در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حادثه تروریستی بیستم دسامبر سال قبل هند، دید شما نسبت به حادثه تروریستی 11 سپتامبر آمریکا را تغییر داد؟
فکر نمیکنم چنین اتفاقی افتاده باشد و دیدگاهی که از قبل در این ارتباط داشتم را تغییر داده باشد یا تاثیر ویژهای روی فیلمم داشته باشد. با آن که حوادث تروریستی منطقه تاج و اوبروی از گستاخانهترین و بیپرواترین حوادث شهر بمبئی بودند، از حمله به پارلمان کشور چه میتوانیم بگوییم؟ فراموش نکنیم که تعداد بیشتری از مردم در جریان بمبگذاریهای بمبئی کشته شدند. وقتی به اصل موضوع نگاه میکنیم، در پایان روز این تروریستها چه میخواهند؟ آنها خواهان سروصدای زیادی هستند و میخواهند به آنها توجه شود.
به همین دلیل است که شما با حضور چند ستاره سرشناس و مشهور بالیوودی، فیلمی درباره تروریسم ساختهاید؟
خیر. هیچ وقت کاری شبیه آن نکردهام. حتی وقتی «کابل اکسپرس» به جشنواره فیلم تورنتو رفت، چند تا از خبرنگاران آمریکایی از من پرسیدند چرا در قصه فیلم از طالبان جانبداری کردهام. تمام چیزی که میتوانم بگویم این است که حتی در بدترین ایدئولوژیهای سیاسی هم میتوان یک چهره و وجه انسانی پیدا کرد. اعتقاد من به کشورم چیزی نیست که کسی بتواند نسبت به آن شک کند. من سرزمین مادریام و مردم آن را دوست دارم. در همین حال میخواهم بگویم یک فیلم درباره تروریسم میتواند خیلی سودجویانه باشد، اگر فیلمسازی یک فیلم بد درباره حوادث تروریستی هند بسازد. همه ما میدانیم که حدود 36 فیلم درباره حوادث تروریستی شهر بمبئی در حال تولید است. اگر آنها با صداقت و حفظ امانتداری ساخته شوند، هیچ ضرری به کسی نمیرسانند. متاسفانه فیلمهایی که درباره تروریسم در کشور ما ساخته میشوند اغلب سرشار از تبعیض و دوگانگی هستند. این مساله یک جور حرکت روی لبه تیغ است. فیلم من البته امیدوارم که چنین باشد نگاه متعادلی به مساله تروریسم دارد.
مدت زمان زیادی است که جان آبراهام، بازیگر نقش اول فیلمتان را میشناسید؟
بله و احساسم این است که او بازیگر خوب و انسان شریفی است. وقتی شرکت معتبر و قدیمی یاش راج فیلمز اعلام کرد کابل اکسپرس را تهیه نمیکند، او باز هم به تعهد خود در قبال فیلم عمل و در آن بازی کرد. هم او و هم ارشد ورسی، دیگر بازیگر فیلم با من خیلی همراه و حامی بودند.
ولی ارشد ورسی را برای بازی در نیویورک انتخاب نکردید.
ارشد و همسرش مثل اعضای خانواده من هستند؛ اما نقشی که به درد ارشد بخورد در نیویورک پیدا نکردم. من جان آبراهام، کاترینا کایف و نیل نیتین موکش را به خاطر شهرتی که دارند، برای بازی در فیلم انتخاب نکردم. آنها بازیگران خوبی هستند و در قصه فیلم هم در نقش چند تا آدم معمولی ظاهر میشوند. به هر حال، قصه فیلم آدمهای سادهای را میطلبید که خیلی معمولی هستند. حالا میتوان این را هم اضافه کرد که آنها میتوانند خوشچهره هم باشند. فضای رئالیستی فیلم، چهرههای خیلی زیبا نمیخواست. در عین حال، این فضا کاملا جدی است و کمدی در آن نقشی ندارد. در وجود ارشد نوعی حال و هوای کمیک وجود دارد. به همین دلیل نمیشد از او در چنین قصهای استفاده کرد.
به هر حال نباید فراموش کرد که 3 بازیگر اصلی فیلم جزو ستارگان سینمای هند هستند. نگران نبودید که این مساله بر قصه فیلم تاثیر بگذارد؟
خیر. درست است که این بازیگران همگی از هنرمندان فعال بالیوودی هستند؛ ولی وقتی قصه فیلم شروع میشود، خیلی زود یادمان میرود که آنها همان جان آبراهام، کاترینا کایف و نیل نیتین موکش هستند. این 3 نفر آنچنان در فضای قصه فیلم غرق میشوند که تماشاچی فقط به قصه و حوادث فکر میکند و دیگر توجهی ندارد که این 3 نفر در حال بازی در نقشهای اصلی هستند. البته آنچه شما میگویید ممکن است در دقایق آغازین فیلم خودش را به رخ بکشد و تماشاچی متوجه حضور آنها روی پرده سینما باشد؛ ولی بتدریج تماشاچی در دل قصه فیلم گم میشود و دیگر تمام هوش و حواس او به ماجراها و اتفاقاتی است که دارد رخ میدهد.
نیویورک را شرکت یاش راج فیلمز تهیه کرده است، ولی سبک فیلمسازی شما متفاوت از سبک فیلمسازی این شرکت است.
درست است. در این شرکت به اندازه کافی فیلمساز وجود دارد که برای آنها فیلمهای بحثانگیز و جنجالی بسازد. به همین علت، خیلی خوشحالم که مسوولان آن، فرصت کارگردانی نیویورک را به من دادند. آنها شرایط خوبی فراهم کردند تا من قصه را به آن شکل و شیوهای که دوست دارم، بسازم. آنها دست مرا باز گذاشتند و مداخلهای در کارم نکردند. وقتی فیلم آماده نمایش شد، رضایت را در چشمشان میدیدم و خوشحال بودم از اطمینانی که به من کردهاند، سوءاستفاده نکردهام و حاصل کار هم مورد رضایت آنهاست.
هم کابل اکسپرس و هم نیویورک در ارتباط با مناقشات و منازعههای پرسروصدای بینالمللی هستند.
من آدم خوششانسی بودهام که مستندهای قبلیام، این امکان را برایم فراهم آورد تا بتوانم به حدود 60 کشور جهان سفر کنم. این سفرها کمک کرد تا اطلاعات دست اول و بدون واسطهای را از دنیا به دست بیاورم. فکر میکنم بیشتر فیلمسازان سینمای هند که فیلمهای عامهپسند میسازند، نیازمند چنین سفرهایی هستند و باید با دنیای سیاست و اقتصاد بیشتر آشنا شوند. تصور شخصی خودم این است که در حال حاضر نیازمند ساخت فیلمهایی هستم که درباره مسائل مختلف جهانی است. سینمای من سینمایی است که میخواهد به این نوع مسائل بپردازد.
آیا برای فیلمبرداری در شهر نیویورک با مشکلی روبهرو بودید که بخش مهمی از صحنههای فیلم را در فیلادلفیا گرفتید؟
اگر این موضوع در رسانهها منتشر نشده بود، کسی متوجه این مساله نمیشد. البته ما صحنههای حساس و مورد نظر خود را در نیویورک فیلمبرداری کردیم و مشکلی در این رابطه نداشتیم. موافقم که کل صحنههای فیلم «کابل اکسپرس» را در لوکیشنهای خود افغانستان فیلمبرداری کردیم، اما نیویورک به دلایل و شرایط خاصی که داشت، کار فیلمبرداری را کمی سخت میکرد. ما باید قبل از شروع فیلمبرداری با تمام مراکز مورد نظر تماس گرفته و اجازه رسمی کسب میکردیم.البته یک فرق اساسی بین نیویورک و کابل اکسپرس وجود دارد؛ کابل اکسپرس به شکلی مستندگونه ساخته شد. این فیلم الهام گرفته از تجربیات حضور خود من در افغانستان به عنوان یک فیلمبردار بود.
ولی نمیخواستید چنین روشی را هنگام ساخت نیویورک دنبال کنید؟
خیر. نیویورک بیشتر یک سینمایی داستانی است تا یک کار مستند. در اینجا، یک قصه سرراست تعریف میشود و ما با حکایت چند آدم سر و کار داریم. برای این فیلم نمیشد از یک حال و هوای مستندگونه استفاده کرد. با آن که بخش مهمی از قصه فیلم برگرفته از واقعیتهایی است که اتفاق افتاده است، ولی در قالب یک کار داستانی خیلی بیشتر به دل تماشاچی مینشیند. در ضمن، ما با یک مساله دیگر هم سر و کار داشتیم و آن هم بحث بودجه فیلم بود. ما باید دقت میکردیم که هزینههای فیلم از مبلغی که تعیین شده بود، بیشتر نشود.
آیا نیویورک با الهام از «جاده آرلینگتن» مارک پلینگتن ساخته شده است؟
اول از همه این نکته را بگویم که این فیلم را هیچوقت ندیدهام. اگر قرار باشد از فیلمی کپی کنم یا از آن الهام بگیرم، باید فیلمی باشد که از دیدنش لذت برده باشم. البته شنیدهام که قصه این فیلم، هیچ ارتباطی به وضعیت جهان معاصر ندارد. خودم هیچ شباهتی بین نیویورک و این فیلم نمیبینم. تا به حال، حتی نیمساعت از زندگیام را صرف نوشتن فیلمنامهای نکردهام که کپیبرداری از یک کار دیگر باشد.
ایده و طرح اصلی فیلم از کجا آمد؟ آیا به خاطر اتفاقاتی که در استرالیا رخ داد، فیلم را اواسط تابستان اکران عمومی کردید؟
ببینید، موضوع فیلم چیزی است که به نوعی به همه آدمها مربوط میشود. این قصه موضوع تبعیض را نشان میدهد که در همه جا حیات و حضور دارد. پس از حوادث تروریستی شهر بمبئی، تصمیم گرفتیم آن را زودتر اکران عمومی کنیم. در خود هند گفته شد که نوع اکران عمومی فیلم، حال و هوایی سمبلیک داشته است. استرالیا هم مثل نیویورک مشمول همین موضوع تبعیض و تعصب میشود. به همین دلیل، نیویورک در همه حال میتواند یک کار نمونهای و مثال زدنی باشد. شما همیشه و در همه جا با تبعیض و پیشداوری سروکار دارید.
براساس آنچه قصه فیلم شما میگوید، فکر میکنید یک آدم به تنهایی میتواند علیه موجودیت تبعیض مبارزه کند؟
البته. خیلی وقتها همین آدمها هستند که میتوانند حرکتی علیه این موضوع انجام دهند. بعد از حوادث تروریستی نیویورک و بمبئی، نوعی ضرورت فوری به وجود آمده که باعث میشود تا همه ما به تقویت و غنی کردن خودمان بپردازیم. اگر لازم باشد تکتک ما باید نسبت به اتفاقات پیرامون خود واکنشهای متفاوتی نشان دهیم. وظیفه همه ماست که به بحث درباره تبعیض و سیستمی که آن را تقویت میکند، بپردازیم.
در تبلیغات فیلم با این شعار و پیام روبهرو میشویم که «مذهب چیزی است که در وجود همه ما آدمها مشترک است.» میخواستید در این رابطه چه چیزی بگویید؟
خب، این همان چیزی است که خودش را در دل قصه فیلم پنهان کرده است. در فیلم تلاش کردم صحبت از وحدت آدمها کنم و آنها را دعوت به یاری یکدیگر کنم. تمام ادیان الهی صلح و دوستی را سرلوحه تعلیمات خود قرار دادهاند.
کابل اکسپرس در نمایش عمومی با موفقیت تجاری خوبی روبهرو نشد. چه چیزی باعث تقویت اعتماد بهنفس شما شد که در نیویورک هم به سراغ یک مضمون اجتماعی و سیاسی بروید؟
اگرچه گفته میشود کابل اکسپرس موفقیت زیادی کسب نکرد، ولی همین اندازه موفقیت آن برای من کافی بود. ولی نوع برخورد با این فیلم باعث شد تا برای کار بعدیام به سراغ قصهای دراماتیکتر و پراحساستر بروم. البته نیویورک را با این هدف نساختم که تبدیل به کاری پرفروش شود. فراموش نکنید که کابل اکسپرس هم عشق من به کار مستند را به نمایش میگذاشت.
با این حال، فکر نمیکنید نیویورک ادامهدهنده همان راه کابل اکسپرس است؟
خب، من همیشه دوست داشتهام در فیلمهایم به بحث درباره مسائل و موضوعات روز و مهم بینالمللی بپردازم؛ مسائلی که پسزمینهای اجتماعی دارند. به عنوان یک بیننده، هیچ وقت دوست نداشتم به تماشای فیلمهایی بنشینم که فاقد نکات اجتماعی و مردمی هستند. موافق ساخت فیلمهایی که نگاهی به زندگی روزمره آدمها ندارند، نیستم. دلم میخواهد کاراکترهای فیلمهایم را در موقعیتهای واقعی زندگی روزمره قرار دهم و نوع واکنش آنها را به بحث و بررسی بگذارم.
سختترین صحنههایی که فیلمبرداری کردید، کدام صحنهها بودند؟
متاسفانه صحنههای بدلکاری جان آبراهام وقت زیادی برد و خیلی ما را اذیت کرد. او باید از یک ارتفاع 40 طبقه به پایین میپرید. برای این کار میخواستیم از یک بدلکار حرفهای استفاده کنیم، ولی جان اصرار داشت خودش این صحنه را بازی کند. در این حالت، ما میتوانستیم نماهای نزدیکتری را از او فیلمبرداری کنیم. بعد از 2 روز تمرین، او این صحنه را بازی کرد. این سکانس یکی از بهترین و باشکوهترین سکانسهای فیلم است. ولی صادقانه بگویم، هنگام فیلمبرداری این صحنه نفس همه ما در سینه حبس شده بود!
مترجم: کیکاووس زیاری
منبع: ایندیا افام
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: