در این اثر محمودزاده دغدغههای ایدئولوژیک و سیاسی جوانی را ترسیم میکند که در بحبوحه یکی از پیچیدهترین دورانهای تاریخ معاصر ایران پا به عرصه عمل انقلابی میگذارد و در این مسیر از بذل جان خود نیز فروگذار نمیکند.
شهید علمالهدی که در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در مبارزات علیه نظام پهلوی فعال بود، پس از پیروزی انقلاب، خوزستان را درگیر با توطئههای جداییطلبانه و جنگ تحمیلی میبیند و از طرف دیگر با توجه به فعالیت آزادانه گروههای سیاسی مخالف نظام اسلامی، کار ایدئولوژیک و تبیین عقاید دینی نزد جوانان او را به خود مشغول میکند. در نخستین سال پیروزی انقلاب پرشکوه اسلامی ایران، به عنوان پرآشوبترین برهه تاریخ معاصر ایران، جوانانی مثل حسین علمالهدی با فقط 22 سال سن چنان نقش محوری داشتند که نمیتوان نام آنان را در تاریخ ایران از یاد برد.
کتاب دیگر محمودزاده تحت عنوان «حماسه هویزه» که اکنون به چاپ یازدهم رسیده، بخشی از همان تاریخ است که در سطور بالا ذکر آن گذشت. در این اثر که به دفاع خودجوش و مقاومت مردمی در برابر تسخیر هویزه از سوی جوانان منطقه میپردازد، با یک روایت از سوی شاهد عینی (نویسنده اثر) روبهرو هستیم که جزییات یک اتفاق تاریخی را پیش چشمان ما به تصویر میکشد مو به مو و به همین سبب است که خواننده آن را یکنفس به آخر میرساند. در سطر پایانی کتاب حماسه هویزه میخوانیم: «بارانی ریز و تند دشت را زیر پوشش میگرفت و ما به راه خود ادامه میدادیم.» و خواننده درمییابد که پس از آن همه جانفشانی برای آزادسازی هویزه که طی آن علمالهدی و بسیاری دیگر از همرزمانش شهید شدند، چه کوششهای دیگری انجام شده است.
در این دو اثر که روح و عاطفه نخستین ماههای انقلاب به عنوان گرامیترین یادها در لابهلای سطرهایشان تنیده شده، از رهبر معظم انقلاب نیز تاثیری دیده میشود. در مقدمه کتاب حماسه هویزه یادداشتی از معظمله در دوران تصدی ریاستجمهوری (سال 1365) آمده است که طی آن نوشتهاند: «اگر لحظات پرمعنا و پرماجرای هریک از این شهادتها ثبت میشد همچنان که در این یادداشتها آمده و به چشم میآمد، غنیترین میراث معنوی برای تاریخ به جا میماند.»
فرهاد کاسنژاد