ابراز پشیمانی مرد همسرکش

او‌ همسر‌ خوبی‌ بود‌،‌ من ‌اشتباه ‌کردم

بسیاری از جنایت‌های خانوادگی ریشه در اختلافات دیرینه زن و شوهر‌ها دارد و گاه بهانه این درگیری‌ها مسائلی است که به راحتی می‌توان از آنها پیشگیری کرد. صمد - م مردی است که به جرم قتل همسرش در زندان به سر می‌برد و باید به زودی در دادگاه کیفری پای میز محاکمه برود. حرف‌های او نشان می‌دهد به چه سادگی خوشبختی از زندگی این مرد و همسرش مهین رخت بر بست و مرد جوان را به سمت جنایت سوق داد. او که از عمل خود و تمام رفتارهای گذشته‌اش به شدت پشیمان است در حالی که روی صندلی قوز کرده و سرش را پایین انداخته است می‌گوید: مهین زن خوبی بود من قدرش را ندانستم و کاری کردم که او را از دست بدهم. حالا که به گذشته برمی‌گردم و زندگی‌ام را مرور می‌کنم افسوس می‌خورم اما تاسف فایده‌ای ندارد همان زمان که مهین با من دعوا می‌کرد و می‌خواست از رفتارهایم دست بردارم و کمی در زندگی مسوولیتپذیر باشم باید به خودم می‌آمدم.
کد خبر: ۲۶۸۰۳۹

صمد با صدایی لرزان داستان زندگی‌اش را تعریف می‌کند و می‌گوید: من و مهین دو سال با هم زندگی کردیم ازدواج ما سنتی نبود بلکه من عاشقش شدم و توانستم موافقتش را برای ازدواج جلب کنم. خانواده‌هایمان هم با این وصلت موافق بودند من و مهین زندگی مان را با عشق شروع کردیم و همه چیز خوب و رویایی بود تا این که به تدریج اختلاف مان شروع شد مقصر اصلی هم من بودم.

مسوولیت‌پذیری خواسته‌ای بود که زن جوان از شوهرش داشت اما صمد به این درخواست بیتفاوت بود. او می‌گوید: مهین شاغل بود و درآمد بدی هم نداشت آن زمان من هم سر کار می‌رفتم اما کار کردن خیلی برایم سخت بود این که مجبور بودم سر ساعت مشخصی از خواب بیدار شوم، به اداره بروم و تا بعد از ظهر وقت سر خاراندن نداشته باشم برایم آزار دهنده بود احساس می‌کردم اهل این نوع زندگی نیستم دلم می‌خواست آزاد باشم صبح‌ها دیر وقت بیدار شوم بیشتر وقتم را به تفریح بگذرانم و خلاصه این که به خودم سختی و زحمت ندهم فکر می‌کردم حقوق همسرم هم برای امرار معاش کافی است ولی این رفتارهای من مهین را اذیت می‌کرد او می‌گفت مرد باید اهل کار باشد و مسوولیت اداره زندگی را به دوش همسرش نیندازد. با وجود همه غر زدن‌های مهین از محل کارم استعفا کردم و مدتی را در خانه ماندم این موضوع همسرم را خیلی عصبانی کرده و باعث شده بود زندگی ما به دعوای هر روزه تبدیل شود.

متهم نگاهش را به نقطه نامعلومی می‌دوزد و با کشیدن آهی از سر حسرت ادامه ماجرا را این طور تعریف می‌کند:آدم یا نباید ازدواج کند یا اگر تشکیل خانواده داد باید تمام سختی‌ها را به جان بخرد اما آن زمان من این طور فکر نمی‌کردم و در حال و هوای دیگری بودم. خلاصه این که عصبانیت مهین و گیر دادن‌های او باعث شد دوباره دنبال کار بگردم. این بار شغلی در حد پایین‌تر از کار قبلی‌ام پیدا کردم مدتی سر خودم را با آن کار گرم کردم و دوباره زندگی‌ام رنگ آرامش به خودش گرفت اما من واقعا اهل یک جا ماندن نبودم آن شغل هم خیلی زود دلم را زد و از آن خسته شدم برای همین محل کارم را ترک کردم و باز هم بداخلاقی‌های مهین شروع شد از آن به بعد زندگی مان همین روال را داشت هر از گاهی سر کار می‌رفتم و بعد از مدتی یا اخراجم می‌کردند یا خودم بی خیال می‌شدم.

وقتی از صمد درباره علت این بی‌تفاوتی‌هایش نسبت به زندگی می‌پرسم جوابی برای گفتن ندارد و می‌گوید نمی‌داند چرا اما روحیهاش طوری بود که به کار دل نمیداد. متهم نفسی تازه می‌کند و ادامه می‌دهد: کم کم موضوع اختلافات من و مهین به گوش خانواده همسرم هم رسید. من از این که مهین مشکلات خصوصی مان را با والدینش در میان گذاشته بود ناراحت شده بودم اما کار از گلایه و غر زدن گذشته بود. مادر زنم چند بار سعی کرد با گفتگو ما را آشتی دهد ولی مهین همچنان بر حرفش که البته خواسته زیادی هم نبود و الان که فکر می‌کنم می‌بینم کاملا منطقی بود اصرار داشت من هم مصرانه می‌گفتم نمی‌توانم روحیه و شیوه زندگی‌ام را تغییر بدهم البته با این صراحت حرف نمی‌زدم هر از گاهی سر یک کار می‌رفتم و وقتی آبها از آسیاب می‌افتاد دوباره رفتار گذشته ام را تکرار می‌کردم تا این که طاقت مهین تمام شد یک روز بعد از دعوایی مفصل قهر کرد و به خانه پدرش رفت.

صمد چنگی در موهایش می‌اندازد و بعد در حالی که هنوز صدایش می‌لرزد به صحبتهایش ادامه می‌دهد و از صمیم قلب میگوید: من مهین را دوست داشتم. عاشقش بودم و زندگی بدون او برایم معنی نداشت برای همین وقتی قهر کرد با خودم عهد بستم هر طور که شده دلش را به دست بیاورم و او را به خانه برگردانم برای همین تلاش هایم را شروع کردم و با وساطت خانواده همسرم بعد از مدت کوتاهی به نتیجه رسیدم البته مهین شرط کرد باید سر کار بروم من هم قبول کردم این بار خود مهین برایم کاری پیدا کرد ولی خیلی زود از آنجا اخراج شدم مقصر هم خودم بودم صبح‌ها همیشه تاخیر داشتم و صاحبکارم را ذله کرده بودم بعد از آن قبل از این که دوباره اوضاع وخیم شود مهین شغل دیگری برایم پیدا کرد که البته آن را در شان خودم نمی‌دانستم قرار بود من در یک شرکت نظافتچی شوم ولی این کار برایم خیلی سخت بود برای همین هم بعد از چند روز آن شرکت را هم رها کردم و باعث شدم مهین دوباره قهر کند ولی این بار دیگر کوشش هایم برای آشتی فایده‌ای نداشت و همسرم تقاضای طلاق کرد من هم مقابله به مثل کردم و گفتم اگر آشتی نکند او را خواهم کشت مهین بدون اعتنا به تهدیدهایم با دلایلی که به دادگاه ارائه داد توانست حکم طلاق را بگیرد.

چون زمان قتل کسی مرا ندیده بود فکر نمی‌کردم پلیس سراغ من بیاید اما با توضیح‌های مادر مهین اولین کسی که ماموران به او مظنون شدند من بودم. بعد از دستگیری سعی کردم خودم را به بی خبری بزنم اما این ترفند فایده‌ای نداشت و مجبور به اعتراف شدم

بعد از صدور حکم طلاق کشمکش‌های این زوج باز هم به پایان نرسید. متهم می‌گوید: همه فامیل مرا تحقیر می‌کردند و می‌گفتند مهین زن خوب و فداکاری بوده و من لیاقت حفظ این زندگی را نداشتم این حرف‌ها مرا از نظر روانی تحت فشار گذاشته بود برای همین قبل از این که برای جاری شدن صیغه طلاق به محضر برویم از مهین چند روز مهلت خواستم تا همه چیز را روبه راه کنم و دوباره سر خانه و زندگیمان برگردیم من خوش خیال بودم که فکر می‌کردم همسرم این بار هم به من اعتماد خواهد کرد. او دیگر حاضر به زندگی با من نبود و با پافشاری مرا به محضر برد و ما به صورت شرعی و قانونی از هم جدا شدیم.

بعد از جاری شدن صیغه طلاق بود که صمد به صرافت افتاد تهدیدهایش را جدی کند: حالا دیگر عشق و علاقه من به مهین به کینه تبدیل شده بود برای همین نقشه قتل او را کشیدم. می‌دانستم او هر روز چه ساعتی سر کار می‌رود و چه زمانی تعطیل می‌شود برای همین یک کلت خریدم و در نزدیکی محل کارش منتظر ماندم همین که او به کوچه خلوتی پیچید جلو رفتم و به طرفش شلیک کردم و بعد هم فراری شدم.

ماجرای قتل به پایان می‌رسد و متهم دوباره با ابراز پشیمانی می‌گوید: همه این اتفاق‌ها تقصیر من بود مهین هیچ گناهی نداشت و الان که اولیای دم تقاضای قصاص کرده‌اند کاملا حق دارند البته من در آن روزها جور دیگری فکر می‌کردم و حتی بعد از قتل اگر چه عذاب وجدان داشتم به این فکر می‌کردم که ردپایی از خودم به جا نگذارم.

متهم در آخرین بخش این گفت و گو چگونگی دستگیر شدنش را توضیح می‌دهد: چون زمان قتل کسی مرا ندیده بود فکر نمی‌کردم پلیس سراغ من بیاید اما با توضیح‌های مادر مهین اولین کسی که ماموران به او مظنون شدند من بودم. بعد از دستگیری سعی کردم خودم را به بی خبری بزنم اما این ترفند فایده‌ای نداشت و مجبور به اعتراف شدم.

متهم از صندلی بلند می‌شود و موقع رفتن دوباره تکرار می‌کند مهین زن خوبی بود من اشتباه کردم اشتباهی بزرگ و غیر قابل جبران.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها