«حمید» در «عروس»*
مهین از همان ابتدا در صحنه تئاتر، خیلی خوب حمید را شناخته بوده که حالا به او میگوید: «تمام مدت با خودم فکر میکردم چه خوب میتونی رُل آدمای خبیث رو بازی کنی.» مهین عاشق حمید شده چون از همان ابتدا در ناخودآگاه خود دریافته که حمید بد نیست، فقط بازیگر خوبی است. اما همین مهین وقتی خارج از صحنه تئاتر و در دنیای واقعی با چهره نقابزده حمید مواجه میشود فراموش میکند که خودش در ابتدا چه قضاوتی درباره او داشته است. پس سعید، دوست صمیمی حمید خیلی بیشتر از مهین حمید را میشناسد که هنوز هم خوبی او را باور دارد و میگوید: «این شوهر دیوونه تو رو من میشناسم. از اون دیوونههای خوبه. بعضی اوقات از جاده خارج میشه، اما همیشه با یه ویراژ ناگهانی برمیگرده تو راه.»
حمید از ابتدا این شخصیت بهظاهر پست و جانی و پولپرستی که میبینیم نبوده. او درسخوانده رشته هنر بوده و مبارز و انقلابی. قضاوت امروزش درباره انقلابی بودنش این است که آن وقتها کلهاش بوی قرمهسبزی میداده. حتی آرمانهای دیروز خودش را هم امروز به سخره میگیرد و در نهایت غربزدگی، نه فقط در اتومبیل آمریکاییاش موسیقی آمریکایی گوش میدهد که بهصراحت میگوید به نظرش آمریکاست که دارد همه جا را از آن خود میکند؛ امروز ایران را و فردا فلسطین را! حمید معصوم و پاک دیروز، امروز همانی شده که ناظری، پدر مهین میخواست. همه چیز از آنجا شروع میشود که ناظری با ازدواج حمید و دخترش بهطور مشروط موافقت میکند و تصمیم میگیرد روی حمید سرمایهگذاری کند و از او تاجر و سوداگر و مایهدار بسازد، چون معتقد است حمید جوهر دارد؛ جوهر خلاف! این دیالوگ همه شخصیت ناظری را برایمان عیان میکند: «میدونی تو این دو سه سالی که امثال جنابعالی توی دانشگاه کار سیاسی میکردن و مملکت رو به آشوب میکشیدند آدمهای عاقل چیکار میکردن؟ بیبیسی گوش میدادن که ببینند اوضاع کردستان چه جوریه. تو خوزستان چه خبره. قیمت نفت در چه حاله. از پارسال هم که جنگ شروع شده وضع جنگ رو تخمین میزدن نه برای اینکه اعلامیه بدن، برای اینکه بهموقع طلا بخرن و بهموقع بفروشن، بهموقع ارز بخرن و تبدیل کنن...» ناظری را که بشناسیم حمید امروز را شناختهایم، چراکه حمید خودش درباره ناظری به مهین میگوید: «اوسّامه، من هر چی دارم از صدقه سر سیاهکاریهای اونه»! اما حمید خلاف ناظری ذات پاکی دارد. دیوانه خوبی است. او برمیگردد. آن تصادف هولناک، پایانی بر فراموشیهای او و آغازی بر بیداریاش بود و آن خودشکنی در آینه و به دنبالش آن گریه بر نقاب شیطانی کودک معصوم روبهرویی هم نشانههای این بازگشت. ناظری اشتباه کرده بود. درست است حمید جوهر دارد، اما نه جوهر خلاف، جوهر پاکی. او هنرمند است.
پانوشت:
* محصول 1369 ایران، کارگردان: بهروز افخمی، بازیگران: ابوالفضل پورعرب، نیکی کریمی