گم ‌شدن ‌در‌ کویر

ماجرایی که برایتان تعریف می‌کنم اتفاقی واقعی است که در یکی از روزهای سرد زمستان دیماه سال 1355 روی داد. در آن زمان من در منطقه کویری تربت حیدریه، در روستای «جنگل» سپاهی بهداشت بودم. من به همراه دوست و همکارم اسماعیل و دکتر «لین» پزشک درمانگاه که اهل فیلیپین بود قصد خرید مایحتاج برای خودمان داشتیم که از محمدآقا راننده جیپ درمانگاه خواستیم ما را به شهرستان تربت‌حیدریه ببرد. همگی آماده شدیم بعد از چند ساعت به تربت حیدریه رسیدیم و با عجله خریدهایمان را انجام دادیم تا زودتر برگردیم.
کد خبر: ۲۴۲۴۵۳

 حدود ساعت 4 بعدازظهر به سرجاده جنگل رسیدیم و مسیر خود را به سمت درمانگاه در دل کویر ادامه دادیم، اما بعد از عبور از کال مقبره (اسم محلی رودخانه)‌ یک مرتبه ماشین خاموش شد و هر چقدر محمدآقا تلاش کرد نتوانست ماشین را روشن کند. تصمیم گرفتیم طبق پیشنهاد دکتر به سر جاده اصلی برگردیم و شب را در مسافرخانه استراحت کنیم تا فردا تعمیرکاری برای ماشین ببریم. به ناچار به طرف جاده اصلی رفتیم و هوا کم‌کم تاریک می‌شد. ناگهان متوجه شدیم که در بیابان گم شده‌ایم و تلاش برای پیدا کردن مسیر بی‌فایده است. گویا جاده از جلوی چشمان ما محو شده بود و سرما بیداد می‌کرد و وزشباد بهقدری شدید بود که ما نمی‌توانستیم آتش روشن کنیم تنها راه برای این که در آن سرما یخ نزنیم این بود که تا صبح راه برویم. البته سعی کردیم مسیرهای مختلف را برای رسیدن به جاده اصلی امتحان کنیم. بعد از ساعت‌ها راه رفتن در آن سرما دیگر توان حرکت نداشتیم که هوا رو به روشنی رفت. با طلوع خورشید جاده را پیدا کردیم و دو راننده کامیونی که ما را سوار کردند از زنده ماندن ما در آن شب سرد و یخ‌زده زمستانی متعجب بودند و زنده ماندن ما را لطف خدا می‌دانستند.

تهران - احمد فقهی نامجو

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها