در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
غزل امروز سعی میکند پا به پای شعر نو، جهان تازه را در خود بپذیرد با این تفاوت که پرداختن به آن مشکل تر و حاصل کار غیر قابل پیش بینی میشود. عمده قالبی که از دهههای گذشته ژانر طنز ما را با خود یدک میکشد، قالبهای کلاسیک است و حتی یکی از عوامل بهوجود آمدن طنز کلامی، استفاده از شیوه همگون نبودن بسیاری از واژهها، اصطلاحات و تعابیر امروزی در همین قالب است که دستمایهای برای کار طنزپردازی میشود. این را گفتم تا در نظر بگیریم با کمیلغزش در تازه کردن فضا و روان غزل به نوعی با سطوری نا متعادل مواجهایم.اشعاری که از فرط تصنعی و ساختگی بودن انبساط خاطر میآورند!
اما در این میان افرادی نیز بودهاند که به جد و مهمتر از همه با ذوقی دست یازیده به میراث شاعری قلههای شعریمان غزلی آفریدهاند بایسته در صورت و سیرت!
غزلی عموما ساده با زبانی که در صورت نیاز از واژگان غربی وام میگیرد، اما چنان استوار در خود ظاهر میشود که واژه را از آن خود میکند.
ب) مجموعه شعر «آخرین نسخه حوا هستم» سروده الناز سرخانلوست. نام سرخانلو در سالهای اخیر با سایتها، مجلات ادبی و البته جشنوارههای شعری پیوند خورده بود و این مجموعه در واقع گزیدهای از تلاش این چند سال با اندکی جرح و تعدیل (!) است.
از یاد برد روسریاش را باد، لبخند زد اشاره دریا را
میشد میان مردمکش جا کرد، تنهایی هزاره دریا را
در چشمهای کودکیاش هر بار... تصمیم بیاراده کبری بود
امروز بیقرار رها میکرد با رقص خود کناره دریا را (دریا چقدر رنگ سکوتش بود )
لحن ساده و روایتهای دخترانه زنانه غزلها با اشارههای مستقیم و غیرمستقیم به زادگاه و زبان مادری شاعر، فضایی امروزی و ملموس به شعرها داده است:
کولی تر از همیشه اسیرم برای تو
اصلا بگو بمیر، بمیرم برای تو
من آسمان ابری استان اردبیل
خوشحال میشوم که بگیرم برای تو( !کولی تر از همیشه)
غزلهای سرخانلو صداقت و لهجه زنانگیاش را به رخ میکشند و بر خلاف بیشتر غزلهای اکنونی که روایت فلسفی از خویشتن شاعر دارند به روزمرهها و نه روزمرگیها میپردازد. با روزنامه، سیگار و عشق از نوع دخترانهاش عجین شدهاند. این شعرها هرگز از زمین جدا نبودهاند:
بتن تمام تنت را به پیلههای تنم
که دستهای دلم را به گردنت بتنم
مرا به قهوه ترک دو چشم مهمان کن
عزیز آذری دشت بومی وطنم... (هزار سال گذشته )
دغدغههای شاعرانه سرخانلو بدون اینکه به چشم بیایند تلفیقی از سنت شعری و ابداعات معاصر را به رخ میکشند. جهان او مدام در کشمکش بین عشق و نفرت بالا و پایین میشود.آزردگی او از اجتماع چنان مشهود است که عشقهایش در این غزلها، رنگی از گذران پر تب و تاب سرزمین دل و مادریاش که هر دو در تلاش سازگاری و تن دادن به مصائبیاند که باید از آنها رد شد و زیر پایشان گذاشت تا شاعر همیشه، شاعرانه باقی بماند:
دلم گرفته از این بی کبوتری اینجا
که میلههای قفس را عزیز میدارم
غزل سرخانلو در نسخه دو حوا روایتی از زن اکنون است. تکههایی از آنچه هست اما به عقیده شاعر باید بهتر از اینها باشد. نوعی آشفتگی چه در چیدمان کلی کتاب، چه در مجموعه شعرهای آن از لحاظ محتوای عاطفی و روانی وجود دارد.نوعی رها شدگی بی قید و بند که من خواننده را به چالش میکشد و گاه روانم را مورد هدف قرار میدهد. غزلها گاه چنان با هم تفاوت عوالمی دارند که از یکی به دیگری گیج میشوی و با خود میاندیشی اینها تک تک یا گروه گروه باید در مجموعههایی با مضامین همگون میآمدند.
این کتاب با قطعه شعری سپید آغاز میشود و همین مقدمه کافی است تا تکلیفت را با غزلهای در پیاش بدانی، تکلیفی که نمایانگر روح عصیان و آزاد بودن شعرها و غزلها را در خود دارد.
وحید ضیائی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: