در کنار او، مریلا زارعی هم هست که کلکلهایش با مجریهای مختلف تلویزیون بخصوص در برنامه شب شیشهای و با رضا رشیدپور، خیلی طرفدار پیدا کرد. او هم در این فیلم درست در نقش خودش نشسته است. شیرین بازیهای احمد پورمخبر هم چاشنی قضیه است تا در مجموع از خروس جنگی یک فیلم کاملا مفرح بسازد. فیلمی که البته به هیچ وجه شما را وادار به فکر کردن نمیکند و این برای آنهایی که مغزشان به اندازه کافی درگیر است و دیگر نمیخواهند بیشتر از این سیمشان قاطی کند، فرصت خوبی است.
خروس جنگی همان طور که از اسمش پیداست، داستان همیشگی اختلاف زن و شوهرهاست. زن و شوهرهایی که هر کدام کار آن یکی را چه در اجتماع و چه در خانه دستکم میگیرند و هر کدام معتقدند آن یکی بیشتر تفریح میکند تا کار. به خاطر همین تصمیم میگیرند جایشان را با هم عوض کنند. البته فیلم رگههای فمینیستی هم دارد، چون این مریلا زارعی است که میتواند با هر سختیای که شده، آن هم در جامعه مرد سالار، کارها را یک جوری سر و سامان دهد، اما رضا عطاران دستهایش به قول خودش پینه میبندد و حسابی از بشور و بساب و رسیدگی به بچهها عاجز میشود.
به خاطر همین تقلب میکند و با به کار گرفتن یک مستخدم خانگی، حسابی برای خودش خوش میگذراند. چیزی که البته آخرش لو میرود و مریلا زارعی میفهمد، اما به هر حال، زن و شوهر هر دو آخرش میفهمند که هر کسی را بهر کاری ساختهاند.
خروس جنگی اولین فیلم مسعود اطیابی است. بازیها کمابیش روان است و داستان سعی میکند روند منطقی خودش را طی کند و همان طور که گفتیم برای فکر نکردن فیلم خوبی است؛ بخصوص قسمت رضا عطارانش! فیلم را ببینید و مقداری بخندید؛ بعضی وقتها باید به هر نحوی که شده خندید. حتی اگر این خندیدن حاصل تماشای زن و شوهری باشد که درست عین خروس جنگی به هم میپرند. حتی خندیدن به فیلمی که به اعتقاد منتقدان سینمایی ارزش هنری چندانی ندارد.