه تا خرانق یزد است. «اقلیم هفتم» یک فیلم مستند، به مفهوم چیزی که در لحظه جلوی دوربین اتفاق میافتد نیست. رکن اصلی فیلم، نریشنی است که روی تصاویر خوانده میشود. میشود گفت فیلم، یک مقاله تصویری است و کارگردان تلاش کرده برای متن نوشته شده مابهازای تصویری بتراشد. مثلا بخش زیادی از فیلم تصاویر اماکن و ابنیهای است که کارگردان تلاش کرده با آنها فضای خالی مقاله را پر کند، ولی همان تصاویر هم نتوانستهاند از دام انتزاع همان مقاله خارج شوند.
نقاشی برای نشان ندادن چهره امام رضا تمهیدی را به کار برده که استفاده خیلی زیادش در طول فیلم آزاردهنده میشود؛ این که وقتی آدمهای مختلف که سر جایشان مثل عکس فیکس شدهاند و رو به دوربین دارند، یعنی دارند به امام هشتم نگاه میکنند.
خاتون: فیلم داستانی «خاتون» با کارگردانی مشترک سیفالله یزدانی و محسن غضنفری، داستان طاهر و خاتون پیرمرد و پیرزن تنهایی را روایت میکند که حضور ناغافل و کوتاه یک بچه به زندگی خالیشان رنگ و بوی دیگری میدهد. فضای فیلم یعنی حضور یک زن و مرد پیر و تنها من را یاد داستانهای زنده یاد بیژن نجدی میاندازد. مخصوصا که طاهر شخصیت مرد فیلم همنام شخصیت ثابت داستانهای اوست. فیلم در 10 دقیقه داستانش را خوب روایت میکند و میشود گفت تصویربردارش هم خیلی خوب از پس صحنههایی که همهشان در شب گذشتهاند، برآمده.
لانهای بر سنگ: جعفر نورمحمدی داستان دختر کوچکی را میگوید که مادرش قرار است بزودی برایش خواهر کوچکی بیاورد، ولی پدرش از این که دوباره صاحب پسر نمیشود بشدت ناراحت و عصبانی است. دخترک تلاش میکند با برخوردهای جدید و کارهایی که انجام میدهد، نظر پدر را عوض کند و به لبش لبخند بنشاند. فضای بکر کردستان برای ارائه تصاویر بکر و چشمنواز، امکانات خوبی را در اختیار فیلمساز قرار داده، اما نتیجه کمی طولانی از کار درآمده است. تنها نشانه موفقیت دخترک هم همان لبخندی است که آخر فیلم روی چهره پدر مینشیند که به نظر میرسد آن هم اگر با منطق داستانی بهتری اتفاق میافتاد، بیشتر به دل مینشست.
خدا همین نزدیکی است: کشاورزی موقع درو کردن محصولش ناخواسته با داسش باعث کشته شدن یک کبک میشود. او برای جبران این اتفاق جوجههای کبک را به خانه میبرد و در نگهداری از آنها هم آنقدر جدیت به خرج میدهد که حتی وقتی زلزله میآید، برای نجات آنها از جان خودش میگذرد. فیلم علی مردمی فضای بصری خیلی خوبی دارد و همین باعث میشود محمد فکوری به خاطر تصویربرداریاش جایزه بگیرد. کارگردانی و ساخت سکانس زلزله هم در حد و اندازه و امکانات یک فیلم کوتاه، خوب و قابل قبول از کار درآمده.
دندان آبی: تداوم تجربههای هومن سیدی در فیلمسازی این حدس را که او قصد دارد از حرفه فعلیاش بازیگری به کارگردانی برسد، پررنگ میکند. مخصوصا که «دندان آبی» فیلم خوبی از کار درآمده؛ از انتخاب موضوعش بگیر تا بازیها و نوع دکوپاژ و کارگردانی.
ساختار کلی فیلم مثل داستانهای مرادیکرمانی است؛ یعنی یک موضوع کوچک بتدریج آنقدر بزرگ و مهم میشود که همه چیز را تحتالشعاع خودش قرار میدهد. در رختکن از کاپیتان تیم واترپلوی دختران خراسان فیلم میگیرند و همین، کل اردوی مسابقات را به هم میریزد، ولی بر خلاف داستانهای کرمانی که آخرش هم ناگهانی و خیلی فانتزی جمع و جور میشود، «دندان آبی» پایان تلخی دارد و با یک خودکشی تمام میشود.
نقش اول فیلم را آزاده صمدی همسر آقای کارگردان بازی میکند و فریده سپاهمنصور هم به عنوان مربی بچهها مثل همیشه بازی شیرین و دلنشینی دارد. بقیه عوامل فیلم هم کم و بیش حرفهایاند و این در خوب درآمدن فیلم نقش زیادی دارد، ولی در کمال تعجب هیچ جایزهای نمیگیرد و شایع میشود که به خاطر همان صحنه خودکشی بوده، ولی خب یک سوال اساسی که مطرح میشود این است اگر فیلم و پایانش مناسب نبوده، اصلا برای چه در جشنواره پذیرفته شده؟
تکیه بر باد: پویانمایی و انیمیشن قالبی است که اینروزها خیلی از فیلمسازان جوان را تحریک میکند توانایی خودشان را در آن محک بزنند و لابد برای همین یکی از قالبهای اصلی جشنواره را هم به خودش اختصاص داده است، اما بیشتر اوقات محصولات نهایی چیز قابل قبولی نیست. شاید یکی از دلایل اقبال جوانها به پویانمایی، دسترسی راحت و آسان به تجهیزات و نرم افزارهای رایانهای باشد که اینروزها این کار را خیلی راحت جلوه میدهد. غافل از اینکه همین تسهیل امکانات رقابت را برای عرضه یک مضمون بدیع و روایت تازه سختتر میکند. انیمیشن حمید سهرابی در همین دسته میگنجد. تکیه بر باد داستان یکی از یاران امام حسینع را روایت میکند که از کربلا میگریزد، ولی این کار 6 دقیقهای نه نکته ویژه و تازهای دارد و نه اجرای بدیع و قابل تاملی.
خواب زده: اتفاق اصلی و ضربه نهایی پویانمایی «خواب زده» مثل همه نمونههای مشابهش در پایان کار میافتد. حسین خراسانی کاروان خوابآلودی را به تصویر کشیده که آنقدر به اطرافشان بیتوجهند که همه از یک دره سقوط میکنند، ولی نابینایی که او را جا گذاشتهاند، با همان روش آهستگی و پیوستگی خودش و با همان چوبدستیاش متوجه پرتگاه میشود و بلایی هم سرش نمیآید. لااقل یک دقیقه از این کار 4 دقیقهای قابل حذف است، اما باز هم خوب توانسته از پس انتقال مفهومی که مدنظرش بوده بربیاید.
روسریهای رنگی ما: نمیدانم رقابت فیلمهایی که با پشتوانه یک نهاد یا ارگان و خلاصه یک تهیهکننده درست و حسابی مثلا تلویزیون ساخته شدهاند با فیلمهایی که به صورت تجربی و با بودجههای خیلی کم، رقابت درستی هست یا نه، ولی به هرحال چندتایی از این فیلمها لابهلای فیلمهای جشنواره است. یکی از آن همین «روسریهای رنگی ما» است که تهیهکنندهاش روایت فتح است و موضوعش شرایط حجاب در ترکیه.
محوریت اصلی فیلم، گفتگوهایی است که با دختران و زنان محجبه این کشور انجام شده و بخش عمدهای از تصاویر هم آرشیوی است. سر و شکل کار همانطور که از روایت فتح انتظار میرود، یک مستند تلویزیونی است تا سینمایی، ولی لوح تقدیر کارگردانی را نصیب سازندهاش، سجاد کریمان مجد میکند. یکی از سوالهایی که این فیلم ایجاد میکند، این است که چه چیزی باعث میشود عدهای در کشوری لاییک مثل ترکیه اینقدر به حجاب پایبند و مقید باشند و بهعکس خود ما هنوز با این مساله اینهمه چالش داشته باشیم.
زیارت
این که برگزارکنندگان فیلمها برای انتقال پیامهای دینی دنبال چیزهای دیگری غیر از ظواهر میگردند، خیلی خوب است و ما باید شکرگزار باشیم از اینکه لزوم چنین رویکردهایی برای سیاستگذاران فرهنگیمان مسجل شده است. برگزاری رویش در مشهد مقدس چیزی است که دستاندرکاران آن تاکید میکنند. واقعا هم وقتی موضوع جشنواره، فیلم کوتاه دینی است کجا بهتر از جایی که امام هشتمع در آن آرمیده است. این طوری برای شرکتکنندگان هم فال است و هم تماشا، هم کار و سیاحت و هم زیارت. ضمن این که برای جاانداختن بحث تمرکززدایی از پایتخت خیلی هم خوب است.
ولی نمیشود انکار کرد که این اتفاق ضمن همه خوبیهایش کمی دست و بال برگزارکنندگان را میبندد. غیر از امکانات و مشکلات ایاب و ذهاب، یکی از آنها کمشدن حضور حرفهایهاست که جای خالیاش خیلی به چشم میآید. این هم از آن مواردی است که جشنوارهای که برای بینالمللی شدنش دورخیز کرده، باید در برنامهریزی سالهای بعدش در نظر بگیرد.
جابر تواضعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: