حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اینکه همه انگشتها به سوی من اشاره میکنند و همه اطرافیان همسرم مدعی هستند که من او را از پا درآوردهام یک اتهام کثیف است. ما گرچه در زندگیمان مشکلات زیادی داشتیم، اما هر زوجی در زندگی مشترکش دچار مشکلاتی میشود، اما آیا همه این زوجها نقشه قتل یکدیگر را طراحی میکنند و سپس آن را به اجرا درمیآورند که من بخواهم چنین کاری بکنم؟ این عادلانه نیست. در روزها و ماههای گذشته هیچکس نمیداند که بر من چه گذشته است. عکسهای من در صفحات اینترنتی به عنوان مظنون به قتلی منتشر شده که هنوز گناهکار بودنم اثبات نشده است. من یک روز نشان میدهم که در مرگ «لیزا» نقشی نداشتهام و آن روز همان زمانی خواهد بود که از تمامی افرادی که علیه من شهادت دادند و بدون چون و چرا مرا به عنوان قاتل معرفی کردند شکایت خواهم کرد و میدانم که آن روز خیلی هم دیر نیست.»
آقای «ریچارد جیاردانا» اهل سیدنی پس از اینکه پرواز او از لندن در ملبورن استرالیا به زمین نشست دستگیر شد.
اتهام او در دستگیریاش به قتل رساندن همسر سابقش خانم «لیزا کین» عنوان شد. آقای جیاردانا متهم است پس از به قتل رساندن خانم کین در منزل مسکونیشان در ویلز انگلستان، جسد او را به آتش کشیده و در جنگلهای اطراف شهر رها کرده است. آقای جیاردانا پس از دستگیری هرگونه دخالت در مرگ همسرش را انکار کرد و مدعی شد خروجش از کشور انگلستان تنها برای انجام کارهایش بود و هیچ وقت قصد فرار نداشته است. طبق آنچه که پلیس متوجه شده آقای جیاردانا پس از آنکه همسرش را از پا درآورده است ابتدا به صورت زمینی به ایتالیا فرار کرده و سپس به انگلستان بازگشته و راهی استرالیا شده است؛ سفرهایی که این مرد ادعا میکند تنها برای انجام کارهایش صورت گرفته و قصد فراری در آنها وجود نداشته است. «نوع شغل من به شکلی بود که بیشتر زمانها را در سفر به سر میبردم. لیزا میدانست که وقتی با من ازدواج کرده نمیتواند انتظار داشته باشد که همسرش را هر شب در خانه ببیند. او میدانست نوع شغل من در سفر است و آن را هم پذیرفته بود و به همین خاطر هم او به کاری که علاقه داشت انجام دهد رو آورده بود. او یک فروشگاه برای فروش انواع حیوانات خانگی که علاقه زیادی هم به آنها داشت دایر کرده بود و تمام وقتش را در این محل میگذراند. من میدانستم او با کاری که انجام میدهد خوشحال است و به همین خاطر من هم میتوانستم با آرامش به کارهایم برسم. اختلافات میان ما از زمانی شروع شد که او گفت قصد دارد بچهدار شود. ما با هم قرار گذاشته بودیم که در ازدواجمان هرگز فرزندی در کار نباشد. من از ازدواج دومم صاحب فرزند بودم و مسوولیت آنها آنقدر برایم سنگین بود که دیگر نمیتوانستم بیش از آن هم روی دوشهای خودم بار بیشتری را تحمل کنم. او میدانست من با داشتن فرزند مخالفم و زمان ازدواجمان با این شرط که تنها شرط من برای زندگی مشترکمان بود هم موافقت کرده بود اما کمکم شروع به زمزمههای بچهدار شدن کرد. هر چه بیشتر بحث میکردیم او بیشتر و بیشتر به این مساله حساس میشد. به من اتهام میزد که از آنجایی که به او علاقه ندارم حاضر نیستم که بچهدار شویم اما خودش میدانست که هرگز این دلیل درستی برای این تصمیم من نبوده است. درگیریهای ما تا جایی بالا گرفت که دیگر در هیچ موضوعی با هم تفاهم نداشتیم. علت آن هم مشخص بود. وقتی دو زوج سر یک مسالهای از یکدیگر دلگیر هستند این ناراحتی روی تمامی مسائل دیگر زندگی آنها هم اثر میگذارد و این همان اتفاقی بود که در زندگی ما افتاد. من هر زمان که در خانه بودم بحثهای ما بالا میگرفت و هر بار هم به خروج من از منزل میانجامید. از این وضعیت خسته شده بودم. نمیتوانستم چندین روز در ماه را در سفر باشم و زمانی هم که به خانه برمیگردم مدام با همسرم دعوا و جدل داشته باشم. کاری که او میکرد این بود که به تمامی دوستان و نزدیکانش که تعداد آنها زیاد هم بود مدام از من بد میگفت و اتهاماتی به من وارد میکرد که صحت نداشت و در واقع یکطرفه قضاوت شده بود. کمکم به خودم آمدم و دیدم که در محل زندگیام و در بین خانواده همسرم به موجودی بسیار منفی تبدیل شدهام که همه پشت سرم حرف میزنند و من را از همه چیز محروم کردهاند. این بود که پیشنهاد جدایی را به لیزا گفتم. او برخلاف این که تصورش را میکردم رفتاری بسیار بدتر از خودش نشان داد. فکر میکردم با وجود بدبینیهایی که به من دارد از این پیشنهاد خوشحال میشود، اما اوضاع را بدتر کرد. به محل کارم تلفن میزد و از من بد میگفت و آبرویم را پیش همه افرادی که برایم مهم بودند برده بود. نمیدانستم چه کنم، این بود که به او پیشنهاد دیگری دادم. به او گفتم که برای چند ماه در سفر باقی میمانم تا او هم بتواند بیشتر روی کارهایش فکر کند و بتوانیم با یکدیگر یک تصمیم درست بگیریم و خانه را ترک کردم. زمانی که دستگیر شدم از ماجرای مرگ او مطلع شدم. کدام شوهر بیرحمی میتواند همسرش را به قتل برساند و سپس جسدش را بسوزاند؟ من چطور میتوانم با وجود آن همه دوست و آشنای همسرم که هر چند دقیقه یک بار یکی از آنان پای تلفن با او در حال صحبت بود دست به قتل او بزنم؟ اصلا چطور فرصت انجام این کار را داشتم وقتی او مدام مهمان داشت؟
و اکنون تمام نزدیکانش انگشت اتهام را به سوی من نشانه رفتهاند. او ممکن است قربانی یک ماجرای دیگر در زندگیاش که ما از آن بیخبریم شده باشد.
چرا باید من او را به قتل رسانده باشم؟ این که چند نفر مدعی شدهاند شب حادثه مرا در نزدیکی منزل دیدهاند نمیتواند دلیل قطعیای برای اثبات اتهام من باشد. لیزا قربانی یک نقشه سیاه از سوی افراد دیگری شده است.»
المیرا صدیقی
کورت نیوز
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....