حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آقای دکتر! شما به عنوان مسوول بزرگترین سازمانی در کشور که متصدی تدوین کتب درسی رشتههای علوم انسانی است، چه تعریفی از علوم انسانی ارائه میکنید و بگویید اصلا بر اساس چه ملاکی برخی رشتههای دانشگاهی را در زیرمجموعه علوم انسانی قرار میدهند؟
اساسا همه علوم، علوم انسانی هستند. به این معنا که بالاخره علوم به مبانی نظری بر میگردند. شما ببینید مثلا گفته میشود ریاضیات، مربوط به علوم انسانی نیست، ولی ریاضیات فلسفهای دارد. اصلا چرا ریاضیات یقینی است و مثلا علوم طبیعی مانند فیزیک، شیمی یا جامعهشناسی و همچنین بسیاری از مسائل فلسفی یقینی نیست. کانت میگوید یقینی بودن ریاضیات به خاطر این است که ریاضیات مرتبط با زمان و مکان و زمان و مکان، صوری ذهنی هستند و چون ذهنی هستند، دیگر با بیرون از ذهن ارتباطی ندارد و در نتیجه از آنها یقین حاصل میشود. یعنی از تجربه دور میشود. همین طور علوم پزشکی را در نظر بگیرید. پزشکی با بدن انسان سر و کار دارد و در واقع تا انسان آن طور که باید و شاید شناخته نشود، خیلی از مسائل ناتمام میماند. ابنسینا در کتاب القانون فیالطب میگوید: آری در مسائل مغز و... این حرفها را تا اینجا زدیم و این حرفها مربوط به پزشکی است و فلسفه باید از اینجا به بعد را مورد مطالعه قرار دهد، مثلا اینکه نفس چیست و رابطه نفس با بدن چیست و آیا اینکه کارها، وظیفه نفس است یا بدن است و اکنون هم میبینید که تعامل این دو در روانشناسی اهمیت دارد، مثلا امروزه مطرح است که بسیاری از ورزشکاران رده بالا، دچار ناراحتی روحی میشوند و خودکشی میکنند. اینها مسائل مهمی هستند، یعنی این موارد هم به علوم انسانی برمیگردد. فیزیک نیز همین گونه است. به هر حال انتهایش به ترکیب اجزای ماده بر میگردد و باز سؤال این است که ماده چیست؟ آیا ماده آخرین سنگبنای جهان است یا نه؟ در واقع علوم انسانی به معنای عامش مثل بستری است که زمینهای دارد و همه اینها گویی در علوم انسانی غوطهور هستند، حتی ریاضیات، فیزیک، شیمی، پزشکی، پیراپزشکی و... و همه اینها که بظاهر علوم انسانی محسوب میشوند. اینها همه سرانجام با علوم انسانی سروکار دارند، یعنی مبنا و پایهشان علوم انسانی است.
وقتی بحث از علوم انسانی در کشور ما میشود به نظر میرسد مسالهای از همان اول وجود داشته است. این که برخی موضوعات رشتههای علوم انسانی با موضوعات مورد مطالعه در حوزه تداخل دارد. شما به عنوان مسوولی که هم تحصیلکرده حوزه و هم دانشگاه هستید بگویید آیا علوم انسانی در چارچوب برنامههای حوزه علمیه ما را از علوم انسانی در دانشگاهها بینیاز میکند؟ مثلا آیا با وجود فقه، نیازی به حقوق داریم و آیا با وجود فلسفه اسلامی نیازی به سرمایهگذاری در رشته فلسفه در دانشگاهها هست؟
به نظر من حوزهها باید کار خودشان را انجام دهند. بخشی از فقه مربوط به مسائل اجتماعی و دادگاهها و... است که اکنون حقوق مدنی کشور تقریبا از فقه گرفته شده و میشود و قبلا هم اینگونه بوده است، بیشتر مسائل حقوق مدنی از فقه گرفته شده است. حتی در زمان رژیم سابق هم بیشتر مسائل اینگونه بود. یک فقه یعنی حقوق مدنی داریم و یک حقوق جزا داریم که در آن زمان خیلی به آن نمیپرداختند، ولی اکنون کم و بیش وارد دادگاههای ما شده است. بخشی از فقه که مسائل عبادی، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، نماز و روزه و... است که به دانشگاهها مربوط نمیشود، بخشی هم مربوط به تفسیر، کلام و فلسفه اسلامی است که مربوط به حوزههاست. اما آنچه را که باید راجع به اقتصاد و بخصوص علم اقتصاد گفته شود که حوزه اصولا کارش این نیست، بله در مورد مکتب اقتصادی و اقتصاد نظری در واقع حوزه یک مطالبی دارد که البته آن هم به حد کافی فراگیر نیست، مثلا مکتبهای مختلف اقتصادی در آنجا بررسی شود و اقتصاد اسلامی با اینها مقایسه شود و ترجیح داده شود. این کار اکنون در حوزه بسیاراندک انجام میگیرد. فلسفههای غربی که در حوزه جز این سالهای بعد از انقلاب، آن هم اندکی به آن پرداخته نشده است، اما آن چیزی که بیشتر در حوزه تدریس میشود، فلسفه و کلام اسلامی است که در دانشگاهها هم هست.
بحث از بومیسازی علوم انسانی مدتهاست مورد توجه قرار دارد و کم و بیش از سالها قبل مورد تاکید مسوولان نظام بوده است. و بتازگی نیز رهبر معظم انقلاب با تاکیدی بیشتر این موضوع را مطرح کردند. بفرمایید اصلا بومیسازی و اسلامیسازی علوم انسانی به چه معناست و چگونه و با اتخاذ چه روشی ممکن است؟
در این مساله که باید علوم انسانی را اسلامی و بومی کنیم بحثی نیست، بلکه بحث این است که حدود و حوزهای که بناست اسلامیسازی در آن صورت گیرد مشخص شود
اگر مطلب برای ما روشن شود که علوم انسانی باید اسلامی شود، قطعا باید این کار انجام شود و واجب است، اما خود اینکه کدام یک از رشتههای علوم انسانی غیراسلامی است و کدام یک اسلامی است و با آنهایی که به ظاهر غیراسلامیاند، چکار کنیم که آنها را اسلامی کنیم، خود بحث دیگری است. باید هر رشتهای را به صورت جداگانه تحلیل کنیم. خیلی از موارد را نمیتوان کامل از هم تفکیک کرد که بگوییم این اسلامی و آن غیراسلامی است. میتوان اخلاق علم را از بافت و محتوای آن جدا کرد و همه اینها را باید بررسی کنیم. بنابراین وقتی میگوییم علوم انسانی در اینکه ضرورت دارد اسلامی شود، حرفی نیست. باید تعیین حدود کنیم برای اسلامی و غیراسلامی و ببینیم هر جا که مسالهای در چارچوب اسلام داریم آن را مراعات کنیم و آنجایی که مساله نداریم و چیزی از اسلام نرسیده و اصلا شأن اسلام هم این نیست را بیرون از حوزه اسلامیسازی بدانیم هیچ دینی وارد این قبیل مسائل نشده و نمیشود. مثلا حقوق اسلامی یا سیاست اسلامی یا اخلاق اسلامی داریم، ولی جاهای دیگری هم هست که بحث اسلام و غیراسلام در متن مساله نیامده است.
با توجه به فرمایشهای مقام معظم رهبری درباره لزوم بازنگری در مبانی علوم انسانی و برنامه تحصیلی دانشجویان علوم انسانی، شما چه برنامهای را برای تحقق این هدف پیشنهاد میکنید؟
مواردی را قبلا عرض کردم، باید بررسی کنیم اگر چیزی را ضروری تشخیص میدهیم، زمانی که در منابع دینیمان داریم باید از مبانی و منابع اسلامی استخراج کنیم و جایگزین کنیم و مباحثی که نداریم واصطکاکی با مسائل اسلامی ندارد، آن را از غرب بگیریم.
آیا تأکید بر بومیسازی یا اسلامیسازی علوم انسانی به این معناست که موضوع این علوم اساسا بسته به نظرگاهماوفرهنگ ماست واساسا قوانینی جهان شمولحاکم بر این موضوع نیست تا بخواهد به صورت عام و جهانشمول و فارغ از فرهنگهای مختلف مورد مطالعه قرار گیرد؟
شما میتوانید به کلی چیزی را از بیرون از کشور وارد کنید، همان کاری که در رژیم سابق یا در جاهای دیگر انجام میگیرد و معتقدند که شما آزادید هر چیزی را وارد کنید، این یک شکل مواجهه با علومانسانی است. یک زمان هم میگویید ما بسیاری از اینها مثل همین رشتههایی که اشاره کردم را داریم، اینها را جز در مواردی که نداریم از بیرون نگیریم سعی کنید از مایههای خودمان که مایههای دینی، الهی و آسمانی هم هستند استفاده کنیم، این خیلی مهم است. زمانی میخواهید مثل اقتصاد کاتولیک را وارد کنید، زمانی میخواهید سرمایهداری بیحساب، یا اقتصاد مارکسیستی یا نظیر اینها را وارد کنید. در این موقع میگوییم باید به دنبال این باشیم که خودمان چه چیزهایی داریم تا از اینها استفاده کنیم. این یک نوع تفکر است. زمانی هم هر چیزی را که به دستمان رسید وارد میکنیم، آن چیزی که مقام معظم رهبری میفرمایند و ما باید انجام دهیم این است که سیاست ما، سیاست انقلاب اسلامی است، ولی آنچه در دانشگاهها تدریس میشود مربوط به گروهها و افرادی است که میآیند حرف خودشان را میزنند و با مسائل انقلاب و داخل کشور و... کاری ندارند، آن وقت نتیجهاش تربیت افراد ضد انقلاب یا بیتفاوت نسبت به انقلاب و مبانی اسلامی آن رشته خواهد شد. در چندین رشته ضرورت اینگونه است، در حقوق، سیاست، اقتصاد و تا حدودی مدیریت.
آیا تعداد دانشجویان مشغول به تحصیل در حوزه علوم انسانی را نامناسب میدانید؟ معضل اشتغال تحصیل فارغالتحصیلان علوم انسانی ناشی از چیست و چگونه باید حل شود؟
این تعداد موجود از دانشجویان رشتههای علوم انسانی معلوم است که گزینش شده است. اکنون یک چشم و هم چشمی در میان خانوادهها حتی خانوادههای نیازمند وجود دارد که هر کاری انجام میدهند تا بچههایشان تحصیل کنند. در یک خانواده میبینید 3 تا دانشجو داریم، که برای خانواده پرداخت هزینههای تحصیلشان بسیار سنگین است. خانواده معتقد است اگر فرزندان تحصیل نکنند، نمیتواند در جامعه زندگی موفقی داشته باشند. به این سبب تعداد دانشجو خیلی زیاد شده است، تقریبا20 برابر پیش از انقلاب دانشجو داریم. هنگام انقلاب بیش از 170 هزار دانشجو داشتیم، اکنون بیش از 3 میلیون دانشجو داریم، یعنی تقریبا 20 برابر. بسیاری از این رشتهها مورد نیاز نیست، خود افراد در حقیقت برای یک نوع سرگرمی این انتخاب را میکنند، بسیاری از این رشتهها متناسب با جنسیت دانشجوها هم نیست که باعث میشود دانشجو با بیرغبتی ادامه تحصیل دهد و بعد از فارغالتحصیلی هم برایش کار متناسب پیدا نمیشود. علوم انسانی جایگاه والایی دارد. ادبیات، تاریخ، سیاست و حقوق مسائل بسیار مهمی هستند و افراد برگزیده و باهوشی وارد این رشتهها میشوند. اما برای بسیاری از کسانی که در علوم انسانی به شکل انبوه و فراوان حضور دارند میباید رشتههای کاربردی را افزایش دهیم. یکبار ما در سال 1365 بررسی میکردیم، به ما گفتند 8000 و چند صد شغل داریم که قطعا اکنون به 10 هزار شغل رسیده است. پس ما به جای این مقدار رشتههای علوم انسانی بیاییم موارد دیگری مانند دانشگاه علمی کاربردی را توسعه دهیم و یک سری افراد ماهر به کار هم داشته باشیم.
سیدحسین امامی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....