شتر، گاو، پلنگ

دورها آوایی است

قطاری که از دوردست‌ها می‌آمد، گذشت و ما را ندید/ گذشت و دختران منتظر را با دسته‌های گل ندید/ ای قطاری که از دوردست‌ها می‌آیی/ بگو دورها چگونه است/ آنجا برگ‌ها چگونه، گل‌ها چگونه است/ برگ‌هایشان سبز سبز، گل‌هایشان تا زانوست/ صحبت مردانش شبانه‌روز از شماست/ کوه‌هایشان پشت کوه‌هایتان/ و دریایشان ادامه دریای شماست/ برای آنها هم/ دوردست‌ها/ سرزمین شماست...
کد خبر: ۲۴۲۲۶۴

و اما این ستون تنگ: در تنگی این ستون که نمی‌شود خیلی حرف زد. امیدی هم به بزرگ‌تر شدنش نیست، به خاطر همین باید سوخت و ساخت! ولی با این همه دوستان بسیاری مخاطبان خاص این ستون هستند که هم من نامه‌هایشان را از 100 فرسخی بو می‌کشم و هم آنها به آن لطف دارند. می‌خواستم در این شماره آخر سال یک تشکر ویژه هم از مخاطبان ستون شترگاوپلنگ بکنم که با نامه نوشتن فقط برای این ستون، هم ما را سرفراز می‌کنند و هم این ستون را!

دوستان خوبی که هرازگاه با نوشتن همین جمله کوتاه که مربوط به ستون شترگاوپلنگ است، به این بخش از روزنامه هویت می‌دهید، بابت همه مهربانی‌تان از شما سپاسگزارم. بابت این که ستون شترگاوپلنگ را محرم راز خود می‌دانید و مگو حرف‌هایتان را برایش بازگو می‌کنید. بابت این که از بین این همه روزنامه و مجله و سایت، همین ستون تنگ و باریک را برای حرف زدن انتخاب می‌کنید... .

ما هم دلخوشیم به همین مهربانی‌های گاه و بیگاه شما. دلخوشیم و از خدا می‌خواهیم این سعادت را از ما نگیرد و در لطف و مهربانی‌اش را به واسطه شما همیشه بر ما بگشاید. اجازه بدهید این آخرین شماره سال 87 را با یک تفال حافظ به پایان ببریم. پس حالا چشم‌هایتان را ببندید و نیت کنید:

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی/ چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

شیرین‌تر از آنی به شکر خنده که گویم/ ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی

تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه/ هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام/ چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی

گفتی بدهم کامت و جانت بستانم/ ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

چشم تو خدنگ از سپر جان گذارند/ بیمار که دیده است بدین سخت کمانی

چون اشک بیندازی‌اش از دیده مردم/ آن را که دمی از نظر خویش برانی

در راه تو حافظ چو قلم کرد ز سر پای/ چون نامه چرا یکدمش از لطف نخوانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها