«درباره الی» آینه‌ای مقابل مردم و جامعه

کجاست سمت حیات؟

فروش فیلم «درباره الی» از مرز یک میلیارد تومان گذشت. این خبر دوستداران فیلم درباره الی را خوشحال کرد و به نگرانی‌های آنان پایان داد. پیش از این طرفداران این فیلم نگران بودند که نکند «درباره الی» با عدم استقبال مردم روبه‌رو شود و اصغر فرهادی، سازنده‌اش را ناامید کند که چرا سراغ داستانی رفته است که فیلم درباره الی نتیجه آن است. فروش خوب فیلم «درباره الی» را می‌توان مستقیما به کارگردان این فیلم مرتبط دانست. مردم به دیدن فیلم درباره الی می‌روند چون به سازنده‌اش اطمینان دارند و می‌دانند که فیلم‌های اصغر فرهادی ارزش دیدن را دارد.
کد خبر: ۲۷۰۳۲۲

 این اطمینان را مردم از همان ابتدا پیدا کردند، درست از زمانی که فرهادی اولین فیلم خود با عنوان «رقص در غبار» را ساخت و در آن زندگی یک جوان و یک مرد میانسال را در کنار هم روایت کرد، در این فیلم فرهادی این دو مرد را در بیابانی خشک مقابل یکدیگر قرار داد، مرد جوانتر به نوعی گذشته مرد میانسال بود، گذشته‌ای که مرد از آن می‌گریخت. محور اصلی فیلم عبور از غبار در ظاهر اعتقادات و عشق دو مرد در زندگی بود اما این باورها در کنار زنان بود که معنا پیدا می‌کرد. مرد جوان عاشق همسرش بود اما پدرش او را مجبور کرده بود که همسرش را طلاق بدهد چون مادرزن او مشکل اخلاقی داشت و مرد جوان نتوانسته بود پدرش را متقاعد کند که زندگی زن او با زندگی مادرزنش فرق می‌کند. مرد میانسال طعم خیانت همسرش را چشیده بود به همین دلیل او را کشته بود با همه اینها می‌دانست که همراه او در بیابان چگونه درد عشق را تحمل می‌کند.فیلم «عبور از غبار» تلخ و گزنده بود، فیلمی به تمامی سیاه. اما پایان خوش فیلم، رنگ زیبایی به فیلم داد. مرد میانسال همه دار و ندار خود را خرج کرد تا جان مرد جوان و انگشت قطع شده او را نجات دهد. با این از خودگذشتگی زندگی به جریان افتاد و ادامه یافت. پایان خوش توانست فیلم عبور از غبار را تحمل‌پذیر کند و به مخاطب نشان دهد که روابط بین آدم‌ها جریان زندگی را مستمر می‌کند؛ پایانی هوشمندانه که بیننده را به این فکر می‌انداخت که تفکر و نوع زندگی آدم‌ها روی یکدیگر تاثیر می‌گذارد و هر آدم حلقه‌ای جدا از دیگر حلقه‌های افراد دنیا نیست. بعد از عبور از غبار فرهادی فیلم «چهارشنبه‌سوری» را ساخت. فیلمی که فضای آن با فضا و داستان فیلم عبور از غبار کاملا متفاوت بود، چهارشنبه‌سوری فیلمی کاملا شهری و خانوادگی بود و تنها شباهتی که با فیلم قبلی فرهادی داشت این بود که محور این فیلم هم درباره ارتباط آدم‌ها با یکدیگر بود؛ ارتباط بین یک زن و شوهر و آدم‌هایی که در خارج از زندگی زناشویی آنها وجود داشتند. محور اصلی قصه خیانت بود، چیزی که فرهادی در فیلم قبلی خود به صورت گذرا به آن پرداخته بود. فیلم چهارشنبه‌سوری با بحران آغاز شد، زن فهمیده بود که مردش به او خیانت می‌کند و با زن همسایه که تنها زندگی می‌کند سر و سری دارد؛ زن از این دانستن خود عذاب می‌کشید اما مرد همه چیز را پنهان و حاشا می‌کرد اما با ورود یک زن به عنوان نظافتچی به خانه آنها در روز چهارشنبه آخر سال همه چیز رنگ دیگری به خود گرفت و شاهدی برای خیانت مرد پیدا شد. چهارشنبه‌سوری هم فیلم تلخی بود این تلخی با پایان فیلم تشدید شد و برای همیشه در ته ذهن مخاطبان فیلم ماند، آدم‌ها در فیلم چهارشنبه‌سوری تنها ماندند هم زنان و هم مردان با این تفاوت که زنان فرزندانی داشتند که در آغوش آنها پناه بگیرند اما مردان این پناهگاه را هم نداشتند. چهارشنبه‌سوری فیلم کاملی بود هم از لحاظ فیلمنامه و هم کارگردانی و بازیگری. با همین فیلم تلخ بود که فرهادی نشان داد که دیگر همان یک ذره خوشبینی که نسبت به آدمهای جامعه و روابط آنها داشت تمام شده است و او دیگر نمی‌تواند پایان خوشی برای داستان‌های خود رقم بزند. فیلم چهارشنبه‌سوری با بحرانی علنی آغاز شد و با بحرانی عمیق به پایان رسید. این فیلم از منظر جامعه‌شناسی کار خود را به عنوان یک هنر انجام داد و مانند آینه‌ای عمل کرد که بخشی از جامعه را می‌توان در آن دید.

فرهادی با ساخت فیلم درباره الی نشان داد که دانش سینما را آنقدر خوب فراگرفته است که می‌تواند در جشنواره‌های خارجی در میان کارگردانان مطرح دنیا بدرخشد و ادعا کند که سینما و فنون آن را در می‌شناسد و می‌تواند از این ابزار برای بیان اعتقادات خود استفاده کند. فرهادی اصول قصه‌گویی در سینما را هم می‌شناسد و می‌داند که دوره روایت قصه‌های درازمدت گذشته است و او باید برای مخاطبان خود داستان‌هایی را بازگو کند که در یک روز یا مثلا سه روز اتفاق می‌افتند چون همین زمان اندک کافی است تا او آدم‌های قصه خود را تمام و کمال به بیننده نشان دهد. آدم‌های فیلم درباره الی آدم‌های چند لایه‌ای نیستند که برای نشان دادن برون و درون خود به زمان زیادی احتیاج داشته باشند، آنها جوانانی متعلق به امروز هستند؛ ساده‌انگار، مصلحت‌اندیش، کم‌صبر و کم‌تحمل. آنها چنان دچار روزمره‌گی شده‌اند که به کوچکترین تلنگری درون خود را به نمایش می‌گذارند و به آدم‌های مقابل خود فرصت نمی‌دهند تا برای لحظه‌ای هم که شده نفش بکشد و برای خودش تصمیم بگیرد و زندگی را آنچنان که می‌خواهد ادامه دهد؛ آدم‌هایی که دچار روزمره‌گی شده‌اند و تحمل خود را از دست داده‌اند برای سهولت در زندگی به جای دیگران هم تصمیم می‌گیرند و این تصمیم‌گیری به جای دیگران و رعایت نکردن حق انتخاب دیگران است که به نوعی مرگ الی را رقم می‌زند.

سینمای جدی در کشور ما تبدیل به آینه‌ای تمام قد برای جامعه شده است؛ این شاید مهم‌ترین راه برای هنر امروز جامعه ما باشد اما لزوما بهترین راه نیست

فیلم درباره الی هم با بحرانی سخت به پایان می‌رسد؛ آدم‌ها در پایان این فیلم سردرگریبان و شکست‌خورده به تنهایی زندگی را ادامه خواهند داد، حرمت‌ها شکسته شده است و زن و شوهرها هم دیگر نمی‌توانند حداقل مانند روزهای پیش از سفر اندک اطمینانی به هم داشته باشند. آنها زندگی دشوار و پر از سوءتفاهمی را ادمه خواهند داد.

درباره الی نشان داد که انگار قرار نیست که در فیلم‌های فرهادی که آنها را می‌توان جزو کاملترین آثار سینمایی ایران دانست رنگی از خوشبینی دیده شود، فرهادی تصمیم گرفته است آینه‌وار مقابل آدم‌ها و زندگی آنها بایستد و آنها را با ابزاری که به درستی راه و روش استفاده از آنها را می‌شناسد به نمایش بگذارد. فرهادی را در تعریف کلاسیک هنر و هنرمند می‌توان هنرمندی متعهد دانست که جامعه را آنچنان که هست به نمایش می‌گذارد. اما در اینجا فقط یک پرسش طرح می‌شود، اگر قرار باشد همه هنرمندان به شکل رئال و واقعی جامعه و آدم‌های آن را به نمایش بگذارند پس چه کسی باید جانب آفتاب و زندگی را به مردمی که در بیداد روزمره‌گی ذوب می‌شوند نشان دهد؟ کجاست سمت حیات؟....درست فکر کن، کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز؟...

سینمای جدی در کشور ما تبدیل به آینه‌ای تمام قد برای جامعه شده است؛ این روش شاید مهم‌ترین راه برای هنر امروز جامعه ما باشد اما نمی‌تواند بهترین راه باشد. یک مثال به ظاهر بی‌ربط شاید نشان‌دهنده این باشد که گاهی فقط نشان دادن بحران کافی نیست گاهی باید راه برون‌رفت از فاجعه را هم نشان داد. فیلم انیمیشن «بالا» این روزها بر پرده سینماهای دنیاست، فیلمی سرشار از زندگی و آرزوی آدم‌هایی که در اوج ناامیدی برای ادامه مسیر زندگی خود چراغی روشن می‌کنند. نام شخصیت اصلی زن این فیلم «الی» است، زنی که با آرزوی کشف دنیا متولد می‌شود، ازدواج می‌کند و می‌میرد، همین آرزوست که همسر پیر او را وا می‌دارد تا در کهنسالی و بعد از مرگ الی به کشف دنیا برود تا آرزوی همسرش را واقعیت بخشد. پیرمرد همواره با الی که اکنون در قید حیات نیست سخن می‌گوید، مرد در اوج نا امیدی درست در زمانی که محکوم به زندگی در سرای سالمندان می‌شود راهی سفر به سرزمین آرزوها می‌شود تا خواسته دل خود و همسرش را عملی کند. انیمیشن بالا به بیننده خود یادآور می‌شود که باید از روزمره‌گی عبور کرد تا ذات زندگی کشف شود. این فیلم از آرزوهای انسان‌ها می‌گوید چیزی که در سینمای کشور ما به فراموشی سپرده شده است. در هیچ فیلمی نمی‌توان رد پای درون آدم‌ها را دید، ذات آدم‌ها فراموش شده و آدم‌ها دیگر تابعی از ذات پروردگار نیستند بلکه آینه‌ای هستند از تفکرات جمعی؛ یک آدم به تنهایی معنا و هویت ندارد بلکه افکار جمعی است که ماهیت فرد را شکل می‌دهد به همین دلیل است که جامعه دچار بحران شده است چون کمتر فردی در جامعه یافت می‌شود که روی افکار و بازتاب‌های اندیشه خود فکر کند. آدم‌ها به تنهایی به فکر اصلاح خود نیستند. همه می‌خواهند دیگران را تحت‌الشعاع افکار خود قرار دهند به همین دلیل هیچکس دیگری را قبول ندارد و بی‌اعتمادی هر روز پررنگتر می‌شود و آرزوهای افراد دیگر دیده نمی‌شود و سیاهی همه جا را فرا می‌گیرد و دنیای هنرمندان را هم رنگ می‌زند و دیگر کسی پیدا نمی‌شود سمت حیات را نشان دهد، کسی شاید مانند ون گوک که از مهتاب و گندم‌زار تصویر دیگرگونه نشان داد و یا سهراب سپهری که به جستجوی سمت حیات رفت.

طاهره آشیانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها