حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چند سال است که با شوهرت زندگی میکنی؟
7 سال پیش با او آشنا شدم و ازدواج کردم. من عاشق شوهرم شده بودم. یونس مرد بسیار خوبی بود.
در این سالها زندگیتان چطور گذشت؟
همان طور که گفتم یونس مرد بسیار خوبی بود و هست. او هیچ وقت مرا اذیت نکرد. همیشه به فکر من بود. این که من اقدام به جدایی کردم به خاطر اختلافسلیقهای است که با هم داریم و قابل حل هم نیست.
تو که از زندگیات راضی هستی پس چطور تصمیم گرفتی که از شوهرت جدا شوی؟
یونس دوست داشت در کانادا زندگی کند و من هم بیشتر از این نتوانستم مقاومت کنم و ما هر دو با هم تصمیم گرفتیم که به این زندگی مشترک پایان دهیم.
با یونس چطور آشنا شدی؟
ما در صف بانک با هم آشنا شدیم. یونس رئیس یک شرکت بزرگ تجاری بود و برای انجام کارهای بانکیاش آمده بود. من هم کاری در آنجا داشتم. ما هر دو در صف صندوق بودیم که به خاطر طولانی شدن این صف و برای پر کردن وقتمان سر صحبت را باز کردیم و به این ترتیب با هم آشنا شدیم. یونس شماره تلفنش را به من داد. از آن روز به بعد با هم به صورت تلفنی در تماس بودیم و بعد از مدتی هم او به خواستگاری من آمد و با هم ازدواج کردیم.
زمانی که یونس به خواستگاریات آمد در مورد او تحقیق کردید؟
بله پدر و مادر من بسیار حساس هستند. به همین خاطر هم به طور دقیق در مورد یونس تحقیق کردند. چند ماه طول کشید تا پدرم یونس را تایید کند. زمانی که تحقیقاتش تمام شد به من گفت که به نظر میرسد یونس فرد مناسبی برای زندگی باشد و من هم جواب مثبت را به یونس دادم.
در مدتی که یونس از تو خواستگاری کرده بود و پدرت داشت تحقیق میکرد با یونس ارتباط داشتی؟
بله داشتم. ما با هم بیرون میرفتیم و صحبت میکردیم. البته خانوادهام در جریان بودند. من میخواستم که یونس را بیشتر بشناسم و آنها هم با این کار مخالفتی نداشتند. واقعیت این است که من در این مدت عاشق یونس شده بودم و او هم بشدت به من علاقهمند شده بود. به همین خاطر هم من در ازدواج با او تردید نداشتم و زمانی که پدرم گفت یونس پسر خوبی است من خیلی سریع جواب مثبت را دادم.
دوران نامزدی شما چقدر طول کشید؟
خیلی طول نکشید. از آنجایی که یونس مشکل مالی نداشت و خانه و ماشینش هم آماده بود ما هم خیلی زود جهیزیه را آماده کردیم و مراسم عروسی برگزار شد و زندگی مشترکمان را شروع کردیم. یونس مراسم عروسی مفصلی برای من تدارک دیده بود و انصافا چیزی کم نگذاشت. همه چیز خیلی عالی بود و با توجه به این که یونس همه چیز را مطابق میل من انجام میداد من بیشتر از قبل فهمیدم که او مرا دوست دارد.
خودت هم جایی شاغل بودی؟
من شاغل نبودم اما به صورت حرفهای تنیس بازی میکردم و عاشق این ورزش بودم به همین خاطر هم همان ابتدا در مورد این علاقهام با او صحبت کردم خوشبختانه یونس هیچ مشکلی در این زمینه نداشت. حتی مرا کمک میکرد که بیشتر در تنیس پیشرفت کنم. من و یونس زندگی بسیار خوبی داشتیم.
مهریهای که برای خودت انتخاب کردی خیلی عجیب بود. در واقع میتوان گفت که ارزش ریالی نداشت. چرا به عنوان مهریه چیز با ارزشی انتخاب نکردی؟
چون میخواستم به یونس ثابت کنم که چشم به اموال او ندوختهام و برای من زندگی با او دوستداشتنی و مهم است ضمن این که میخواستم یک وسیله ورزشی را به عنوان مهریه انتخاب کنم تا علاقه به رشته ورزشیام را بیش از پیش به شوهرم نشان دهم.
شما که در ایران زندگی خوبی داشتید چرا به خارج از کشور رفتید و به مشکل برخوردید؟
این که به خارج از ایران برویم پیشنهاد یونس بود. یک سال از ازدواجمان گذشته بود که یونس برای انجام یک ماموریت کاری به کانادا رفت. از وقتی که برگشته بود تمام فکر و خیالش این بود که به کانادا برود و در آنجا زندگی کند. من به او گفتم که ترک کردن ایران برایم سخت است و نمیتوانم این کار را بکنم. اما یونس آنقدر اصرار کرد که چارهای به جز رفتن با او ندیدم. البته همان ابتدا به یونس گفتم که اگر نتوانم تحمل کنم باید به ایران بازگردیم. او هم قبول کرد.
پس چرا کار به جدایی کشید؟
من همراه یونس رفتم و 6 سال هم در آنجا زندگی کردم اما این 6 سال برایم عذاب و درد بود. من از وطنم دور بودم و خانوادهام را نمیدیدم. نمیتوانستم ورزشی را که دوست دارم دنبال کنم. این مسائل باعث شده بود که من تبدیل به یک زن عصبی و پرخاشگر بشوم. یونس متوجه نمیشد که من چقدر در عذاب هستم . او میگفت که تو داری بهانه میگیری در حالی که این طور نبود من دلم برای خانوادهام تنگ شده بود و نمیتوانستم با مردم کانادا ارتباط برقرار کنم. من عاشق یونس بودم و چیزی که باعث شده بود زندگی در کانادا را تحمل کنم همین عشقی بود که نسبت به یونس داشتم اما بعد از مدتی دیگر نتوانستم تحمل کنم و یک روز به یونس گفتم که دیگر نمیتوانم ادامه دهم و از او خواستم که به ایران باز گردیم. یونس مخالفت کرد و گفت همچنان دوست دارد در کانادا باشد. من روی حرفم پافشاری و وسایلم را جمع کردم که اگر یونس هم بر نمیگردد من به ایران برگردم. وقتی شوهرم دید در تصمیم خود جدی هستم به من گفت اگر دوست داری بروی من حرفی ندارم برو. زمانی که به این نتیجه رسیدی که دیگر نمیخواهی برگردی به من خبر بده تا موافقتم را با طلاق اعلام کنم.
تو تنها از کانادا به ایران آمدی؟
بله یونس حاضر نشد با من بیاید و من تنها برگشتم. بعد از چند ماه فهمیدم در کشورم چقدر آرامش دارم و چه کار بدی کردم که زودتر از این برنگشتم. با یونس تماس گرفتم و گفتم که دیگر نمیخواهم برگردم. او هم با طلاق توافقی موافقت کرد و من هم مهریهام را بخشیدم.
شما بچهای ندارید. چرا؟
از آنجایی که من همیشه در تردید بودم و فکر میکردم که از شوهرم جدا شوم تصمیم گرفتم که بچهدار نشوم و زمانی که به ایران برگشتم و زندگیام به ثبات رسید بچهدار شوم همین فکر باعث شدکه هیچ وقت بچه نداشته باشم. به هر حال بچه هم پدر میخواهد هم مادر.
البته شرایط جامعه کانادا طوری بود که من دوست نداشتم فرزندم در آنجا بزرگ شود و یکی از دلایلی که بچهدار نشدم هم این مساله بود.
مریم عفتی
نظر کارشناس
عاطفه کشاورزی، روانشناس
ازدواجهایی که در آن زوج بعد از آغاز زندگیشان تصمیم میگیرند به خارج از کشور بروند معمولا با مشکلات زیادی روبهرو خواهد بود. چرا که اولا فرهنگی کاملا متفاوت با جایی دارند که قرار است بروند. دوم این که بعد از ورود به کشور جدید احساس غربت و عدم سازش با محیط آنها را عذاب میدهد. بنابراین افرادی که به هر دلیل فکر میکنند زمانی امکان دارد به خارج از کشور بروند و در آنجا زندگی کنند بهتر است قبل از ازدواج حتما موضوع را با طرف مقابلشان در میان بگذارند. چراکه شاید فرد مقابل چنین تصمیمی نداشته باشد. معمولا افرادی که تمایل زیادی برای رفتن به خارج از کشور و زندگی در آنجا را دارند افرادی خیالپرداز هستند و دشواریها و مشکلات زندگی در خارج از کشور را نمیدانند و وقتی به کشور مورد نظرشان میروند دچار مشکلاتی میشوند و حتی اگر خودشان هم بتوانند با این مشکلات کنار بیایند همسرشان دچار تضاد و تعارضهایی میشوند و نمیتوانند این تضادها را حل کنند.
علت این که خودکشی در میان مهاجران به خارج از کشور زیاد است همین تعارضات و مشکلات ناشی از زندگی در خارج از کشور است. این گونه افراد ممکن است تا دوران میانسالی و پیری بتوانند شرایط دشوار را تحمل کنند، اما در نهایت به کشور خود بازمیگردند. در همه جای دنیا مهاجرت وجود دارد، اما مهاجران بیشتر به کشورهای اطراف که فرهنگی مشابه دارند یا دسترسی به کشورشان آسانتر است میروند. افرادی که به کشورهای دوردست میروند با مشکل روبهرو خواهند بود. این زن جوان زمانی هم که به خارج از کشور میرفته در میان تردیدها و ناامیدیهای زیادی بوده است. بنابراین بهترین راه این است که افراد بدون تعارف به بازبینی ظرفیتهای خود بنشینند و زمانی که به این نتیجه رسیدند میتوانند شرایط زندگی در خارج از کشور را بپذیرند، مهاجرت کنند و قبل از ازدواج فکر همه این چیزها را بکنند و با فرد مقابلشان مطرح کنند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....