در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از این رو با امیر سرتیپ محمدحسن باقری، معاون هماهنگکننده نیروی زمینی ارتش به گفتگو نشستیم. او از دستاوردهای نظام در طول 8 سال دفاع مقدس سخن گفت.
امیر باقری معتقد است امروز همه فرماندهان ما در نیروهای مسلح شاگردان مکتب جبهه و آموخته آزمایشگاه جنگ هستند و حمایت خانوادهها و مردم از جمله مولفههایی بود که دشمن را در دستیابی به اهدافش و پیروزی در جنگ ناکام گذاشت. این فرمانده سالهای دفاع مقدس، نظامیگری را هنر، عشق و ارزش میداند.
تاثیر 8 سال دفاع مقدس بر خودکفایی در حوزه نظامی چه بوده است؟
شروع انقلاب اسلامی با جنگ تحمیلی فاصله زیادی نداشت، اگر چه پیش از جنگ، نیروی زمینی وارد درگیریها شده بود و جنگ تحمیلی نقطه شروع و آغازی برای اینکه نیروی زمینی وارد جنگ شود، نبود. توطئه داخلی، آشوبهای شمال غرب قبل از جنگ، نیروی زمینی را درگیرکرده بود. نیروی زمینی در همه ابعاد وابسته به واردات ادوات نظامی از خارج از کشور بود و جنگ به ما درس داد که اگر بخواهیم توان دفاع از نظام و کیانمان را داشته باشیم باید در داخل به خودمان، هم در منابع انسانی و هم در تجهیزات دفاعی متکی باشیم.
در اولین روزهای انقلاب همه مستشاران را جواب کرده بودیم. همه سامانههای پیچیده ارتش بخصوص در نیروی زمینی و هوانیروز، توپخانه و سامانه ارتباطی را تا پیش از انقلاب به نوعی مستشاران کاربری میکردند.
شروع جنگ این نیاز را برای ما ایجاد کرد که خودمان سامانهها را به کار گیریم. شاید اگر جنگی نبود این اتفاق در زمان طولانیتری رخ میداد. جنگ باعث شد ما خود این سامانهها را کاربری، نگهداری و تعمیر کنیم. جنگ باعث شد بلافاصله نیروهای ما وارد عمل شوند و در همه این سامانهها آموزش ببینند. این تجربه و نیاز را جنگ به ما دیکته کرد و همان طور که به مرور زمان جنگ پیش میرفت این نیازها نیز باعث شد اقدامات مفید بسیاری صورت گیرد.
نیروی زمینی در شروع انقلاب حتی مهمات خود را از خارج وارد میکرد، در حالیکه امروز ما از جمله پیچیدهترین امکانات و ابزار نیروی زمینی که تانک است را در داخل تولید میکنیم. در حال حاضر همه ناوگان هلیکوپتری نیروی زمینی که یکی از بزرگترین ناوگان هلیکوپتری منطقه است در داخل کشور نگهداری، بهروز و بهینه میشود. هلیکوپترهای ما امروز هلیکوپترهای 30سال پیش نیستند. اسمشان شاید همان اسمها باشد، اما ابزارشان عوض شده و سلاحهایشان فرق کرده، بهروز و بهینه شدهاند.
میشود در این زمینه مثال بزنید؟
به عنوان مثال هلیکوپترهای کبری که در یگان هوا نیروز ما وجود دارد با سلاحهای جدیدی که روی آنها نصب شده، ارتقا پیدا کردهاند و علاوه بر سلاحهایشان، سیستمهای ارتباطی آنها به روز شده است. انواع مهمات در داخل کشور به دست صنعتگران ما تولید میشود. ما در مقطعی در دفاع مقدس برای گلوله و مهمات سهمیهبندی کرده بودیم و این مهمات باید از چند کانال خارجی وارد کشور میشد و به دلیلی که در تحریم بودیم بسختی این سلاحها را به ما میفروختند. در حال حاضر اگر جنگی رخ بدهد و نیاز به مهمات باشد، مطمئنیم کسری مهمات نخواهیم داشت و بوفور در کشور از انواع مختلف تولید میشود و براحتی میتوانیم از آنها استفاده کنیم.
در حوزه وسایل ارتباطی نیز همه آنها وارداتی بود. در نظر داشته باشید سلاح ارتباطی، ابزاری بسیار حساس است که دشمن میتواند براحتی از آن استفاده کند. بسیاری از سیستمهای ارتباطی ما در زمان جنگ وارداتی بود و دشمن کلید رمزش را در اختیار داشت، یعنی ما فکر میکردیم که داریم پیام خود را به رمز پیاده میکنیم، اما دشمن کلیدش را داشت. امروز همه سیستمهای ارتباطی و رمزکنندههای ما در کشور به کمک صنعتگران داخلی تولید میشود و سیستم امن ارتباطی را در اختیار داریم.
غیر از اینها، همه متون آموزشی ما یا ترجمه متون خارجی یا به نوعی تقلید از آن بود، اما جنگ موجب ترکیب و تلفیق آموختههای ما از دفاع مقدس با علم روز شد. اکنون همه آموزشهای دانشگاهها و مراکز آموزشی، تکنیکها و تاکتیکهای بومی شده خود ماست و چیزی است که در دفاع مقدس تجربه کردهایم. آموزش، پایه ارتقا و اقدامات یک نیروی مسلح است که نقطه شروعش در جنگ رقم خورد و بعد ما به این شرایط فعلی رسیدهایم.
8 سال دفاع مقدس در بخش سازماندهی و ساماندهی ارتش چه تاثیری داشت؟
وقتی جنگ شروع شد نیروی زمینی تعدادی محدود لشکر و تیپهای مستقلی داشت که اسامی آنها لشکر 92 زرهی ، 81 کرمانشاه ، 88 سیستان و بلوچستان ، 77 خراسان و لشکر 16 رزمی بود.
نیاز جنگ به نیروهای جدید باعث ارتقا و توسعه ساختار ارتش شد. در نیروی زمینی تعداد زیادی از یگانها هنگام جنگ ارتقا پیدا کرد. تیپ 84 تبدیل به لشکر84 شد، تیپ 30 تبدیل به لشکر 30 و تیپ 23 به لشکر 23 بدل شد. لشکرهای دیگری نیز ایجاد شدند و تجهیزات جدیدی وارد سازمان ما شد و برای اینکه تجهیزات را به کار بگیریم ساختار تازهای پیدا کردیم. همه آن داشتهها و نیازهای زمان جنگ، پس از جنگ فرصتی شد که ما موفقیتها و شکستهایمان را در جنگ کنار یکدیگر بگذاریم و از آن درس بگیریم که چه یگانها و ساختارهایی را با چه سلاحهایی و در کجا نیاز داریم. با همه تجهیزات زمان جنگ و وضعیت پس از جنگ، ساختار جدیدی بخصوص در نیروی زمینی تعریف شده و امروز ساختاری که نیروی زمینی دارد چه در ترکیب تجهیزات و چه در تجهیز نیروها و تخصصها به مراتب پیشرفتهتر، بهینهشدهتر و پویاتر از ساختار نیروی زمینی است که وارد جنگ شد.
آیا ارتش پس از جنگ در طرحهای عمرانی و ملی هم شرکت داشته است؟
مسلماً پس از جنگ، کار برای بعضی همکاران ما تمام نشد و آنها در یگانهای مهندسی حضور داشتند. منطقه چند هزار کیلومتری زمان جنگ که روستاها و شهرهایش تخریب شده، مسیر انتقال لولههای نفت و کانالهای برق به پاکسازی نیاز داشت. اولین کاری که ارتش با محوریت یگانهای رزمی مهندسی انجام داد و هنوز هم ادامه دارد، پاکسازی مناطق جنگی از مین و مواد منفجره بود. این کار بسیار بزرگی است. میلیونها مین از مناطق مختلف پاکسازی شد و هر جا که قرار بود بازسازی انجام گیرد یا جادهای کشیده یا پلی زده شود یا لوله نفتی برود و چاه نفتی حفر شود، ابتدا یگان مهندسی پاکسازی میکرد و سپس اقدامات دیگر انجام میشد.
همچنین ما مدرسهسرباز داشتیم و داریم و تاکنون توانستهایم چیزی حدود نیم میلیون بیسواد را باسواد کنیم، یعنی سربازهایی که بیسواد بودند به رزم فرستاده نمیشدند. اول باسواد میشدند و سپس اجازه داشتند اسلحه در دست گیرند. با کمترین هزینه، معلمسرباز به بیسوادان در همان پادگان آموزش میداد و حاصل آن چیزی حدود نیم میلیون باسواد بود که به کانون خانواده برگشته بودند.
پیشرفتهایی که در 8 سال جنگ تحمیلی به دست آمد در مساله تهدید و بازدارندگی تا چه حد موثر است؟
بازدارندگی تعاریف مختلفی دارد. یک تعریفش آن است که هزینه جنگ را برای دشمن بالا ببریم و تعریف دیگرش ایجاد زمینههای توانایی دفاع از یک کشور توسط نیروهای مسلح و عرضه و ارائه آن به نحوی که در باور تصمیمسازان و تصمیمگیرندگان کشورهای دیگر قرار بگیرد. این امر 2 تا 3 مولفه دارد، یعنی در صورتی میتوانیم به دشمنانمان بباورانیم که از توان لازم برای دفاع از کشورمان برخوردار هستیم و خطر کار را برای آنها بالا ببریم که 2 مولفه را به نمایش بگذاریم.
در همین منطقه خودمان شاهد بودیم که رژیم بعثی عراق به کشور کویت حمله کرد. آیا کویت تجهیزات لازم را نداشت؟ اتفاقاً کشور کویت تجهیزات لازم دفاعی را داشت، اما کارایی رزمی را نداشت و نتوانست از این تجربیات بخوبی استفاده کند. یکی از مولفههایی که برای بازدارندگی نیروهای مسلح لازم است، کارایی و توانایی نیروهای مسلح است. مولفه دوم نیز وجود تجهیزات و ملزومات لازم دفاعی است. نیروهای مسلح برای جنگ به تجهیزاتی نیاز دارد و وجود این تجهیزات و ملزومات لازمه کار است و مولفه سوم وجود منابع مالی و انسانی برای استمرار این دفاع و جنگ. این سه مولفه دست به دست هم میدهند و نیروی مسلح را به حدی میرسانند که توان بازدارندگی را برای کشورش داشته باشد.
ما در جنگ تحمیلی، خودمان را از نظر کارایی و قابلیت رزمی به همه دنیا ثابت کردیم. دنیا ما را تجربه کرد، رزمندگی ما را تجربه کرد. آنها بهتر از ما، ما را میشناسند، چون میدانند که چقدر به صدام کمک کردند. آنها میدانند که همه تولیدات کارخانههای تسلیحاتی دنیا را در اختیار رژیم بعثی عراق گذاشتند. در جنگ تحمیلی برای اولین بار در تاریخ بود که یک کشوری ملزومات جنگی را به کشور دیگر اجاره میداد. فرانسویها سوپراتاندار به عراقیها اجاره میدادند. غربیها میلیاردها پول به صدام کمک کردند، بنابراین آنها قابلیتهای ما را بهتر از ما میدانند. آنها عملاً این موضوع را لمس کردهاند.
بحث دوم، بحث جنگافزار و ملزومات لازم است. ما اکنون در داخل کشور به حدی از توان خودکفایی رسیدهایم که همه میدانند ما وابسته نیستیم و توان تولید نیاز دفاعی خود را در داخل داریم.
مطلب سوم، منابع مادی و انسانی برای استمرار یک جنگ است که یک نقطه کلیدی و ویژگی منحصر به فرد برای کشور ماست. دنیا با تجربه جنگ ما امروز تعداد ارتش و نیروهای مسلح ما را به تعداد ارتش و نیروهای مسلح نمیداند، بلکه تعداد ما را به تعداد جمعیت کشور میداند، چون در جنگ، بسیج همگانی مردم را در پشتیبانی از جنگ تجربه کردیم. صدها هزار رزمنده از اقشار مختلف کشور با وجود نقش مدیریت و رهبری ولایت فقیه در جنگ شرکت کردند، پس این وضعیت سوم که منابع مادی و انسانی برای استمرار یک جنگ است، در کشور ما بسیار قوی است.
در دفاع مقدس من به عنوان رزمندهای که در نقطه صفر مرزی بودم این احساس را نداشتم که تنها هستم، بلکه احساس میکردم عقبه من تا دورترین نقاط در کشورم است. در زمان دفاع مقدس برای ما نامه میآمد. نامههایی که خانوادهها میفرستادند، دانشآموزان میفرستادند که میان رزمندگان توزیع میکردند. در یکی از این نامهها دانشآموز دختری نوشته بود من حسرت میخورم که چرا پسر نشدم و دلم میخواهد بیایم به جبهه، اما نمیتوانم.
من در دفاع مقدس دهها نامه از خانوادهام دارم. آن زمان مثل حالا نبود که فناوری کشور بسیار توسعه پیدا کرده و تلفن همراه و ... باشد. حتی خیلی از خانهها تلفن نداشتند. ارتباط رزمندگان فقط نامه بود. در این دهها نامه امکان نداشت خانواده چیزی نوشته باشد که رزمنده را نگران کند.
بنابراین هر 3 عاملی را که نیروی مسلح برای ایجاد بازدارندگی در کشور باید داشته باشد ما در حد اعلی داریم و دنیا این را میداند که توان بازدارندگی ما هم در حوزه پشتیبانی مردمی، هم در رهبری عالی کشور، هم در حوزه تجهیزات و هم در حوزه قابلیتهای رزمی در چه سطحی است.
امروز همه فرماندهان ما در نیروهای مسلح شاگردان مکتب جبهه هستند و در جبهه پخته شدهاند. آزمایشگاه جنگ خیلی گران است، اما همه ما آموختههای آزمایشگاه جنگ هستیم که تجربه فراوانی داریم. در طول تاریخ گذشته در ابعاد جنگ ما، سلاح شیمیایی استفاده نشده است. بزرگترین ابعاد بهکارگیری سلاح شیمیایی در ابعاد جنگ ما بوده است که آن را تجربه کردهایم. فرماندهی که یگانش را بمباران شیمیایی کردند و فرماندهی که بر یگانش 48 ساعته مدام آتش ریختند، یگانهایشان را مدیریت و فرماندهی کردند و خم به ابرو نیاوردند و اکنون در راس یک یگان هستند و این تجربه را در اختیار دیگران میگذارند.
در حوزه بازدارندگی، هم آموختههای جنگ، هم خودکفایی ناشی از جنگ، هم تجربه مدیریت کلان کشور وضعیتی را رقم زده که بتوانیم بگوییم یک نیروی مسلح و توانمند داریم که نمره بازدارندگیاش 100 است. این را در عملکرد و انفعال دشمن هم میتوانید مشاهده کنید.
اصلا چرا نظامی شدید و این لباس را تن کردید؟
من سال 59 وارد ارتش شدم که خیلی از سن انقلاب نگذشته بود. دانشآموز دبیرستان بودم که انقلاب پیروز شد و جنگ داخلی در منطقه کردستان و شمال غرب آغاز شده بود. من هم در مسجد محله خودمان نگهبانی میدادم.
آن زمان کجا بودید؟
در شهرستان بوشهر، منطقه دشتستان بودم. معمولا آنجا به ما تفنگ برنو و امیک میدادند. اخبار جنگ داخلی را بشدت پیگیری میکردیم و دلمان میخواست در جنگ شرکت کنیم، هرچند نمیدانستیم جنگ چیست و از آن تجربهای نداشتیم. من در مسجد به مسوولمان گفتم ما را هم بفرستید برویم، البته آموزش تیراندازی دیده بودیم، اما سربازی نکرده بودیم. فقط شبها نگهبانی میدادیم. این زمینهای شد که وقتی آگهی استخدام دانشکده افسری امامعلی(ع) را دیدم بخصوص که استخدام من درست مصادف با جنگ هم بود، شهریور 59 همزمان با جنگ وارد ارتش شدم. با توجه به علاقهام و این که دلم میخواست از کشور دفاع کنم و در ترکیب نیروهای مسلح باشم، آمدم در دانشگاه افسری کنکور دادم و استخدام شدم و تا امروز هم توفیق خدمت دارم.
مسلما شما وقتی ازدواج کردید نظامی بودید. همسرتان در پذیرش لباس نظامی شما مشکلی نداشت؟ قبول میکردند که همسر یک نظامی بشوند؟
وقتی به خواستگاری رفتم ایشان هم با فعالیتهای انقلابی بیارتباط نبودند و در حراست خانمها در نماز جمعه فعالیت میکردند و با سپاه در ارتباط بودند. به ایشان گفتم من ارتشی هستم و 2 خواسته دارم. اول این که آماده باشید کولهپشتی کول کنید و هر جا که خواستم همراه من بیایید، چون معلوم نیست در کجا خدمت کنم و در هر جا نیاز ارتش باشد باید مشغول به خدمت شوم و دوم این که ارتش خدمتش 24 ساعته است. من صبح نمیروم که ظهر به خانه برگردم. هر روز احتمال دارد بعدازظهر به خانه برنگردم و به ماموریت بروم و ماموریت هم که میروم رفتنم با خودم است و برگشتنم با خداست. این 2 شرط را گذاشتم و ایشان هیچ شرطی برای من نگذاشتند و خیلی خوب پذیرفتند و گفتند افتخار میکنم که هر جا شما میروید با شما باشم. شاید در شرایط جنگ هم اگر این شرایط برای من فراهم بود که همسرم مرا همراهی کند قطعا ایشان نه نمیگفت، البته شرایط خدمت ما به گونهای بود که نمیشد خانواده ما را همراهی کند.
یعنی همسر شما از شرایط جنگی و این که ممکن است شما در جنگ شهید یا جانباز و معلول شوید، نگران نبود؟
معمولا ما زمان جنگ چهل پنجاه روز میرفتیم و خانواده از ما خبر نداشت. گاهی آرامشی در جبهه حکمفرما بود و به ما بین 5 تا 15 روز مرخصی میدادند و ما میآمدیم و یک هفته میماندیم. همسرم میگفت این بار چه اتفاقی افتاده است که شما طولانیمدت در مرخصی ماندهاید، یعنی مودبانه میگفتند همه در صحنه جنگ هستند شما چرا حضور ندارید. در حقیقت میتوانم بگویم خانواده من بزرگترین مشوق من بود.
یعنی اصلا نگران نمیشدند؟
نمیشود گفت کسی از این که عزیزی در ماموریت باشد، نگران نمیشود؛ اما نگرانیشان را پنهان میکردند و به رو نمیآوردند.
در خانواده شما کسی از این که شما ارتشی شدهاید و باید همیشه در رزم باشید شکایتی نداشت؟ از شما نمیخواستند شغل دیگری را انتخاب کنید؟
نه، الحمدلله همه خانواده من مشوقم بودند، البته خانوادهها فقط ارتشیهایشان در جنگ نبودند، یعنی در خانواده ما من ارتشی بودم و در جنگ بودم و بقیه هم که ارتشی نبودند با بسیج در جنگ شرکت کرده بودند. کسی نبود که در جبهه شرکت نکرده باشد. حتی پدرم که آن زمان پیرمرد بود چند بار قصد داشت به جهبه برود که به خاطر سنشان قبول نکردند و این خاص خانواده ما نبود. همه مردم ایران این طور بودند. امام فقط میگفت جبههها را خالی نگذارید و با همین فرمایش امام، فردا مسجد غلغله میشد که برای جبهه ثبتنام کنند و بروند. ما نظامیانی داشتیم که در مرخصیشان با بسیج به جبهه میرفتند.
برای یک خانواده وظایفی وجود دارد که تنها از عهده مرد خانه برمیآید. در زمان جنگ که شما حضور نداشتید همسر شما چگونه از عهده این وظایف برمیآمد؟ آیا با این مشکلات اعتراضی نداشتند که به تنهایی مجبورند این کارها را انجام دهند؟
در زمان جنگ برای این که وضعیت را بتوان تشریح و ترسیم کرد باید گذری در زمان بکنید و به آن زمان بروید. شاید امروز تجسم آن کارها برای کسانی که آن زمان یا سنشان کم بود یا نبودند خیلی آسان نباشد. فقط من این را میدانم که خانوادههای ما در زمان جنگ، هم مرد خانه بودند و هم زن خانه. هم بچهها را تربیت کردند، هم بار خانواده را به دوش میکشیدند. در زمان جنگ بسیاری از ما یگان و خدمتمان یک جایی بود و خانوادهمان در جایی دیگر. حتی این امکان برای یگانهایمان هم فراهم نبود که به خانوادههایمان خدمت برسانیم. تا پایان جنگ خیلی از ما خانوادههایمان را نیاوردیم و حتی آنها در خانههای سازمانی هم زندگی نمیکردند. بسیاری از فرزندان نظامیان که متولد میشدند بدرستی پدران خود را نمیشناختند، یعنی بچه در حالی رشد میکرد که پدرش هر چند گاه یک بار در منزل حضور داشت و پدرش را این طور میدید. واقعا خانوادههای ما در زمان جنگ نقششان کمتر از خود نظامیان و رزمندگان نبود. مادران، همسران و خیلی دیگر از اعضای خانواده حتی فرزندان در یاری رساندن و قوت قلب دادن به رزمندگان نقش داشتند. این مساله چند دلیل داشت. یکی این که واقعا همه مردم ما این جنگ را جبهه حق علیه باطل میدانستند و به فرمایش امام این امر را با دل و جانشان قبول داشتند. همه مردم ما روضه امام حسین(ع) شنیده بودند. در جنگ فرصتی میدیدند که در جبهه به عنوان یاران امام حسین(ع) باشند و صحنه را فرصت عمل میدیدند. خانوادهها اعتقاد داشتند که عرصه عرصهای است مثل کربلا. باید مردشان و فرزندشان را بفرستند و پشتیبانی بکنند و گلایهای نداشته باشند. در نتیجه نقش خانوادهها ماندگار بود و خیلی از آنها در آن مقطع سطح توقعشان را به حداقل میرساندند.
البته نمیگویم هیچ کس نبود که ناراضی باشد، اما این نارضایتی اینقدر نبود که بشود به آن اشاره کرد. من در یگانهایی که خدمت میکردم نشد همکار من، همخدمت من، چه سرباز، چه کادر بیاید و از نارضایتی خانواده خود سخن بگوید. به یاد دارم که برای بستگان درجه یک همکاران ما اتفاقاتی میافتاد، حتی فوت پدر و مادر بود، نمیرفتند. میگفتند پدر و مادر ما گفته اند من تورا به خدا سپردهام. خودش مرا از زیر قرآن رد کرده و گفته نگران ما نباشید. این موضوعی نیست که من یک بار یا دو بار شاهد آن بوده باشم. بارها این اتفاق افتاد. شما شاید خاطره شهید نیاکی را شنیده باشید. دختر نوجوانش که برایش خیلی عزیز بود، بیماری داشت و در حال احتضار بود. به او خبر دادند. ایشان میگفتند کنار دختر من داییاش حضور دارد، اما کنار فرزندان جبهه من کسی نیست. خودش در خاطراتش میگوید از چهلم دخترم هم گذشته بود که من به خانه رفتم. میخواستم در بزنم، رو نداشتم که در چشم همسرم نگاه کنم. شهید نیاکی نمونهای و مشتی از خروار است. نمیخواهم بگویم گلایهای نبود، اما واقعا در آن سطحی نبود که بشود یاد کرد.
در دفاع مقدس من در شمال غرب در 30 درجه زیر صفر خدمت کردهام. در آن فضا گفتنش آسان است، اما عمل کردنش خیلی سخت است، در پایگاهایمان در مرز عراق اینقدر برف میآمد که بین سنگرها تونل برفی ایجاد میشد. سربازان برف را آب میکردند و به جای آب خوردن میخوردند. من در گرمای 50 درجه جنوب هم خدمت کردهام. طی جنگ هم در جبهههای مختلف حضور داشتم و هم در مشاغل فرماندهی بودم. یاد ندارم که رفته باشم از جایی بازدید کنم و سربازی آمده باشد بنالد که غذا به ما نمیرسد یا این که ما خسته شدهایم. نه این که غذا خوب بود. خیلی از مواقع به جبههها یک وعده غذا میرسید یا آشپزخانه را بمباران میکردند یا بمباران شیمیایی بود.
یادم است در عملیات بدر میخواستیم غذا بخوریم. گفتند بمباران شیمیایی شد بچهها شوخی میکردند که به صدام بگویید دست نگه دارد تا ما غذایمان را بخوریم. نه این که غذا واقعا خوب بود و میرسید. شکایتی نبود چون کسی خود را مهمان حساب نمیکرد. در دفاع مقدس از سرباز گرفته تا فرمانده هیچ کس خود را مهمان حساب نمیکرد. همه خود را عضوی از خانواده بزرگ جبهه میدانستند و کسی گلایهای نداشت. حداکثر درخواستهای سربازان این بود که 2 روز مرخصی بیشتر باشد. دفاع مقدس برکت و نعمتی بود که با کلام امام و خلوص نیت رزمندگان آمیخته بود و ما عقبماندگان عرصه دفاع مقدس هستیم. کسانی در دفاع مقدس بودند که زمانی خاطره آنها را به یاد میآوریم فکر میکنم از جنس ما نبودند و از فرشتگان بودند و اثر این مساله در خانوادهها هم بود.
برای اولین بار نسلهای آینده با افتخار از این جنگ یاد میکنند. قطعا صدام نیامده بود پشت دروازههای اهواز بماند. آنها آمده بودند اگر بتوانند نظام را ساقط کنند، ولی حتی نتوانستند دستکم خوزستان را از ما بگیرند. این که امروز همه کشور ما یکپارچگیاش حفظ شده و با افتخار از سالهای جنگ یاد میکنیم برای این است که همه در جنگ نقش داشتند، چه پدرانی که در جبههها جنگیدند و چه فرزندان آنها که با نبود پدرانشان ساختند و بخشی از حقشان را به جنگ اینگونه ادا کردند.
نظامی و نظامیگری شغلی است که توام با سختیهاست، اما وقتی در کلامی از حضرت علی(ع) که در نامهاش به مالک اشتر میگوید به اذن خدا نظامیان، دژ استوار امت و عز دین هستند، انسان فکر میکند در مسیری قدم گذاشته که مسیر افتخار، عزت و سربلندی است که نهتنها به خود بلکه به همه مردم تعلق دارد. ما این افتخار را داریم که سینه سپر کنیم تا دشمنان قسم خورده کشور را که کم هم نیستند و دندان تیز کردهاند، بر سر جای خودشان بنشانیم و این افتخار فقط مال نظامیان نیست، بلکه به خانوادههای ما نیز تعلق دارد.
فکرمی کنم شما الان هم چندان در منزل تشریف ندارید. با دوران جنگ فرقی ندارد و تنها به خانواده نزدیکتر هستید؟
درست است. صبح زود میآیم و گاهی 8 تا 10 شب اگردر ماموریت نباشم برمیگردم و گاهی به قول خانواده فقط برای خواب به خانه میروم، ولی در فرصتهایی که به عنوان تعطیلات پیش میآید سعی میکنم کمبودها را جبران کنم. بدهکار خانواده هستم و این مطلب را قبول دارم و گریزی هم از این بدهکاری نیست و در این دنیا قابل جبران هم نیست. ما فقط امیدواریم به آن جایگاهی که خداوند متعال در آیات و روایات برای کسانی که در راه او قرار دارند و میجنگند، وعده داده است برسیم تا بخشی از بدهکاریمان را اگر کم نیاوریم در آن دنیا پرداخت کنیم، ولی در این دنیا بعید میدانم.
درزمان جنگ ارتباطات مثل الان مدرن نبود و مدتها میگذشت و خیلی از خانوادهها از رزمندگان خود در جبههها بیخبر میماندند. شما چطور با خانواده خود ارتباط برقرار میکردید؟
نامه راه ارتباط ما بود، اما بدانید که یک یگان نظامی، کشور کوچکی است و وقتی در این یگان 100 نفربه خط میشوند هر کدام از آنها به نقطهای از کشور تعلق دارند، بنابراین همیشه بودند همشهریانی که وقتی میخواستند بروند مرخصی، برای یکدیگر نامه میبردند و پیک میشدند. حتی اگر با آن شهر فاصله داشتند در اولین شهر برای خانواده پست میکردند و اگر همشهری بودند در منزل همرزممان تحویل میدادند. نامهها هم خاص بودند که طرح رزمندگان داشت که به تمبر نیاز نداشت، البته در بیشتر جبههها تلفنهایی به نام افیکس بود، ولی همه خانوادهها تلفن نداشتند. اگر در فامیل کسی تلفن داشت گاهی زنگ میزدیم و خبر سلامت خود را به او میدادیم. البته برای خانواده نگران هم میشدیم. نمیشود گفت آدم برای عزیزانش نگران نمیشود، اما این نگرانی طوری نبود که بخواهد در کار ما تاثیر بگذارد.
آیا از دوستان شما کسی بود که در مقابل شما شهید یا جانباز شود؟ شما در مواجهه با خانواده آنها چه احساسی داشتید؟
خیلی زیاد. ما با خانوادههای بعضی از افرادی که شهید شدهاند ارتباط خانوادگی داریم. همین طور روزهای دوشنبه ملاقات مردمی داریم تا عزیزانی که میخواهند به سامانه فرماندهی نیروی زمینی دسترسی داشته بتوانند بیایند صحبت کنند. دراین ملاقاتها چندین مورد اتفاق افتاده است که خانواده شهیدی را ملاقات کردم که همرزم من بوده و نتوانستم طاقت بیاورم. رفتم اتاق کناری و گریه کردم و بعد توانستم خودم را کنترل کنم و بنشینم و با او صحبت کنم. واقعا کاراصلی را شهدا و خانواده شهدا کردند. الان هم جای خالی پدر خانواده را همسر شهید پر میکند و فرزندان هم دوری پدر را تحمل میکنند. شهدا بهترینها بودند و انتخاب شدند و این طور نبود که هر کس به جبهه رفت توفیق شهادت داشته باشد. همچنین عدهای هم توفیق داشتند جانباز و شهید زنده شوند و مصلحت بود بمانند. موارد زیادی را به یاد دارم که شهدایی یکی دو روز قبل از شهادتشان خواب دیده بودند و اعلام میکردند ما در این عملیات شهید میشویم و وصیتنامه نوشتند. شهید فلاح از جمله این شهدا بود که وصیتنامهاش را 2 روز پیش از شهادتش داد که برای مادرش بفرستیم. در عملیات بدر که شهید شد گفته بود به من نگویند که شهید شده است تا مبادا در حین عملیات ناراحت شوم.
آیا خانواده شما در منازل سازمانی که مورد هدف دشمن قرار میگرفت، زندگی میکرد؟
خانواده من در زمان جنگ شهرستان بودند، اما بودند خانوادههایی که در خانههای سازمانی در مناطق جنگی مثل خوزستان، کرمانشاه، شمال غرب مستقر بودند که با وجود بمباران دشمن در منازل خود باقی ماندند. حتی بعضی از این خانوادهها خود جانباز شدند، ولی ماندند و استقامت کردند. بودند خانوادهای که پدر در جبهه بود و خانوادهاش در پشت جبهه بمباران شد، زندگیاش از بین رفت و خانوادهاش مجروح شد.
در حال حاضر و پس از جنگ شان یک نظامی را چگونه میبینید؟ کسی که لباس نظامی میپوشد به این معنی است که جان خودش را در دست گرفته است؟ آیا این معنا با مزایا و درآمدی که دریافت میکند میتواند برابری کند؟
شان هر فرد 2 تعریف دارد. تعریفی که خود آن فرد از شان خود در جامعه دارد و دیگر شانی که نگاه کلان و کلی به آن جایگاه است. قطعا اگر ما به دنبال این بودیم که آیا شان یک نظامی با تفسیر اول رعایت میشود من پاسخ آن را نمیتوانم بدهم، چون تعاریف متعدد است، اما از نگاه کلی اگر بخواهم مقایسه کنم عقیده دارم اگر کسی بخواهد نظامیگری را یک شغل حساب کند اشتباه آمده است، نظامیگری شغلی نیست که کسی بیاید و بخواهد از طریق آن ارتزاق کند، اگرچه در کنارش سیستمی است که اگر کسی نظامی شد معیشتش هم تامین شود، اما کسی که با سرمایه جانش میآید و لباس نظامیگری میپوشد چه بهایی را میتوان در مقابل جان داد؟ یک نظامی کارش ساعت و وقت نمیشناسد. نظامی 365 روز در سال شاغل است و روز کار و شب کار هم ندارد، حتی وقتی در منزل هم هستیم مسوولیم. حتی شب که همه خواب هستند مرزدارهای ما در مرز مشغول انجام وظیفه هستند. سیستم ارتباطی ما فعال است. سامانه فرماندهی ما فعال است. با این دید، نظامیگری هم هنر است، هم عشق است، هم ارزش. شما اگر به این کلام نورانی امام علی(ع) فکر کنید که میفرمایند جهاد، دری از درهای بهشت است که خداوند به روی دوستان خاص خودش باز میکند، خب کسی که لباس جهاد در راه خدا میپوشد باید قید خیلی از چیزها را بزند. نباید مقایسهای فکر کند. من با مدرک دکتری در حالی که 24 ساعت کار میکنم معادل کسی که غیرنظامی است و با این مدرک کار میکند حقوق نمیگیرم، اما اعتقاد ندارم که دارم مزد کارم را دراین دنیا میگیرم. مزد کار من را جز خدا کسی نمیتواند بدهد. وای به حال من نظامی برای این که مالی را کسب کنم، جانم را سرمایه و سودا کنم، در این صورت در راه خدا چگونه میتوانم پاسخگو باشم. بنا به فرموده آیات قرآن زن و فرزند امتحانی بیش نیستند و من هرگز به خود اجازه نمیدهم مقایسه بکنم حقوقی که به من داده میشود مزد کار من است. نظامیان مزد کار خود را نزد خداوند میدانند و اعتقاد دارند آنجا برایشان محفوظ است.
چرا سالهای خدمت نظامیان و مدرک تحصیلی آنان آن طور که باید برایشان محسوب نمیشود تا در بازنشستگی از مزایای آن بهره ببرند؟
من از رسانه شما این پیغام را به همکارانم میدهم که قانون خدمات کشوری که در حال اجراست، این موضوع را جبران کرد. اجرای قانون خدمات کشوری به بسیاری از خواستهها پاسخ میدهد. همه آن ریزهکاریهایی که در یک شغل و حرفه وجود دارد که درگذشته لحاظ نمیشد، قانون خدمات کشوری بزودی اجرا خواهد کرد. این قانون امیدواری بسیار خوبی را در کسانی که این گلایهمندی را داشتند، ایجاد میکند. امیدواریم قانون خدمات کشوری با اهتمامی که شخص رئیسجمهور داشتند و انصافا پیگیر این کار هستند، انشاءالله امسال اجرا شود.
کتایون مافی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: