در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چارلی در داخل آپارتمان زیبا و مجلل خود در خیابان سوتا به طرز دلخراشی به قتل رسیده بود. جسد او در حالی در آپارتمانش پیدا شد که مدت زیادی از زمان وقوع مرگ او نمیگذشت.
شواهد حکایت از آن داشت که چارلی قبل از مرگ بشدت شکنجه شده بود و آنگاه با ضرب گلولهای که به دهانش شلیک شده، مرگ را در آغوش گرفته بود.
کـمـیسر نیکلسون به محض اطلاع از وقوع جنایت در محل حاضر و مشغول تحقیقات پیرامون این واقعه شد.
علاوه برکمیسر، کارشناسان تشخیص هویتدرحال انگشتنگاری از جای جای آپارتمان بودند و چند مامور کلانتری نیز به آنها کمک میکردند. کمیسر در اولین مرحله تحقیقات خود گوش به گـزارش سـروان گابریل افسر تجسس کلانتری سپرد. سروان گابریل که یکی از افسران جوان و بسیار باهوش و زیرک بود به کمیسر گفت: ساعت حـدود 21 خـانـمـی کـه خـودش را مـریـا سـاکـن سـاختمان127 در خیابان سوتا، منطقه ملسترین معرفی میکرد با کلانتری تماس گرفت و گفت همسایه طبقه دوم ما بهنام آقای چارلی گارسون در آپارتمانش بهطرز وحشتناکی به قتل رسیده است. وی کـــه وحـشــت زده صـحـبــت مــیکــرد دائــم درخواست کمک داشت. با اعلام گزارش خانم مریا، بلافاصله به تمام گشتیها اطلاع دادیم که خودشان را به ساختمان 127 برسانند. حدود 7 دقیقه بعد گشت شماره یک ما گزارش خانم مریا را تایید کرد، بلافاصله من خودم را به اینجا رساندم و با این صحنه روبهرو شدم. موضوع را به مرکز و تشخیص هویت اطلاع دادیم.
سروان گابریل ادامه داد: آن طور که در تحقیقات اولـیـه متوجه شدیم چارلی گارسون مالک یک نمایشگاه بزرگ اتومبیل است و به تنهایی در این آپارتمان زندگی میکند. او سال گذشته دومین همسرش را هم طلاق داد. چارلی 2 فرزند از همسر اولش دارد که هر دو با مادرشان در ایالت کالیفرنیا زندگی میکنند. چارلی وضع مالی بسیار خوبی دارد و آن طور که ما متوجه شدیم مرد بسیار خوشگذران، عیاش و ولخرجی است، البته به غیر از این آپارتمان، یک خانه ویلایی هم در حاشیه جنگل دارد که آخر هفته را با دوستانش در آنجا میگذراند.
سروان افزود: تحقیقات ما حکایت از آن دارد که چارلی هفتهای 2 یا 3 روز بیشتر به اینجا نمیآمد و بقیه ایام را در ویلایش بود و یا در خانه دوستانش سپری میکرد.
سـروان گابریل به چگونگی وضعیت کشف جسد اشاره کرد و افزود: وقتی ما جسد چارلی را پیدا کردیم و حشتناک بود. او بشدت شکنجه شده بود و مرگ تلخ و دردناکی را تحمل کرده بود. ضـمـنایـنکـه هـمانطوری که مشاهده میکنید وضعیت خانه کاملا آشفته و به هم ریخته است و هیچ چیز سرجایش نیست.
وی خاطرنشان کرد: مریا همسایه طبقه پایین که خبر وقوع قتل چارلی را به ما داد نزدیکی های ساعت 9 شب بود. ماریا به ما گفت وقتی قصد داشتم وارد خانه شوم خانم جوانی بهنام جینا را که مدتی است با مقتول رابطه دارد، جلوی در دیدم. او خیلی آشفته بود و تا مرا دید وحشت زده گفت چارلی به قتل رسیده است. او را کشتهاند. ابتدا فکر کردم شوخی میکند اما جینا با آه و ناله گفت جسد خونآلود چارلی آپارتمانش است. با ناباوری به همراه او وارد آپارتمان چارلی که درش کاملا باز بود شدم و در آنجا بود که با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدم و بعد هم تلفنی با کلانتری تماس گرفتم. کمیسر چندسوال دیگر از سروان گابریل کرد و آنگاه شروع به بازرسی از داخل آپارتمان نمود. وضعیت آپارتمان چارلی کاملا آشفته و به هم ریخته بود. هیچ چیز سرجایش نبود. حتی ظروف آشپزخانه در اطراف پخش بودند. مبلها واژگون شده و مجسمههای بزرگ و گرانقیمت در هم شکسته بود. خلاصه آپارتمان مجلل و زیبا آنچنان اوضاع نابسامانی داشت که تصور میرفت طوفان سهمگین بیرون از خانه به داخل آپارتمان نفوذ کرده است.
کمیسر در بازرسیهای دقیق پی برد که انگیزه قتل قطعا سرقت نبوده است چرا که کیف دستی مقتول و وسایل گرانقیمت او دست نزده بودند. از طرفی نحوه قتل نیز نشان میداد که قاتل، کینه شدیدی نسبت به مقتول در دل داشته که اینگونه مرتکب این جنایت فجیع شده است.
کمیسر به سراغ جسد که داخل اتاق در کنار تخت افتاده بود رفت. جسد مقتول در میان حوله حمام پیچیده شده بود. گویا چارلی پس از خروج از حمام توسط قاتل غافلگیر و مورد حمله قرار گرفته و به آن طرز فجیع و وحشتناک به قتل رسیده است.
حوله آبی رنگ که دور مقتول پیچیده شده بود رنگ خون به خود گرفته بود صورت مقتول کاملا متلاشی شده بود و جوی باریکی از خون از سر تا نزدیکیهای در اتاق خواب امتداد داشت . وسایل داخل اتاق خواب هم کاملا به هم ریخته بود.
کمیسر به دقت به وارسی جسد پرداخت. شواهد نشان میداد که مقتول قبل از مرگ بشدت تحت شـکـنـجـه قـرار گـرفـتـه اسـت. روی بدن او آثار سوختگی براثر آتش سیگار دیده میشد. ضمن اینکه پای راست او کاملا شکسته و استخوان زانویش تقریبا جدا شده بود. روی دست او نیز آثار شکستگی دیده میشد.
گلولهای که به دهان مقتول شلیک شده بود صورت او را کاملا متلاشی کرده بود. همه چیز حکایت از مرگ دردناکی داشت.
کمیسر پس از بررسی دقیق جسد مقتول پای صحبتهای کارشناس تشخیص هویت نشست. جان براون افسر ارشد تیم تشخیص هویت که در محل حاضر بود به کمیسر گفت:
شکنجه قبل از مرگ محرز است. قاتل در کمال قساوت و بیرحمی مرتکب جنایت شده است و هـیـچگـونـه آثـار انگشت وردی از خود برجای نگذاشته و یا لااقل تاکنون تحقیقات ما در این زمینه بینتیجه بوده است. گلولهای که مقتول با آن به قتل رسیده 9 میلیمتری بوده و احتمالا اسلحه مورد استفاده مجهز به صدا خفهکن میباشد. همکاران مـن در حـال بـررسـی صـحـنـه جنایت هستند و امیدواریم که بتوانیم ردی از قاتل به دست آوریم.
وی افـزود: بـررسیهای اولیه ما و همچنین پزشکی قانونی حکایت از آن دارد که قتل بین ساعت 7 تا 8 شب رخ داده است.
کمیسر از وی تشکر کرد و به سراغ ماریا همسایه مقتول رفت. زن میانسال که همچنان وحشت زده بود به کمیسر گفت:
هـنـوز هـم باورم نمیشود. مثل یک کابوس میماند. واقعا صحنه وحشتناکی بود. چارلی بیچاره به آن طرز دلخراش به قتل رسید.
مریا ادامه داد: من حدود 3 سال است که اینجا سکونت دارم و در تمام این مدت هم با آقای چارلی همسایه هستم. حتی شاهد جدایی وی و همسر دومش بودم. البته من و همسرم جیم خیلی سعی کردیم از جدایی آنها جلوگیری کنیم اما موفق نشدیم. راستش چارلی اصلا هیچ قید و بندی نسبت به زندگی نداشت. او بسیار خوشگذران بود و بیشتر دنبال عیاشی بود تا زندگی. از این رو هم همسرش طاقت نیاورد و از او جدا شد.
مریا درخصوص حادثه گفت: ساعت حدود 9 شب بود که به خانه آمدم.
شوهرم جیم به ماموریت رفته و تنها بودم. وقتی مقابل خانه رسیدم جینا زن جوانی که مدتی است به خانه چارلی رفت و آمد میکند را دیدم. قبلا هم او را چند بار دیده بودم. البته چارلی با زنان مختلفی رفت و آمد داشت. اما جینا بیشتر از دیگران نزد او میآمد. جینا تا مرا دید سراسیمه و وحشت زده گفت چارلی را کشتهاند. پرسیدم چی میگویی؟ با آه و ناله گفت جسدش در اتاق خواب افتاده. او را کشتهاند.
باورم نمیشد. فکر کردم شوخی میکند. یا دچار توهم شده. اما وقتی به اتفاق او وارد آپارتمان چارلی که درش کاملا باز بود شدیم با جسد غرق در خون چارلی که به آن طرز وحشتناک به قتل رسیده بود روبهرو شدیم. با عجله خودم را به آپارتمانم رساندم و به پلیس زنگ زدم. بعد هم تا آمدن پلیس جینا را دلداری دادم. این تمام ماجرا بود که اتفاق افتاد.
کمیسر درخصوص دوستان و رفقای چارلی از مریا پرسید. وی جواب داد: هر چند وقت یک بار دوستان چارلی نزد او میآمدند که همه آنها را من نمیشناسم. اما در کل، چارلی سعی میکرد در اینجا زیاد شلوغ کاری نکند. کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس بسراغ جینا رفت. زن جوان که از شدت ترس میلرزید با صدایی لرزان گفت:
باورم نمیشود که چارلی بیچاره اینگونه در کمال قساوت و بیرحمی مرگ را در آغوش گرفته باشد. امروز با او قرار داشتم. میخواستیم شام را با هم باشیم. ساعت حدود 5/8 شب بود که با من تماس گرفت. در آن ساعت در خانه برادرم جورج بودم. چارلی به هم گفت هوا خیلی بد است. اگر بیایی آپارتمان من بهتر است. من هم همین کار را کردم. البته برادرم جورج مرا به اینجا رساند و بعد هم رفت. وقتی به اینجا رسیدم مردی را دیدم که از ساختمان بیرون آمد و در میان تاریکی ناپدید شد. خیلی تعجب کردم. آن مرد لباس سرتا پا سیاه پوشیده بود. فکر نمیکردم یک جنایتکار باشد. وارد ساختمان شدم و به طبقه دوم رفتم. در آپارتمان چارلی نیمه باز بود. در آستانه در چارلی را صدا زدم و در همان حال وارد آپارتمان شدم. تمام آپارتمان به هم ریخته بود. چارلی را چند بار صدا زدم اما جوابی نیامد. لحظاتی بعد وقتی وارد اتاق خواب او شدم با آن صحنه وحشتناک و جسد چارلی روبهرو شدم. هـیـچ کـاری از دسـتم ساخته نبود. سراسیمه و وحشتزده پایین آمدم و در همان حال جلوی در ساختمان مریا را دیدم.
جـیـنـا افـزود: قـاتل چارلی بیچاره همان مرد سیاهپوش بود که دیدم. این را هم اضافه کنم که آن مرد یک کیسه شبیه کیسه سربازی در دست داشت که فکر میکنم اموال چارلی بود.
کمیسر دقایقی از جینا بازجویی کرد آنگاه آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد و سپس رو به سروان گابریل گفت نظرت راجع به قتل چارلی چیست؟
سروان گابریل با تبسم گفت: فکر میکنم قاتل کسی جز جینا نیست. البته با شراکت برادرش جورج.
کمیسر دستی به شانه او زد و گفت: کاملا درست فکر کردی. قاتل جینا و برادرش جورج است.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید جینا و برادرش قاتل هستند. کمیسر حداقل2 دلیل داشت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: