در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرهنگ امیدی، رئیس پلیس آگاهی استان کرمانشاه در تشریح این خبر گفت: چند نفر از اهالی روستایی در استان کرمانشاه به پاسگاه مراجعه و بیان کردند تعداد زیادی گوسفند در حاشیه روستا رها شده است که بلافاصله ماموران به محل مراجعه و صدها راس گوسفند را جمعآوری کردند. سه روز بعد از این جریان، پسر جوانی به نام سعید با مراجعه به پاسگاه از مفقود شدن پدر، برادر و عمویش و نیز سرقت احشام و خودروی پدرش خبر داد.
سعید با شناسایی احشام کشف شده اظهار کرد گوسفندان متعلق به آنان است که بیش از 200 راس آنها مفقود شده است لذا اقدامات برای پیگیری سرنوشت سه نفری که ناپدید شده بودند و کشف خودرو و بقیه احشام در دستور کار کارآگاهان عملیات ویژه پلیس آگاهی قرار گرفت.
نظر به این که فردی سابقهدار به نام نادر با افراد مفقود شده رفت و آمد داشته مورد ظن کارآگاهان واقع شد، اما متواری بودن وی و کشف خودرو و چند راس احشام سرقتی در منزل وی، شک کارآگاهان را به یقین تبدیل کرد. در کنار تحقیقات، گزارشهای مردمی حاکی از این بود که یکی از دوستان صمیمی نادر به نام محمود به طور مشکوکی قصد انتقال اثاثیه منزلش به نقطهای نامعلوم را دارد. لذا سریعا محمود دستگیر شد و طی بازجویی، به سرقت احشام و قتل هر سه نفر مالک احشام با همدستی نادر اعتراف کرد.
در پی اعترافات محمود و به کارگیری شگردهای علمی پلیسی، نادر نیز در حالی که در یکی از روستاها مخفی شده بود به دام افتاد که ضمن قبول اظهارات همدستش عنوان کرد: با پدر (محمد)، عمو و برادر سعید که به تنهایی در چادر زندگی میکردند مدتی بود رفت و آمد داشتم و اطمینان آنها را جلب کرده بودم. لذا با سوءاستفاده ازاین اعتماد یک شب نزد آنها ماندم و با پدر خانواده بیرون از چادر خوابیدم. نیمههای شب وقتی همه در خواب بودند، وی را خفه کردم و پس از برداشتن چند میلیون تومانی که در جیبش بود، جسد وی را در یکی از چاههای کشاورزی اطراف انداختم. صبح روز بعد پیش برادر و عموی سعید بازگشتم و گفتم دیشب حال محمد بد شد و مجبور شدم او را به بیمارستان ببرم و هماکنون در بیمارستان بستری است. آنان هم با توجه به اطمینانی که به من داشتند موضوع را پذیرفتند. بعدا سراغ محمود رفتم و وی را از موضوع مطلع کردم و نقشه سرقت احشام و خودرو و وسایل زندگی مالکان احشام را با هم طراحی کردیم. محمود هم سلاح کمریاش را برداشت و با هم سراغ عمو و برادر سعید رفتیم و با قتل آنها احشام و پولهایشان را سرقت کردیم و جسدشان را در چاه انداختیم.
وی افزود: تعدادی از گوسفندان را برای فروش به یکی از روستاهای اطراف بردیم که وقتی برگشتیم متوجه شدیم گوسفندان رها شده و مردم به پاسگاه اطلاع دادهاند و ما نیز سعی کردیم خود را مخفی کنیم که موفق نشدیم و به دام افتادیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: