نگاهی به روزهای زیبا

آیینه‌ای برای مهربانی‌ها و نامهربانی‌ها

برای این که بدانیم درونمایه اصلی «روزهای زیبا» چیست شاید مطلوب‌تر آن باشد که به انتظار بیشتری بنشینیم. چند قسمت نخست، به ماجرای سیما می‌پردازد که بعد از مرگ پدر، در ارتباط با فروش خانه و ازدواج با مشکلاتی مواجه می‌گردد، پراکنده شدن افراد نزدیک خانواده‌اش و همین‌طور جدا شدن نامزدی که اظهار تمایلش به دختر صوری و براساس نقشه‌ای برای فروش خانه بوده، ما را با تنهایی دختری روبه‌رو می‌گرداند که در ادامه روایت، پررنگ‌تر می‌شود. در این باره، باید به آشنایی سیما با زن مسنی اشاره کرد که قرار است مسوولیت پرستاری‌اش را به عهده بگیرد.
کد خبر: ۲۶۴۳۴۵

در این سکانس، می‌بینیم زن مسن با وجود مهربانی و عطوفت انبوهش، دارای فرزندانی است که نسبت به هم عداوت و سوءتفاهم دارند، به گونه‌ای که حتی حاضر نمی‌شوند برای یک روز در سال، آن هم روز بزرگداشت مادر، در خانه، دور او جمع شوند. به این وضعیت اضافه کنیم فرد تعمیرکاری که او نیز به علت نداشتن خانواده تنهاست.

چنین فضایی با توجه به منش و رفتارهایی که شخصیت‌ها از خود نشان می‌دهند ما را به این نگرش سوق می‌دهد که ظاهرا اثر روی تنهایی‌ای تاکید دارد که حاصل بی‌محبتی‌های دیگران است.

«روزهای زیبا» این درونمایه را با فضا و اتمسفری آمیخته کرده که خانوادگی و اجتماعی‌اند.

روایت با معضلی خانوادگی، در ارتباط با وصیت پدر شـکل می‌گیرد و بعد در ادامه، به افراد دیگری برمی‌خوریم که موقعیتی مشابه شخصیت اصلی دارند و از این زاویه است که درونمایه داستان شکل اجتماعی نیز به خود می‌گیرد.

آثار نمایشی‌ای که به ویژگی‌های ذاتی انسانی و یا مقولاتی مثل تنهایی غربت، بیگانگی، کمی محبت و پیامدهای منفی‌شان در احساس و عواطف فردی، خانوادگی و اجتماعی توجه دارند، به علت تناسب و تطبیق‌شان با واقعیت‌های جامعه همیشه مورد اقبال مخاطبان قرار دارند، گرایشی که با پرداخت عمیق و خلاقه‌تر مسائل و موضوعات شمول و گستردگی وسیع‌تری خواهند یافت.

«روزهای زیبا» ساختار روایی‌اش را براساس رفت و برگشت به زمان حال و گذشته شکل داده است، تجربه‌ای که امروزه خواهان بسیاری دارد و از همین‌رو است که می‌نگریم، شمار چشمگیری از آثار نمایشی که هم‌اینک روی آنتن تلویزیون و یا پرده‌های سینمایند از این الگو پیروی می‌کنند.

شخصیت اصلی که سیما نام دارد زندگی خود را برای دوست‌اش روایت می‌کند و ما در مقاطع مهم‌تر و مختلف با او همراه می‌شویم و از نگاه همان شخصیت، وقایع و حوادثی را که بر او رفته به تماشا می‌نشینیم.

ماجرا و گره اصلی با وصیت پدر سیماست که شکل می‌گیرد، او که قسمتی از صورت‌اش، ماه‌گرفتگی دارد با وصیت پدر، تا زمانی که ازدواج نکرده، باید در خانه بماند و تنها پس از انجام این اتفاقات است که دیگر فرزندان‌اش حق دارند خانه را بفروشند.

این واقعه به تدریج مخالفت‌هایی را در میان دیگر افراد خانواده سیما برمی‌انگیزاند و به مضمون و ساختار درام شکل می‌دهد. از ورای بگو و مگوها و خدعه‌هایی که برای ازدواج سیما، انجام می‌پذیرد انتظار داریم ابعادی از آن رفتار و نقش‌های مثبت و منفی را در قالب دو شخصیت جذاب، بنگریم. آن رویدادهای آغازین نیز سیما را مظهری از مهر و مهربانی و گروهی دیگر را نمادی از بی‌‌مهری و نامهربانی نشان می‌دهند و شماری دیگر از وقایع بعدی در همین چارچوب است که طـراحـی شده‌اند، مثل کادوهایی که سیما بعد از درگیری‌ها برای افراد نزدیک خانواده‌اش می‌فرستد و یا محبت‌هایی که زن سالمند، با فرد تعمیرکاری دارد که ذهن و دلش آمیخته با وسوسه‌های شیطانی است و همین‌طور به سیما و بالعکس سیما به او.

این رویکرد محتوایی، آن هنگام اثرگذارتر می‌گردد که در ساختار درام، مقابل شخصیت مثبتی مثل سیما، با انگیزه‌ای قوی، شخصیتی منفی، با همان قوت، قرار می‌گرفت این شخصیت منفی (که می‌توانست، درونی هم باشد نظیر وسوسه‌های شیطانی)‌ اگر با چیدمان خلاقه‌ای انجام می‌گرفت به آن مضامین و درام عمق و جذابیت بیشتری می‌بخشید.

زمانی که شاهد چنین اتفاقی نباشیم آنگاه، با انگیزه‌های رفتاری‌ای مواجه خواهیم گشت که به علت سادگی و سطحی بودن‌اش، نمی‌توانند مخاطب را مجذوب کنش و واکنش‌های شخصیت‌ها کنند. در هر صورت نامشخص بودن شخصیت منفی مقابل سیما و یا منفی‌ای که به موازات او در پیش برد وقایع نقش داشته باشد، از پردازش خلاقه‌تر شخصیت‌ها کاسته است.

«روزهای زیبا» از نظر شخصیت، زن محور است. در آثار نمایشی با ژانرهای گوناگون، خانوادگی، اجتماعی، پلیسی و نظایر آنها، که زنان، نقش اصلی را برعهده دارنـد، تـلاش بر آن است تا برخی از خصال و توانمندی‌های ایشان، منعکس شود. غالب این‌گونه تولیدات معمولا خصوصیت‌هایی را برجسته‌تر می‌کنند که بیشتر، حسی و عاطفی‌اند.

در این سریال هم، با دختری روبه‌روییم که پس از مرگ پدرش، در حال گذراندن دورانی از تنش‌های روحی و عاطفی است. او همچنین، با بیان خاطرات‌اش برای دوست دانشجویش، از یک‌سو و از طرف دیگر، با برخوردهایی نظیر نزدیک و همراه شدن با زن مسن که خود دچار تنهایی و نامهربانی‌هایی، به شکلی دیگر، شده می‌رود تا این‌گونه تجربه‌ها را به گونه‌هایی متفاوت‌تر محک بزند اگر شخصیت اصلی را در این چارچوب، مورد مداقه قرار دهیم، این رویکردها را با سوال، ابهام و چالش‌هایی درباره وی، مواجه خواهد کرد. مثلا، با در نظر گرفتن وقایع آغازین، به نظر نمی‌آید مشکلات و سختی‌هایی که بر سیما رفته به آن اندازه‌ای باشد که او را ناگزیر از رفتار و مواضعی کند که اینک از وی می‌بینیم.

الگوی رفت و برگشتی و شکل‌گیری وقایع، از طریق فلاش‌بک و فلاش فورواردها، در این اثر چندان، تاثیرگذار و خلاقه نیست. اتخاذ هر تمهید هنری، باید آن‌گونه انجام گیرد که به قوام و غنای درام، یاری رساند.

اگرچه با آثار زیبایی روبه‌رو بوده‌ایم که در این چارچوب، سامان یافته‌اند، اما در «روزهای زیبا» این شیوه موقعیت مطلوبی پیدا نکرد، مثلا می‌شد به موازات داستان اصلی، روابط سیما با دوست‌اش، تابع روایت دراماتیکی مجزا و یا کنش و واکنش‌های پرتنش و کنش‌تر، ولی در ارتباط با همان درونمایه می‌بود هنگامی که این دو را در این موقعیت نمی‌بینیم و آنها در برخورد باهم موضعی معمولی و ساده دارند، به نظر می‌آید، حذف دختر دانشجو به انسجام و یکدستی مضمون و ساختار نمایش، کمک بیشتری می‌کرد.

سریال، کارگردانی، بازی، تصویربرداری و تدوین خوبی دارد و به مدد آنها توانسته، به فضاسازی، تنوع بصری و ضرباهنگی دست یابد که آن را، از این جنبه‌ها، در جایگاه مستحکم و اثرگذارتری، قرار دهد.

محمدرضا کریمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها