در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به چه جرمی در زندان هستی؟
قتل. من خواهرم را به قتل رساندم و بعد از چندین سال این مساله عیان شد و من هم به قتل اعتراف کردم و بعد دستگیر شدم.
چرا خواهرت را کشتی؟
او دیگر تربیتی را که ما در خانواده به او داده بودیم از دست داده بود و مجبور بودم او را از بین ببرم تا آبروی خانودهام از بین نرود.
مگر خواهرت چه کرده بود که او را مستحق مرگ میدانستی؟
او آبروی خانوادگی ما را برده بود، خواهرم بارها خانه را ترک کرده بود و چندین ماه را خارج از خانه گذرانده بود. او آبروی خانوادگی ما را به خطر انداخته و کاری کرده بود که نمیتوانستیم دیگر او را تحمل کنیم.
چرا خواهرت از خانه خارج میشد و شما را ترک میکرد؟
او میگفت در موردش سختگیری میشود. میخواست هر طور که دوست دارد لباس بپوشد و با هر کس که دوست دارد رفت و آمد داشته باشد. ما نمیتوانستیم تحمل کنیم و چندین بار من و پدرم جلوی او را گرفتیم، اما در نهایت مجبور به قتل او شدم.
خواهرت با کسی فرار میکرد؟
اولین بار با پسری جوان فرار کرد، اما بعد از اینکه آن پسر ترکش کرد به خانه آمد و بعد هم هر چند وقت یکبار از خانه فرار میکرد و دوباره برمیگشت، چند روزی در خانه بود و بعد میرفت.
در مورد علت فرارش با او صحبت نمیکردی؟
هر بار که میخواستیم با هم حرف بزنیم او خیلی عصبی میشد و کار به جایی میرسید که مجبور میشدیم باهم درگیر شویم. خواهرم دیگر دختری نبود که بتواند در خانواده زندگی کند.
مادرت گفته او به خاطر کتکهایی که از تو و پدرت میخورد از خانه فرار میکرده است.
بله، ما گاهی با او برخورد میکردیم، چون او مرتب از خانه فرار میکرد زمانی که در جمع فامیل حاضر میشدیم همه سراغ او را میگرفتند و ما جوابی نداشتیم. او حتی بعد از فرار بارها به خانه اقوام رفته بود و درباره کارهایی که در آن مدت کرده بود صحبت میکرد، حرفهایی که ما میشنیدیم خیلی آزارمان میداد. من برای این که بتوانم خواهرم را ساکت کنم و اجازه ندهم دوباره فرار کند مجبور بودم که او را کتک بزنم.
موفق هم می شدی؟
نه، اما تنها کاری که میتوانستیم بکنیم همین بود. شرایط سختی داشتم. او خیلی گستاخ بود و در نهایت تصمیم گرفتم که این کار را بکنم.
چه شد که تصمیم گرفتی خواهرت را بکشی؟
مدتی بود که خواهرم دوباره از خانه خارج شده و برنگشته بود. معمولا نیمهشبها این کار را میکرد و من نمیتوانستم جلوی او را بگیرم. آخرین بار که رفت ما تصمیم گرفتیم دیگر او را به خانه راه ندهیم. چندین ماه گذشته بود. ما فکر میکردیم که شاید دیگر برنگردد. به همه گفته بودیم که او مرده است. بعد از چند ماه خواهرم برگشت، از او پرسیدم کجا بوده و چه کرده است، جوابی نداد. رفتارش به کلی عوض شده بود، میگفت ازدواج کرده است و میخواهد با همسرش زندگی کند. من گفتم که اگر ازدواج کرده است میتواند همسرش را به ما معرفی کند و همه چیز تمام شود، ما هم به فامیل میگوییم که او ازدواج کرده است، اما بعد از مدتی فهمیدم که او دروغ گفته است و تصمیم به قتل او گرفتم.
پدر و مادرت میدانستند که تو قصد قتل خواهرت را داری؟
من به هیچ کس در این باره چیزی نگفته بودم و خودم تصمیم به این کار گرفتم.
یعنی پدر و مادرت در مورد اینکه تو خواهرت را کشتی حرفی در این باره نگفتند؟
بعد از اینکه فهمیدند تصمیم به سکوت گرفتند، بعد هم که ما تصمیم گرفتیم به پلیس بگوییم او مفقود شده است، اما بعد از 6 سال همه چیز فاش شد.
جسد خواهرت را خودت دفن کردی؟
بله، خودم این کار را کردم. لحظات سختی برایم بود، اما مجبور بودم که تحمل کنم، چرا که یا باید خودم را تسلیم پلیس میکردم و یا اینکه سکوت میکردم و جسد خواهرم را دفن میکردم.
در این مدت فکر نمیکردی ممکن است گرفتار شوی؟
میدانستم اگر هم گرفتار شوم پدر و مادرم رضایت میدهند و من قصاص نمیشوم، اما آنچه آزارم میداد کاری بود که کرده بودم. بعد از مدتی بشدت دچار عذاب وجدان شدم، دلتنگش میشدم و از اینکه زندگیاش را گرفتهام خیلی ناراحت بودم و شبها خواب میدیدم تا اینکه دستگیر شدم.
بعد از دستگیری چطور؟
بعد از بازداشت انگار آرامش پیدا کردم. از اینکه مجازات میشوم ناراحت نیستم و از علنی شدن این مساله چندان ناراحت نیستم، چرا که عذاب وجدانم کمتر شده است.
پدر و مادرت رضایت دادند؟
بله. آنها همان لحظه اول رضایت دادند ولی من باید مدتی را در زندان بمانم و از لحاظ جنبه عمومی جرم مجازات شوم.
حالا چه احساسی داری؟
من تا پایان عمرم عذاب خواهم کشید و میدانم که در این عذاب خواهم سوخت اما از خداوند خواستهام به من آرامش عطا کند و هر روز برای آرامش خودم و خواهرم دعا میکنم.
چه توصیهای برای افرادی که فکر میکنند با قتل آبرویشان برمیگردد داری؟
به آنها میگویم با قتل و کتک زدن چیزی درست نمیشود و فقط عذاب برای آنها میماند. بهتر است با آرامش مشکل را حل کنند و سعی کنند ایمان و توکل به خدا را در خود و خانوادهشان قوی کنند.
داوودابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: