در همین جاها وقتی که ما کنار سفره هفتسین نشستهایم و داریم گل میگوییم و میشنویم خیلیها هستند که برق نگاههای مهربانانه را از یاد بردهاند. خیلیها هستند که از یادها رفتهاند. پدران و مادرانی در خانه سالمندان هستند که روزی روزگاری سفرههای هفتسین آنچنانی پهن میکردند، تخممرغها را با عشق رنگ میزدند تا گل خنده روی لبهای فرزندانشان بنشیند، اما حالا چشم دوختهاند به در تا شاید فرزندی، نوهای از در وارد شود و نگاه منتظرشان را بیپاسخ نگذارد. خیلیها هستند که سال تا سال نگاه آشنایی را نمیبینند، چه ایرادی دارد حالا که روز نو شده چند شاخه گل بگیریم و دستهجمعی به آسایشگاه سالمندان برویم و به هر کدام از این پدر و مادرهایی که ممکن است روزی روزگاری ما جای آنها بنشینیم یک شاخه گل بدهیم. زمین به آسمان که نمیرسد، فقط دل آنها شاد میشود.