اگر از مساله زمان هم بگذریم مگر یک بازیگر هر چقدر هم توانا و جذاب باشد چقدر میتواند برای مخاطبان تازه و با طراوت بماند که مردم از دیدن او دلزده نشوند؟ از طرفی بازیگر معروف و پر کار هم حتما دوست ندارد که مردم از او سیر شوند و مستقیم و غیرمستقیم بگویند تو را به خدا بس است! یک جاهایی باید ترمز را کشید و به خود و دیگران کمی استراحت داد. دوباره برگردیم سر قضیه رجبی و این که او بازیگر خوبی است و تا حالا نقشی را بازی نکرده که مردم از آن خوششان نیاید. این نقش گاهی نقش یک روحانی بوده و گاهی نقش یک آدم معمولی که عاشق اساماس بازی کردن است و گاهی نقش یک آدم کلاهبردار و... همه این نقشها کافی است تا مدام مهران رجبی در سینما و تلویزیون دیده شود، اما همه این محبوبیت و استعداد این امر را توجیه نمیکند که مهران رجبی را به عنوان قصهگوی برنامه «شب بخیر بچهها» ببینیم؛ اتفاقی که جمعه شب گذشته در شبکه 2 افتاد و رجبی در کسوت قصهگو شب را برای بچهها به پایان برد. با تمام علاقهای که به رجبی دارم و میدانم که او معمولا به هیچ کس نه نمیگوید و تلاش میکند هر کاری از دستش برمیآید برای دیگران انجام دهد، اما هر چه به صدای او گوش کردم، نتوانستم «آنی» را در صدایش پیدا کنم که او را به عنوان قصهگو بپذیرم. قصهگو باید صدای خاص و متمایزی داشته باشد، چنان که با شنیدن صدای او تمام تمرکز شنونده در اختیار قصهگو قرار گیرد و به اصطلاح تمام جان گوش شود و صدا تا ته ذهن شنونده رسوخ کند. اگر چنین نبود باید تاکنون به تعداد آدمهای روی زمین قصهگو داشتیم و دیگر نباید قصهگوها در تاریخ ماندگار میشدند و حتی در روزگاران باستان آنقدر احترام و منزلت پیدا میکردند که بعد از مرگ جسد آنها توسط افراد قبیله مومیایی شود. قصهگویی فن و راه و روش دارد و قرار نیست هر کس که توانست متنی را از بر کند و بخواند قصهگو شود. این نوع قصهگویی شاید در بین عموم مردم جا افتاده باشد و هر مادر، پدر، پدربزرگ، مادربزرگ و... قصهگوهای هر خانهای باشند، اما همین که پای این راوی به رسانه باز میشود باید اصول را رعایت کرد و قصهگویی را مانند ستنی دیرینه و اصیل پاس داشت و حداقل حرمت شهرزاد قصهگو را نگه داشت که مردم او را ایرانی میدانند و پایهگذار قصهگویی در دنیا به شمار میآورند.
شاید تهیهکننده برنامه شب بخیر کوچولو برای نوآوری تصمیم گرفته از حضور بازیگران به عنوان قصهگوی برنامه خود استفاده کند، اما یادآوری این نکته بد نیست که قدما گفتهاند هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد... .
نادیده گرفتن ظرفیتهای اکران جهانی فیلمها
هفته گذشته، مراسم بزرگداشت مجید مجیدی در جشنواره سینه ژون، فرانسه برگزار شد. در این مراسم برخی از فیلمهای مجیدی ازجمله فیلم آواز گنجشکها، آخرین ساخته او به نمایش درآمد. فرانسه از معدود کشورهای اروپایی است که همواره به سینمای ایران روی خوش نشان داده و کارگردانانی مانند مجیدی و کیارستمی همیشه در بین فرانسویان دارای ارج و قرب بودهاند. فرانسویان تا جایی که امکان داشته و همکاریهای فرهنگی و هنری به آنها اجازه داده است، فیلمهای ایرانی را در سینماهای خود اکران عمومی کردهاند، اما به جرات میتوان گفت که ایران به خوبی از این ظرفیت استفاده نکرده است و سینمای ایران که به صورت گسترده میتواند در سراسر فرانسه اکران عمومی شود فقط به فیلمهایی محدود شده است که سازندگان آن و تهیهکننده تلاش کردهاند تا زمینه اکران این فیلمها را در این کشور فراهم کنند، در صورتی که اگر بخش بینالملل بنیاد سینمایی فارابی در این زمینه فعالتر عمل کند، میتواند با رایزنیهای فرهنگی امکان اکران فیلمهای بیشتری از ایران را در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی و آسیایی به وجود آورد. با نگاهی به استقبالی که مردم کشوری مانند کانادا از سینمای ایران دارند، از ظرفیت این کشور هم میتوان برای اکران فیلمهای ایرانی استفاده کرد. البته اگر خواسته باشیم نگاه جامعتری به این مقوله داشته باشیم میتوانیم از کشورهای حاشیه خلیج فارس، همسایههای شمالی که قرابت فرهنگی زیادی با ما دارند، کشورهای آسیای دور مانند چین و ژاپن هم یاد کرد که به دیدن فیلمهای ایرانی علاقهمند هستند، اما معلوم نیست به چه دلیل متولیانی پیدا نمیشوند که برای اکران فیلمهای ایرانی بازار جهانی پیدا کنند تا این هنر صنعت ایرانی هم بتواند در سطح وسیع و گسترده در دنیا مشتری پیدا کند؛ همان گونه که کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن، هنگکنگ، کره جنوبی و... این کار را کردند و به موفقیتهای چشمگیری دست پیدا کردند.
پشتوانههای سینمای ایران
هفته گذشته، یکی از سایتها خاطرهای از عباس شباویز، تهیهکننده فیلم «قیصر» بازگو کرد که نشاندهنده رابطه متقابل سینما با افراد مختلف جامعه، بخصوص متفکران و روشنفکران است. شباویز در خاطره خود نقل کرده است که در زمان اکران فیلم قیصر، زنده یاد علی شریعتی را به دیدن این فیلم دعوت میکنند و شریعتی این فیلم را در سینما مولنروژ سابق (سروش فعلی) به تماشا مینشیند. انتشار این خبر باعث میشود که مخاطبان این فیلم بیشتر شوند. چون طرفداران دیدگاههای شریعتی مجوزی یافتند تا به دیدن فیلم قیصر بروند و این مجوزها فرد به فرد بیشتر شد تا جایی که قیصر به فیلمی پرفروش تبدیل شد. شباویز فروش فیلم قیصر را 200 میلیون تومان ذکر کرد و گفت که این فیلم حدود 9 سال اکران بود و حدود 60 میلیون نفر به دیدن این فیلم رفتند.
در آن زمان خیلیها از فیلم قیصر تعریف کردند و بسیاری از کسانی که تفکر خاصی داشتند و کلا با ماهیت سینمای آن روز ایران مخالف بودند، به تماشای قیصر نشستند و آن را کاملا متفاوت تعریف کردند، اما شریعتی که به دیدن قیصر رفت یک اتفاق نادر برای این فیلم پیش آمد. وقتی این فیلم را تایید کرد، تقریبا به افراد مذهبی و تحصیلکرده هم مجوز داد که به دیدن این فیلم بروند. قبل از انقلاب این اتفاقات نادر در زمینه فرهنگ و هنر گاهی رخ میداد و موج ایجاد میکرد؛ مثلا اگر زندهیاد جلال آلاحمد به تماشای یک تئاتر میرفت یا از یک نمایشگاه نقاشی دیدن میکرد یا نقدی بر کتابی مینوشت، آن اثر مجوز خوبی برای جذب مخاطب میگرفت. در سالهای اول بعد از انقلاب این اتفاق به صورت نادر رخ میداد و برخی از بزرگان فرهنگ و هنر به دیدن یک فیلم سینمایی میرفتند و اگر از آن تعریف میکردند موجی فراگیر این فیلم را در بر میگرفت، اما در چند سال گذشته این اتفاق رخ نداده یا در شرایطی اتفاق افتاده که اصلا تاثیرگذار نبوده است. حالا دیگر کمتر نویسنده نامداری مثلا به دیدن یک فیلم سینمایی میرود و بعد از آن هم کمتر کسی عقیده خود را درباره آن اثر بیان میکند. انگار هر کسی دوست دارد راه خود را به تنهایی برود و علایقش را برای خودش نگه دارد. اگر هم اتفاقی در این زمینه میافتد، آنقدر گمراهکننده است که قابل پذیرش نیست؛ مثلا در اوج فروش فیلم اخراجیها، ابراهیم حاتمیکیا به دیدن این فیلم رفت و در سخنانی شگفتانگیز گفت که دوست دارد زمانی فیلمی مانند اخراجیها بسازد که فروش میلیاردی داشته باشد. اما این سخن پیش از آن که باعث فروش بیشتر اخراجیها شود و افراد خاص را به دیدن این فیلم دعوت کند، نوع نگرش حاتمی کیا به سینما را زیر سوال برد.
میگویند در سالهای پیش از انقلاب، هنرمندانی که راهشان از هنر بازاری جدا بود با یکدیگر همکاری و تعامل خوبی داشتند، چون میخواستند هنرشان را شسته و رفته و خوب ارائه کنند. در آن زمان تعداد افرادی که بتوانند با هم به شکل همگون کار کنند اندک بود به همین دلیل اگر فیلمسازی مانند کیمیایی میخواست فیلم بسازد، کیارستمی هر کاری که از دستش برمیآمد برای او انجام میداد. به همین دلیل در تیتراژ این فیلم نام افراد متمایز زیاد دیده میشد اما اکنون هنرمندان زیاد شدهاند؛ هنرمندانی که هر کدام داعیهای دارند و کمتر میتوان آنها را زیر یک چتر دید. اما بازهم دود از کنده بلند میشود و مثلا کیمیایی از کیارستمی میخواهد که تیتراژ فیلم حکم را طراحی کند یا رضا میرکریمی بازهم از کیارستمی میخواهد دست به قلم شود و تیتراژ فیلم «به همین سادگی» را بنویسد یا طراحی بخشی از پوسترهای جشن یازدهم خانه سینما را عهدهدار شود.
اکنون فقط منتقدان سینمایی هستند که بنا به ماهیت کارشان یا یک فیلم را به عرش میرسانند یا با خاک کوچه همسانش میکنند یا بسادگی از کنار آن میگذرند. مردم هم چون به این نقدها عادت کردهاند، در برابر آنها واکنش نشان نمیدهند و به راه خود میروند. اما اگر بزرگان نیز در نقد آثار هنری سهیم شوند، حتما هنر ما به راه بهتری خواهد رفت.
برای جوانان فیلمساز سخت است اما آفریده میرود
حالا دیگر اکثر قریب به اتفاق فیلمسازان جوان کشورمان از داستانی ساز گرفته تا مستندساز و تجربیکار محمد آفریده را میشناسند و میدانند که اگر حمایتهای او نبود، آنها نمیتوانستند فیلمسازی را تجربه کنند. آفریده فعالیت خود را حدود 20 سال پیش در انجمن سینمای جوانان شروع کرد. او این تفکر را سرلوحه مدیریت خود قرار داد که باید به جوانان امکان کار داد، باید شرایطی را فراهم آورد تا آنها استعداد و توانایی خود را محک بزنند و بعد نتیجه را دید. آفریده علاوه بر سینمای جوان، سالها مدیر مرکز مستند و تجربی هم بوده است و در این مرکز هم فیلمهای قابل اعتنای زیادی تولید کرده و به سینمای مستند ایران اعتلا بخشیده است. جشنوارههایی مانند جشنواره حقیقت را او پایهگذاری کرده است. اکنون آفریده تصمیم دارد مدیریت مرکز مستند و تجربی را رها کند. تا زمان نوشتن این مطلب خبرگزاریها و سایتهای سینمایی دلایل مختلفی را برای این تصمیم آفریده ذکر کردهاند اما هیچکدام از این دلایل نمیتواند برای رفتن آفریده قانعکننده باشد. جوانان به او اطمینان دارند و او را چون تکیهگاهی محکم برای تجربه فیلمسازی خود میدانند. تاکنون در حوزه سینما کمتر مدیری توانسته محبوبیت آفریده را بین جوانان به دست آورد. محبوبیتی که بیشتر بر مبنای مدیریت رفاقتی و دوستانه است.
سارا بختیاری