راز یک ساله فاش شد

یکی از روزهای سرد اسفندماه 1370 بود. در اداره آگاهی با پرونده عجیبی روبه‌رو شدم. پرونده مفقود‌شدن یک مرد 32 ساله افغانی که یک سال از گمشدنش سپری شده بود و بعد از این مدت عموی‌50‌ ساله او شکایت کرده و از کارآگاهان برای یافتن او مدد خواسته بود. با شکایت این مرد کارآگاهان تحقیقات گسترده‌ای را برای یافتن عبدالله آغاز کردند. تحقیقاتی که بیش از سه هفته به طول انجامید و سرانجام پرده از راز گمشدن عبدالله کنار رفت. آنچه که در پی می‌خوانید برگی از این پرونده است.
کد خبر: ۲۴۲۴۴۸

اسفندماه سال 1370 مردی که خودش را قربان معرفی می‌کند با مراجعه به اداره آگاهی شکایت کرد که برادرزاده 32 ساله‌اش به نام عبدالله از اسفندماه سال گذشته که از خانه خارج شده است به طور ناگهانی مفقود و هیچ‌کس از او خبری ندارد.

وی ادعا می‌کند: ابتدا تصور ما بر این بود که عبدالله به افغانستان رفته است؛ اما مدتی پیش وقتی به افغانستان رفتم و دنبال او گشتم، هیچ‌کس از او خبر نداشت. وقتی خوب پیگیر شدم، فهمیدم که اصلا به افغانستان نرفته است.

این مرد که بسیار نگران برادرزاده‌اش بود به کارآگاهان گفت: عبدالله آخرین بار به همراه یکی از دوستانش به منزل یکی از خویشاوندان دور خود رفت و از آن پس دیگر هیچکس او را ندید.

مرد شاکی مدعی شد، نام خویشاوندی که آخرین‌بار عبدالله در آن جا دیده شده جمعه است و در ورامین زندگی می‌کند.

مرد شاکی بیشتر از این نتوانست اطلاعاتی در اختیار کارآگاهان بگذارد.

کارآگاهان مشخصات و عکس عبدالله را از مرد شاکی گرفتند و تحقیقات خود را شروع کردند. آنها در اولین گام به تحقیق پیرامون عبدالله پرداختند. از چند نفر دوستان او تحقیق و بازجویی کردند. هیچکدام از آنها در طول یک سال گذشته عبدالله را ندیده و هیچ خبری از او نداشتند.

دوستان عبدالله خاطرنشان کردند که او با این‌که کار زیادی نمی‌کرد، اما بسیار پولدار بود و هر کس پول کم می‌آورد از او قرض می‌گرفت، البته عبدالله بابت پولی که می‌داد سود کلانی می‌گرفت.

یکی از رفقای عبدالله به کارآگاهان گفت: عبدالله در کار خرید و فروش عتیقه بود و از این جهت وضع مالی بسیار خوبی داشت.

کارآگاهان پس از انجام تحقیق و بازجویی از دوستان و رفقای عبدالله به سراغ جمعه کسی که مرد شاکی مدعی بود آخرین‌بار عبدالله در خانه او دیده شده است، رفتند. کارآگاهان وقتی به آدرس جمعه مراجعه کردند متوجه شدند که او چند ماهی است که آنجا را ترک کرده، کارآگاهان پس از جستجو و تحقیق بالاخره منزل جدید او را در قرچک ورامین شناسایی و جمعه را به اداره آگاهی احضار و تحت بازجویی قرار دادند.

جمعه در بازجویی اظهار کرد که عبدالله را می‌شناخته و با او رفت و آمد داشته است، اما یکسالی می‌شود که او را ندیده و هیچ خبری هم از او ندارد.

وی در مورد ادعاهای عموی عبدالله درخصوص این‌که آخرین‌بار در خانه وی دیده شده است به کارآگاهان می‌گوید: عبدالله گاهی سری به ما می‌زد. یک بار هم با یکی از رفقایش به خانه ما آمد، شام را خوردند مدتی باهم گپ زدیم و بعد هم آنها خداحافظی کردند و رفتند. حالا بعد از آن چه اتفاقی افتاده، من خبر ندارم.

او در پاسخ این سوال کارآگاهان که آن مردی که با عبدالله به خانه شما آمد چه کسی بود و آیا او را می‌شناسی؟ جواب داد:

من آن مرد را نمی‌شناختم و فکرمی‌کنم ‌عبدالله او را ‌‌جابر معرفی کرد و گفت: کامیون دارد و وضع مالی‌اش هم بسیار خوب است. بعد از آن هم دیگر آن مرد را ندیدم.

کارآگاهان ساعتی از جمعه بازجویی می‌کنند، اما او همچنان اظهارات قبلی خود را تکرار می‌کند. کارآگاهان جمعه را مرخص و تحقیقات خود را ادامه می‌دهند. عموی عبدالله با مراجعه به کارآگاهان موضوع جدیدی را مطرح می‌کند. او می‌گوید؛ از آن جا که جمعه در کار خرید و فروش مواد مخدر است ممکن است برادرزاده‌ام را به این کار کشیده و بلایی سر او آمده یا این‌که در زندان است و از آن جا که از من بسیار حساب می‌برد خبری به من نداده است.

کارآگاهان که قبلا از مراجع قضایی استعلام کرده بودند به وی می‌گویند برادرزاده‌ات در زندان نیست. اما از همین نکته که جمعه در کار خرید و فروش مواد مخدر است استفاده کرده و تحقیقات گسترده‌ای را راجع به جمعه انجام می‌دهند و خیلی زود متوجه می‌شوند وی دارای سابقه کیفری بوده و یک بار هم به جرم حمل مواد مخدر دستگیر و شش ماهی در زندان بوده است.

کارآگاهان به طور نامحسوس جمعه را زیر نظر می‌گیرند و پی می‌برند او همچنان در امر خرید و فروش مواد مخدر فعالیت دارد، لذا مجددا او را دستگیر و این بار به او تفهیم می‌شود جرمش خرید و فروش مواد مخدر است. در عین حال کارآگاهان که می‌دانستند جمعه براحتی لب به اعتراف نمی‌گشاید همسر او را به بهانه این‌که شوهرش به جرم فروش مواد مخدر دستگیر شده است، احضار و تحت بازجویی قرار می‌دهند.

وی که زن ساده‌لوحی بود، اولین سرنخ را در اختیار کارآگاهان قرار می‌دهد. او می‌گوید: آن شب عبدالله با جابر به خانه ما آمد. شام را هم در خانه ما بودند و ساعت حدود 10 یا 11 شب بود که هر سه نفر یعنی عبدالله، جابر و شوهرم خانه را ترک کردند. بعد از دو سه ساعت شوهرم برگشت، او خیلی عصبی بود و دائم سیگار می‌کشید. وقتی از او پرسیدم اتفاقی افتاده، بهم پرخاش کرد. بعد از آن هم دیگر راجع به موضوع آن شب صحبتی نکردیم.

کارآگاهان از زن سوال کردند، جابر را می‌شناختید؟ زن به صراحت پاسخ داد: بله قبلا چندین بار به خانه ما آمده بود و با جمعه تریاک کشیده بودند.

با اظهارات زن، کارآگاهان یقین کردند جمعه از سرنوشت عبدالله باخبر است؛ لذا دوباره او را تحت بازجویی قرار دادند. وقتی کارآگاهان اظهارات همسرش را به او گوشزد کردند، رنگ از رخ جمعه پرید. با عصبانیت فریاد کشید، زنم اشتباه می‌کند. آن شب عبدالله با مردی به نام جابر به خانه ما آمدند و بعد هم آن دو بعد از صرف شام خانه را ترک کردند و من در خانه بودم.

او تاکید کرد: موضوعی که همسرم می‌گوید مربوط به شب دیگری است.

کارآگاهان که متوجه تناقض‌گویی جمعه شده بودند، دامنه بازجویی از او را تنگ‌تر کردند و بالاخره بعد از 3 ساعت بازجویی، وی را وادار به اعتراف کردند.

جمعه در حالی که به شدت اشک می‌ریخت با صدای لرزانی گفت: حدود یک سال قبل بود که جابر به سراغم آمد. او را می‌شناختم. در کار خرید و فروش مواد بود و من جنس را از او می‌گرفتم. جابر دل پری از عبدالله داشت. گویا از او پول قرض گرفته بود و عبدالله هم سود کلانی از او می‌خواست.

جابر می‌گفت تمام پولش را به او برگرداندم، اما او مدعی است تا حالا هرچه داده بابت سودش بوده و هنوز اصل پول باقی مانده. جابر مدعی شد عبدالله تهدید کرده اگر ظرف چند روز آینده پولش را ندهم از من شکایت می‌کند و از طرفی به ماموران خواهد گفت که در کار خرید و فروش مواد هستم.

جابر طوری حرف می‌زد که گویا عبدالله قصد نابودی او را دارد ضمن این‌که مدعی شد اگر او لو برود پای من هم گیر خواهد افتاد. خلاصه جابر بعد از کلی فلسفه‌بافی بهم گفت: یک نقشه خوب برایاز‌بین‌بردن عبدالله دارم.

بعد هم نقشه‌اش را برای من تشریح کرد. او گفت: من با عبدالله صحبت می‌کنم. میگویم یکی از رفقای جمعه یک جنس عتیقه با ارزش دارد که می‌خواهد بفروشد. اگر معامله صورت بگیرد صد هزار تومان گیر من می‌آید و من قرض تو را می‌دهم. ضمن این‌که او را وسوسه می‌کنم که این جنس خیلی باارزش است و ما می‌توانیم به قیمت مناسب آن را برای تو خریداری کنیم.

خلاصه جابر آن‌قدر گفت و گفت تا مرا وسوسه کرد و تسلیم او شدم. ضمن این‌که قول داد پول خوبی بابت این همکاری به من بدهد و من هم هیچ نقشی در قتل او نداشته باشم و فقط زمینه را برای او آماده کنم.

آن شب طبق قرار، عبدالله و جابر به خانه ما آمدند، شام را خوردیم و کلی صحبت کردیم. بعد هم به بهانه دیدن جنس از خانه بیرون رفتیم. به او گفتم طرفی که جنس را می‌خواهد به ما نشان بدهد در خانه‌ای در قرچک ورامین است.

با این بهانه او را از ورامین خارج کردیم و بعد هم در بین راه در یک فرصت مناسب جابر نقشه خود را پیاده کرد و او را با طنابی که از قبل آماده کرده بود خفه نمود. بعد هم جسدش را در بیابان دفن کردیم.

بعد از اعترافات جمعه کارآگاهان با کمک او محل دفن عبدالله را پیدا و پس از نبش قبر جسد عبدالله را یافتند.

پس از کشف جسد و مشخص شدن رازناپدید‌شدن عبدالله کارآگاهان تحقیقات گسترده‌ای را برای شناسایی و دستگیری عامل اصلی جنایت یعنی جابر آغاز کردند.

کارآگاهان در بررسی‌هایی که انجام می‌دهند متوجه می‌شوند جابر مدتی است که تهران را ترک کرده و ظاهرا در کرمان است. کارآگاهان بلافاصله راهی کرمان می‌شوند. اما پی می‌برند او قبل از رسیدن کارآگاهان به تهران برگشته است.

کارآگاهان به تهران برمی‌گردند و جستجو برای یافتن جابر را آغاز می‌کنند. تعقیب و مراقبت کارآگاهان برای دستگیری جابر بیش از 6 روز طول میکشد. تا این‌که بالاخره او را جلوی خانه برادرش در کرج دستگیر می‌کنند.

جابر که از قاچاقچیان حرفه‌ای بود، ابتدا خیلی خونسرد منکر دخالت در قتل عبدالله می‌شود و حتی زمانی که با جمعه روبه‌رو می‌شود، اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و می‌گوید:‌جمعه برای این‌که بار گناهانش را کم کند، تهمت همدستی در این جنایت را به من می‌زند. بازجویی از جابر ادامه پیدا می‌کند تا این‌که پس از 48 ساعت او لب به اعتراف گشوده به قتل عبدالله اعتراف می‌کند.

جابر در آخرین برگ بازجویی خود می‌گوید: عبدالله در برابر 100 هزار تومان پولی که به من قرض داد، چندین برابر سود گرفت و بعد هم مرا تحت فشار قرار داد تا اگر ظرف یک هفته پولش را پس ندهم، از من شکایت می‌کند و مرا به زندان خواهد انداخت. او در مقابل پول بسیار ضعیف بود و هر تهدیدی هم که می‌کرد، به آن عمل می‌نمود. لذا برای این‌که از شر او خلاص شوم، نقشه قتلش را کشیدم و بعد هم موضوع را با جمعه در میان گذاشتم و او را با خود همراه کردم. آن شب نقشه خود را عملی نمودم.

با اعترافات جابر، پرده از راز گمشدن عبدالله بعد از یک سال کنار زده شد و جابر به جرم قتل و جمعه به جرم مشارکت در قتل روانه زندان شدند .

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها