ما از تبار بدریم نه احد

دیشب همراه با جمعی از هنر مندان کشور مان به دیدار رهبر و مقتدایمان رفتیم. دوست داشتم آنچه اینک تقدیم می کنم در محضر ایشان عرضه بدارم که توفیق نشد.
کد خبر: ۲۸۰۵۶۱

دوست داشتیم در این محفل انس سفره دل باز کنیم و غم و غصه‌ و گلایه‌هایمان را با ایشان بگوییم و سبک شویم. اما این بار به جای آن که حضرت آقا را خطاب قرار دهم و با ایشان سخن بگویم، می‌خواهم با خودم و با شما و با همه آنهایی که گوشی برای شنیدن دارند، چند کلامی را در میان بگذارم. نمی‌دانم از کجا شروع کنم. در خواب هم نمی‌دیدم چنین روزی و روزگاری را که از زمین و آسمان، سنگ فتنه می‌بارد. از هر سو تیرهای زهرآلود به سوی قلب نظام روانه است و با هوشیاری و زیرکی عمود خیمه را هدف گرفته‌اند که به‌زعم خود آن را بزنند و بیفتد تا خیمه را غارت کنند.

زهی خیال باطل!

آنهایی که عمود خیمه را هدف گرفته‌اند، گویی تبار ما را نمی‌دانند و ما را نمی‌شناسند. به قول سیدنا الشهید مرتضی آوینی، هرکس می‌خواهد ما را بشناسد، داستان کربلا را بخواند. داستان آن ظهر گرم و خونین را که امام ایستاد برای نماز در حالی که تعدادی از یارانش خود را سپر بلای او کردند و تیرهای حرامیان را به جان خریدند تا مولایشان با خیال آسوده نماز بگذارد و... نماز امام که پایان یافت، آنها بر زمین افتادند....

لاف نمی‌زنم و گزافه نمی‌گویم. اصلا به سیاق سیدمرتضی، هرکس می‌خواهد ما را بشناسد، داستان کربلای 5 را بخواند. داستان تی 72‌های عراقی را که شنی‌هایش با تن بسیجی‌های 17، 18 ساله چه کرد در شلمچه؟

عرض کردم که دلم می‌خواست خطابم به شما نباشد؛ اما نمی‌شود در معرض شما سخن نگفت و سفره دل برای شما باز نکرد. دلم می‌خواست روزگار چنین نبود و من از غم دل با شما می‌گفتم و از کارهایی که کرده‌ام و فیلم‌هایی که ساخته‌ام و از کارهایی که باید می‌کردم و نتوانستم و گلایه می‌کردم از آنهایی که سنگ انداختند جلوی پایم... ولی چه جای این حرف‌هاست وقتی نفاق‌پیشه‌گان هر روز آهنگ تازه‌ای ساز می‌کنند و شعبده‌ای جدید به راه می‌اندازند و درشت می‌گویند و هتاکی می‌کنند.

وقتی پای منبرها می‌شنیدیم یا در کتاب‌های تاریخ اسلام می‌خواندیم که پس از پیامبر، جانشین او را 25 سال خانه‌نشین کردند و بر سر اهل و عیالش چه آوردند و چه ظلم‌ها رفت بر آن انسان کامل که جز چاه همدم و همصحبتی نیافت، درک و فهم آن فضا و آن حوادث و رویدادها و آنچه بسرعت پس از رحلت پیامبر روی داد، برایمان دشوار بود و سخت. وقتی می‌خواندیم که شمر در صفین در سپاه حضرت امیر بود و زهیر بن قین در سپاه معاویه، اما در کربلا شمر در سپاه یزید و زهیر بن قین در سپاه اباعبدالله، با خود می‌گفتیم آخر چگونه می‌شود که انسان از اوج تا حضیض و برعکس را چنین طی بکند؟ حق را از باطل و باطل را از حق نتواند تشخیص بدهد و این چنین بدعاقبت بشود.

آقاجان!

با این تن بیمار و رنجور که یادگار همان روزهای خوش جبهه‌هاست، تاکنون به 75 کشور سفر کرده و در 14 جنگ بزرگ دهه‌های اخیر حاضر شده‌ام. کت و شلوار هم به تن نداشته‌ام و با هیات دیپلماتیک هم نرفته‌ام. برای عکاسی و تصویر گرفتن و فیلم ساختن رفته‌ام تا صدای ملت‌های مظلوم و ستمدیده را به گوش مردمان عالم برسانم.در همه این 14 جنگ بزرگ، یک طرف دعوا، قدرت‌های بزرگ سلطه‌طلب بودند و در طرف دیگر همین مردمان مظلوم و بی‌یار و یاور. بدون استثنا در همه این کشورها، از بوسنی و چچن و سومالی تا افغانستان و کشمیر و کوزوو و تاجیکستان و آلبانی و لبنان و... چشم امید ملت‌های مظلوم و مسلمانان تحت ستم، پس از خدا به تنها حکومت شیعی جهان است که همچنان در مقابل قدرت‌های بزرگ قد علم کرده است و از ملت‌های محروم و مستضعف حمایت می‌کند. بدون شک امروز نام ایران بزرگ و نام خمینی کبیر، اسم رمز مقاومت و پایداری در برابر همه سلطه‌جویان و ظالمانی است که چهارگوشه عالم را به آتش کشیده‌اند تا کوچک‌ترین صدای حق‌طلبی را در گلو خفه کنند. ای کاش آنهایی که امروز برای چرب و شیرین دو روزه این دنیا، آب به آسیاب دشمنان قسم‌خورده این نظام می‌ریزند تا به منصب و قدرت برسند، ساعتی را در خلوت خود به این شعله امیدی که در دل مسلمانان و مستضعفان جهان زبانه می‌کشد، بیندیشند و لحظه‌ای چشمان نگران کودکان و زنان سرزمین‌های بحران‌زده‌ای چون غزه بی‌پناه را در نظر آورند.

حضرت آقا!

سرتان سلامت و عمرتان دراز و جان پاکتان هیچ وقت ملول مباد. می‌دانم که غم و اندوه بسیاری در دل دریایی‌تان لانه کرده است. با این همه ما سربازان کوچکتان که پیشتر نیز گفته بودیم که از بدری‌ها هستیم و نه از احدی‌ها، همچنان با همه وجودمان، به یاران آن امام شهید اقتدا می‌کنیم و سینه‌هایمان سپری است در مقابل تیرهایی که به سوی شما پرتاب می‌شود. این سینه‌های زخمی و خونین فدای یک لحظه از عمر شما. همیشه سلامت باشید و پایدار که سقف این نظام هیچ گاه بی‌ستون مباد.

رضا برجی، هنرمند جانباز و فیلمساز بسیجی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها