با همسرت اختلاف داشتی؟
من همسرم را دوست داشتم اما متوجه شده بودم که او با مردی رابطه دارد و به همین خاطر از دستش ناراحت بودم البته همسرم هیچ وقت زیر بار نمیرفت. او میگفت که این من هستم که مشکل دارم.
چه مدرکی برای اثبات اینکه همسرت با مردی رابطه داشته است، داری؟
من از رفتارش این موضوع را فهمیده بودم. چند بار آثار کبودی روی پاهایش دیدم به او گفتم این کبودیها برای چیست. جواب درستی نداد و به من گفت که پایش به جایی برخورد کرده است در حالی که من میدانستم این کبودیها جای برخورد پا با جایی نبود.
چرا این مشکل را از طریق خانوادههایتان حل نکردید؟
من به برادرم گفتم که متوجه شدم همسرم با مردی رابطه دارد اما او گفت چون ما با هم فامیل هستیم نباید چیزی بگویی چون آبرویمان میرود. از من خواست که چشمپوشی کنم.
مینا همسر اول تو بود؟
نه من پیش از مینا که دختر داییام بود با زن دیگری ازدواج کرده بودم. ما 3 سال با هم زندگی کردیم و بعد همسرم خودسوزی کرد. یک سال از مرگش که گذشت من با مینا ازدواج کردم.
همسر اولت چرا خودسوزی کرد؟
نمیدانم چرا دست به چنین کاری زد. البته او هم با مردان غریبه رابطه داشت و من فکر میکنم که دچار عذاب وجدان شد و خودسوزی کرد.
مگر میشود هر کس با تو ازدواج میکند زن بیاخلاقی باشد. فکر نمیکنی تو خودت دچار یک نوع بدبینی هستی؟
نه اینطور نیست من دچار بدبینی نیستم. همسر اولم خودش اعتراف کرد که با کسی رابطه دارد.
یعنی تو از همسر اولت شکایت کردی؟
نه او خودش برای جدایی از من اقدام کرده بود. وقتی در دادگاه حاضر شدیم من به قاضی گفتم به همسرم شک دارم. او هم به قاضی گفت که با کسی رابطه دارد به همین دلیل هم درخواست کرد هر چه زودتر طلاقش دهد. اما بعد از مدتی آشتی کردیم و همه چیز به خیر گذشت.
مینا میدانست همسر اولت چرا خودسوزی کرده است؟
من همه چیز را برایش تعریف کرده بودم. او دختر دایی من بود به همین خاطر هم در جریان زندگی ما بود. او میدانست که من خیلی روی همسرم تعصب دارم و خودش هم پذیرفت که با من ازدواج کند.
از قتل مینا بگو چطور اتفاق افتاد؟
من در شهرستان دور کار میکردم و هر از گاهی به تهران میآمدم. با توجه به اینکه صاحب کارم هر وقت با تلفن صحبت میکرد به من نگاه میکرد و میخندید فهمیدم که با مینا رابطه دارد. در یکی از سفرها که به تهران آمدم به مینا گفتم که به رابطهاش با صاحب کارم پایان دهد اما او به من خندید و گفت که دیوانه شدهای. از آن به بعد من بیمار شدم. حالم بد بود. 40 شبانه روز بود که نخوابیده بودم. رفتم پیش دکتر و داروهایی که داده بود میخوردم بعد از مدتی به تهران آمدم که مینا را ببینم با توجه به اینکه مریض بودم مینا برای دیدن من به خانه خواهرم آمد. خانواده خواهرم در شهرستان بودند و من و مینا 2 روز آن جا ماندیم. روز اول خوب بود. اما مشکل از زمانی به وجود آمد که مینا به خواستهام عمل نکرد. من هم عصبانی شدم و به او گفتم که باید به خواستههایم عمل کند. وقتی دوباره مقاومت کرد کنترل خودم را از دست دادم. دستهایش را از پشت بستم یک دفعه صورت صاحب کارم جلوی چشمانم آمد و من کنترلم را از دست دادم و پشت سر هم به مینا ضربه زدم. همسرم غرق در خون شده بود. من او را دوست داشتم اما کشته بودمش به همین خاطر هم تصمیم گرفتم خودم را هم بکشم. چندین ضربه هم به خودم زدم اما شوهر خواهرم مرا نجات داد.
چرا بعد از کشتن مینا تصمیم گرفتی خودت را هم بکشی؟
چون تحمل زندگی بدون او را نداشتم. هیچ انسان عاقلی همسرش را نمیکشد. من در آن زمان بیمار بودم و دارو مصرف میکردم. چون در شرایط عادی نبودم تصمیم گرفتم که خودم را هم بکشم.
با توجه به تقاضای قصاص اولیای دم تو به قصاص محکوم شدی. برای جلب رضایت آنها اقدام کردهای؟
مینا دختر دایی من بود. من عاشق او بودم همه این را میدانند. اما حق نداشتم او را بکشم از این بابت از خانواده مینا عذرخواهی میکنم و از آنها میخواهم که فرصت جبران را به من بدهند. حتی اگر نمیخواهند از قصاص گذشت کنند من از آنها میخواهم که حلالم کنند.
حرفی برای افرادی مثل خودت داری؟
آنچه من از این تجربه تلخ فهمیدم این است که برای حل مشکلات بهترین راه گفتگو است. شاید اگر من بیشتر در کنار همسرم بودم این اتفاق نمیافتاد و ما حالا زندگی خوبی داشتیم. اما من سهلانگاری کردم. همین هم باعث شد که دچار این روزگار سیاه شوم. اگر ایمانم را قوی میکردم بهتر مشکلات را حل میکردم.