امروز 16 تیر (7 ژوئیه) ولادیمیر مایاکوفسکی 115 ساله شد

هنرمند همیشه دو بار می میرد

مایاکوفسکی در یکی از عکس‌هایی که از او باقی مانده سه رخ رو به دوربین نشسته و با سری تراشیده، به عدسی زل زده است. این عکس خیلی شبیه همان پرتره‌ای است که ونگوگ از خودش کشیده، با سری تراشیده، چهره‌ای که همه استخوان‌های صورتش بیرون زده و چشمانی که در آینه دارد خودش را می‌کاود.
کد خبر: ۲۶۴۸۴۲

 عاقبت هر دوی اینها هم یکی بود... هر دو با شلیک یک گلوله به زندگی‌شان خاتمه دادند و پس از مرگشان به شهرتی عالم‌گیر دست یافتند و به عنوان نابغه شناخته شدند. مایاکوفسکی در هنگام مرگ 37 سال داشت. مثل این که ونگوگ هم همین طور...

آیا مایاکوفسکی دانسته این عکس را گرفته و واقعا شباهت‌هایی بین خودش با ونگوگ می‌دید؟ یا این وجه مشترک همه هنرمندان واقعی است که با همه وجودشان، هنرشان را خلق می‌کنند و در این راه به کشف و شهودهایی می‌رسند که حتی می‌تواند به قیمت زندگی شان تمام شود؟

ولادیمیر مایاکوفسکی را رفیق استالین همان دیکتاتور بزرگ روسیه ـ البته پس از مرگ شاعر ـ «بزرگ‌ترین شاعر انقلاب» نامید؛ و گفت بی‌احترامی به نام او توهین به اتحاد شوروی است و بوریس پاسترناک نویسنده مشهور اثر جاودانه «دکتر ژیواگو» در پاسخ به این حرف گفته بود این به معنی دوباره کشتن هنرمندی است که پیش از این خودش را کشته است.

برای دولت خودکامه‌ای که نام شوراها را یدک می‌کشید، مایاکوفسکی یک انقلابی هنرمند بود؛ اما واقعیت همان طور که تروتسکی بعدها گفت این بود که او یک هنرمند انقلابی بود؛ یک «نابغه.» نابغه‌ای که از بد حادثه شاید در شرایطی به دنیا آمده بود که دنیا داشت پوست می‌انداخت و به قول لنین رهبر انقلاب کمونیستی شوروی «طبقه کارگر جز زنجیرهایش دیگر چیزی را نداشت که از دست بدهد.» مایاکوفسکی با همه توانایی‌ها و انرژی مهارنشدنی روحی یک شرقی، در سال‌های پایانی قرن نوزدهم، در شرایطی به دنیا آمد که انقلابیون روسیه که دیکتاتوری تزاری را نمی‌توانستند بیش از این تحمل کنند داشتند به هم نزدیک می‌شدند. یک مغناطیس نامرئی داشت آنها را جذب می‌کرد تا به دنبال یک چیز جدید باشند. ولادیمیر هم با وجود این که سنی نداشت و سال‌ها همراه خانواده جنگلبانش در حاشیه یک جنگل در زادگاهش گرجستان زندگی کرده و با پدرش در طبیعت بزرگ شده بود، حالا با مرگ پدر زندگی در شهر بزرگ مسکو را تجربه می‌کرد.

همه شرایط فراهم بود تا آن همه توانایی که در وجودش جمع شده بود خودش را رها کند و برای همین هم او که از طبقه پایین اجتماع بود خیلی زود جذب جنبش سوسیال دموکراسی شد و در 15 سالگی تجربه زندان را به دیگر تجربیات زندگی‌اش اضافه کرد.

سه سال بعدی زندگی او در مسیر زندان و باز هم زندان و بعد تبعید گذشت و در 18 سالگی سر از مدرسه هنرهای زیبای مسکو درآورد. خودش به تمسخر گفته است این مدرسه تنها جایی بود که نیاز به ارائه سوء ‌پیشینه سیاسی نداشت. در این جا هم او نمی‌توانست بی دردسر زندگی کند چرا که «آنجا هم مقلدها عزیز بودند و مستقل‌ها را آزار می‌دادند» و از آنجا که او نابغه‌ای بود که به دنبال یافتن خودش بود و از تکرار کردن دیگران خوشش نمی‌آمد طبیعی بود که تحلیل دیگری جز این نداشته باشد که: «غریزه انقلابی‌ام مرا به طرف مطرودان می‌راند.»

ولادیمیر مایاکوفسکی شاعر از زندگی کوتاه اما پربارش در این فضا زاده شد و با همان غریزه انقلابی جذب جنبشی شد که داشت در زبان روسی شکل می‌گرفت. او با دوستان تازه‌اش پیش از شروع جنگ جهانی اول در سال 1914 که انجامش به انقلاب کمونیستی 1917 ختم شد، در همین فاصله کوتاه خیلی کارها انجام دادند و مکتب فوتوریستی را به جهان معرفی کردند.

مایاکوفسکی تا پایان عمرش از شعر جدا نشد؛ اما او به شیوه خودش شعر می‌گفت و در این راه از در‌افتادن با نظریه‌های بزرگان ادب روسیه هیچ واهمه‌ای نداشت. برای همین هم طبق گفته خودش در بحث‌های مختلف ادبی و در گفت و گو با اعضای جوان کارگاه‌های نویسندگی و در مواجهه با منتقدها، هر وقت که فرصتی دست می‌داد، خدمت عروض قدیمی می‌رسید.

او که با محفل‌های نوگرای هنری همراه بود و از مهم‌ترین چهره‌های مکتب فوتوریست‌ها محسوب می‌شد در سال 1913 در انتشار بیانیه‌ «سیلی برگوش عامه» و «یک توگوشی برای سلیقه مرسوم عمومی» نقش مهمی داشت و همه این نظریات را در آنجا ارائه کرد. این بیانیه در واقع فراخوانی برای عبورکردن از فرم‌های سنتی در ادبیات و هنر آن دوره بود. در این بیانیه او به عنوان یک شاعر مدرن، هر چند شعر قدیمی را معصوم می‌خواند اما آن را قابل لمس نمی‌داند و معتقد است که این نوع شعر زمانی شکل گرفت که شاعران دو‌آتشه عهد عتیق برای فرار از هنر نو، پشت بناها و آثار تاریخی پناه گرفتند.

مایاکوفسکی می‌گوید شاعر جوان امروز که در تب و تاب انقلاب در حال سوختن است به سختی به راه و روش عهد عتیق صنعت شعری دل می‌بندد و حوصله ذوب شدن در عشق اوژن اونگین پوشکین را ندارد.

متفاوت هم در فرم و هم در محتوا

اما مایاکوفسکی فقط در موضوع شعر نوگرا نبود او در ارائه آن هم مدرن رفتار می‌کرد. برای همین هم در سال 1923 کار طراحی کتاب شعرش را به «لیسیتزکی» گرافیست مشهور روس واگذار کرد. در این دوره مایاکوفسکی از اعضای مهم گروه «رستا» بود که هدفش تبلیغ کمونیسم، انقلاب روسیه و دفاع از طبقه کارگر بود. کتاب «برای صدا» مثل شعرهایش، با طراحی متفاوتی هم همراه شد و همراه مفاهیم سنتی ادبی، حروف‌چینی معمول را هم کنار گذاشت و با یک جور آرایش به هم ریخته از حروف روسی منتشر شد.

مایاکوفسکی برای شعر با هر نوع قاعده سازی مخالف است و می‌گوید باید با استفاده از زبانی تازه، همه حق و حقوق شهروندی را وارد شعر کرد. او می‌گوید شاعر باید این جسارت را داشته باشد که از

نعره به جای چهچهه و از تپانچه به جای کمانچه استفاده کند.

او خودش را از همه قواعد شعرنویسی کلاسیک بری می‌داند و می‌گوید هیچ چیز از ارکان عروضی شعر سرش نمی‌شود. می‌گوید هیچ وقت نتوانستم این چیزها را یاد بگیرم و خیال هم ندارم این کار را بکنم.

او چهره متفاوتی هم داشت: بلند، درشت، قوی و خشن. همین ترکیب را وارد شعرش هم کرده بود. شعری که فریاد اعتراض بود و تلگرافی بیان می‌شد. او بی پرده سخن می‌گفت و هر نوع تعارف را کنار می‌گذاشت.مایاکوفسکی در کنار شعر به نمایشنامه هم می‌پرداخت و نخستین تجربه اش را زمانی منتشر کرد که فقط 20 سال داشت. «تراژدی ولادیمیر مایاکوفسکی» وقتی در تئاتر لوناپارک سن پترزبورگ به صحنه رفت، از حضور یک هنرمند نوگرا خبر می‌داد. در نمایشنامه «توفان نوح»، طبقه کارگر و سرمایه‌دار به دلیل توفان و سیل سوار یک کشتی نجات می‌شوند اما سرانجام این کارگران هستند که سرمایه‌دارها را به دریا می‌اندازند و سعی می‌کنند تا در زمین عدالت را مستقر کنند.

آخرین شعر مایاکوفسکی

ساعت از نه گذشته، باید به بستر رفته باشی

راه شیری در جوی نقره روان است در طول شب

شتابیم نیست، با رعد تلگراف

سببی نیست که بیدار یا که دل‌نگرانت کنم

همانطور که آنان می‌گویند، پرونده بسته شد

زورق عشق به ملال روزمره در هم شکست

اکنون من و تو خموشانیم،

دیگر غم سود و زیان اندوه و درد و جراحت چرا‌؟

نگاه کن چه سکونی بر جهان فرو می‌نشیند

شب آسمان را فرو می‌پوشاند به پاس ستارگان

در ساعاتی این‌چنین، آدمی بر‌می‌خیزد تا خطاب کند

اعصار و تاریخ و تمامی خلقت را

منبع: ویکی پدیا
آرزو پناهی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها