در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به قول معروف:
میان عاشق و معشوق رمزی است
چه داند آن که اشتر میچراند؟!
چند دلیل کم، اما محکم: دوست داشتن، دلیل نمیخواهد و من مجبور نیستم برای کسی دلیل و مدرک بیاورم، اما چون با تمام وجود آدمی گرد و خاکی و بیغرض هستم؛ محض نمونه فقط به چند دلیل مفید و مختصر اشاره میکنم و میگذرم:
1 - طرز نگاه: شیوه نگاه کردن مستربین به اطرافش خیلی بامزه است. اصلا آدم میخواهد بخوردش...! اطرافیان معتقدند که من هم یک همچین طرز نگاهی دارم. مخصوصا وقتی که روی چیزی زوم میکنم. به قول شاعر: نگاهم با نگاهش تا گره خورد/ نمیدانم چه شد حالم به هم خورد...! یک بار برایش نامه فدایت شوم نوشتم که: «من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان/ که من این راز توان دیدن و گفتن نتوان...» و او در جوابم نوشت که: به تو چه؟( ...!فرق آدم خاکی با غیرخاکی در اینجور جاها معلوم میشود.)
2 - شلوغ کردن: وقتی آدم کارش خنداندن بقیه مردم شد، هر چه بیشتر و الکیتر شلوغ کند، بیشتر جلب توجه میکند. در کارهای طنز و کمیک، منطق خیلی نقش ندارد. چرا که بیفکری و بیمنطقی میتواند از ملت خنده بگیرد و کسی به آدم بافکر و بامنطق نمیخندد. مگر جوک تعریف کند که باز باعث ذکر خیر بقیه است و از خودش مایه نگذاشته است. مستربین گاهی از یک چیز ساده، همه چیز میسازد. چطوری؟ خیلی ساده. در کمال حماقت...! و کمال همنشین در من اثر کرد/ وگرنه من همان هستم که بودم. خود را به تحامق و تجاهل زدن در کار طنز و کمیک، آخر خنده است.
3 - همقد بودن: از همان بچگی در خاطرم هست که مرحوم ابوی غالبا به من نصیحت میکرد که پسرم، همیشه با همقدت بپر...! قد هم که منظور همین اندازه و ارتفاع ظاهری نیست؛ وگرنه جناب شتر خیلی قدبلندتر و رفیعتر است. مراد، اندازه شخصیتی و تیپ فکری و علمی آدمهاست. اگر از این حیث پایین بودم، میبایست به شخصیت سمندون یا مثلا کلاه قرمزی و پسرخاله و امثالهم علاقهمند میشدم که نشدم. من که بچه نیستم. ماشاءالله برای خودم بزرگ شدم و دوست دارم با بزرگان همترازی و هم عرضی کنم.
4 - دعوت به دیدن: کلمه بین، فعل امر مضارع از مصدر دیدن است؛ یعنی ببین. به زبان خوش ببین..! فلذا مستر بین، خارج از رسمش، حتی اسمش داد میزند که: مرا ببین...! مرا ببین، مرا ببین... برای چندمین بار... مرا خدانگهدار... که میروم به سوی سرنوشت... از همین روی، خیلی بیعقلی و کجسلیقگی میخواهد که آدم یک چیز قابل دیدن را که خودش با رفتار و گفتارش داد میزند که بیا مرا ببین؛ ول کند برود دنبال دیدن چیزهایی که بیشتر مصداق «مستر نبین» هستند تا مستربین...! دو زاری مبارک افتاد یا باز هم توضیح واضحات بدهم؟...! زبانم مو درآورد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: